پایان نامه ها

پایان نامه رایگان با موضوع گنجشک و جبرئیل، معانی و بیان، احمد عزیزی

بلیغ:
کربلا خُم بود و خون زد جوش از او

که چنین شد آدمی مدهوش از او
(کفش‌های مکاشفه، ص509)
عزیزی، با زبان عاشورایی در شعری سپید این‌گونه نوآوری می‌کند:
عارف
ابالفضلی است
که روزی هزار بار از فرات تشنه بر‌می‌گردد
و عشق، علمداری
که به قلب کائنات می‌زند.
(زائران زاری، ص34)
این نوع از تشبیه در شعر قزوه:
ابتدای کربلا مدینه نیست ابتدای کربلا غدیر بود

ابر‌های خونفشان نینوا اشک‌های حضرت امیر بود
(سوره‌ی انگور، ص64)
وی، از زبان امام  می‌سراید و “قنداقه‌ی نوزادش” را “تیر آخرینش” می‌یابد:
قنداقه‌ی علی است مرا تیر آخرین

در عاشقی نبوده ز من پاکباز‌تر
(سوره‌ی انگور، ص187)
یا در این بیت از زبان حضرت زینب:
اگر به کوره‌ی داغ تو سوختم خوش باش

غمت مباد که شمشیر آبدیده منم
(جامه‌دران، ص65)
و شواهدی برای تشبیه پرکاربرد بلیغ در ترکیب بند عاشورایی محمد سعید میرزایی:
خورشیدی و ز جوشش خون تو سالها

رنگ بهارها و خزان ها دمیده اند
(دیروز می‌شوم که بیایی، ص288)
غمگین‌ترین غروب جهانی و آسمان

آیینه‌دار صورت در خون خضاب تو
(همان، ص289)
گر تاج خار بر سر عیسی نهاده‌اند

وای از سر حسین که شد تاج نیزه‌ها
(همان، ص307)

2-1-1-4-1. اضافه‌ی تشبیهی
در ادامه‌ی سخن از تشبیهی که تنها مشبه و مشبه‌به از آن باقی مانده است، بحث “اضافه‌ی تشبیهی” مطرح می‌شود. «اضافه‌ی تشبیهی، تشبیهی است که در آن مشبه و مشبه‌به، به هم اضافه شده باشند» (بیان و معانی، شمیسا، ص45)
این صنعت نیز از صنایع پرکاربرد در شعر عاشورایی معاصر است. علی موسوی گرمارودی، “عقل” را به لحاظ ناتوانی در برابر عظمت اباعبدالله  “کودکی” بیش نمی‌شمارد:
چنان تناوری و بلند
که به هنگام تماشا
کلاه از سر کودک عقل می‌افتد.
(خط خون، ص143)
یا “خونِ” جاری ثارالله را به “نهر” و “شهادت” را به “بوته‌های سرخ” شبیه می‌کند:

یا ثارالله
آن باغ مینوی
که تو در صحرای تفته کاشتی
با میوه‌های سرخ
با نهر‌های جاری خوناب
با بوته‌های سرخ شهادت…
(همان، ص149)
سید حسن حسینی، در استفاده از این نوع تشبیه، دستی بلند دارد:

هنوز
تقدیر کهکشان‌های ناملموس
بر مدار
خون دنباله دار تو
احساس می‌شود.
(گنجشک و جبرئیل، ص14)
او “خون” را به “مدار” تشبیه می‌کند و چه به‌جا صفت “دنباله‌دار” را در این ترکیب می‌نشاند که هم مصداق عبارت والوِترَ المُوتور زیارت عاشورا و هم با کلمات کهکشان و مدار و ستاره در شعر در تناسب است.
شبیه همین ترکیب با تشبیه “سکوت” به “حریق” با صفت “دامنه‌دار”:

و خیمه گاهی بلند
در حریق دامنه‌دار سکوت
به غارت رفت…
(همان، ص16)
چند نمونه‌ی دیگر از بسیاری این نمونه‌ها در شعر حسینی:

فقط خدا بود که می‌دانست
آن دل دریایی
به کمند پند‌های پوسیده
در بند نمی‌آید.
(همان، ص53)
واژههای “کمند” و “پند” و “بند” در این قطعه آهنگی دلنشین ساختهاند.
گلوی شورشی تو
ــ در خط مقدم فریاد ــ
بر یال ذوالجناح باد
دستی دوباره کشید…
(همان، ص62)
قادر طهماسبی اضافه‌ی تشبیهی را در چند جا و از جمله در معروف ترین شعر عاشورایی خود به کار گرفته است. او “شهادت” را به “گلخانه”، “فریاد” را به “چشمه”، “زبان” را به “تیغ” و “ادعا” را به “نیامِ” این تیغ تشبیه می‌کند:
در گلخانه‌ی شهادت را

می‌گشاید کلید کوچک ما
(ترینه، ص162)
چشمه‌ی فریاد مظلومیت لب تشنگان
در هجوم لشگر شمشیرها تیغ زبان

در کویر تفته جا می‌ماند اگر زینب نبود
در نیام ادعا می‌ماند اگر زینب نبود
(همان، ص249)
احمد عزیزی در ادامه توصیف دشتی که به مثابه‌ی کربلاست، “شبح” را به “حرمله”، “خار” را به “نیزه” و “باد” را به “یزید” مانند می‌کند:
از حرمله‌ی شبح هوا پر
گل بر سر دار رفته بنگر
بنگر که یزید باد مست است

وز نی نی ناله نینوا پر
بر نیزه‌ی خار رفته بنگر
صحرا همه خیزران به دست است
(ملکوت تکلم، صص 512-510)
و در جایی دیگر “بغض” را به “مشک” شبیه می‌کند:
آه، مژگان جنون خونخواره شد

مشکِ بغض اهل غیرت پاره شد
(همان، ص664)
“پرچم فریاد”، ترکیب دیگری است که علیرضا قزوه می‌آفریند:
تا بکوبم پرچم فریاد را بر بام ماه

کودک شش ماهه‌ام اصغر به فریادم رسید
(سوره‌ی انگور، ص109)
قزوه با پاسخ تاریخی حضرت قاسم  در کربلای شهادت نیز اضافه‌ی تشبیهی ساخته است:
با تشنگان چشمه‌ی احلی من العسل

نوشم ز شربتی که شکر‌ها در او گم است
(همان، ص185)
شواهدی دیگر:
شد شعله‌های العطش تشنگان بلند

باران تیر آمد و بر چشم‌ها نشست
(همان، ص201)
سعید بیابانکی در چند بیت مشبه و مشبه‌به را به صورت اضافه به کار می‌برد:
تهمت خاموشی و دم سردی ما تا به چند

با چراغ زخم‌ها ما را چراغانی کنید
(جامه دران، ص34)
چه بود نیت نا‌آشکار ساقی غم

که جام زینب غمدیده را لبالب ریخت
(همان، ص37)
و در وصف دستان بریده‌ی علمدار:
مردانگی و غیرت و دلباختگی را

باید که بسنجند به میزان دو دستت
(همان، ص67)
میرزایی نیز در ترکیب‌بند بلند عاشورایی خود فراوان از این ترکیب تشبیهی بهره برده است. برخی از زیباتر
ین نمونه‌ها:
راوی نوشت: آینه‌ی مشرقین را

ساقی بیار باده‌ی نام حسین را
(دیروز می‌شوم که بیایی، ص287)
تا کی به باغ گریه تجسم کنم تو را

هرشب میان آتش و خون گم کنم تو را
(همان، ص292)
ترکیبی کاملاً مشابه آنچه در شعر قزوه گذشت:
راوی نوشت: قامت غمگین ترین غزل

افتاد پیش چشمه‌ی احلی من العسل
(همان، ص300)
2-1-2. انواع تشبیه به اعتبار طرفین آن
زمینه‌ی دیگری برای بررسی و تقسیم بندی تشبیه وجود دارد که اساس آن بر ماهیت و چگونگی طرفین تشبیه است. «تشبیه به اعتبار حسی و عقلی بودن مشبه و مشبه‌به چهار حالت دارد. مراد از حسی اموری است که با یکی از حواس پنجگانه‌ی چشایی، بینایی،‌ بساوایی، شنوایی و بویایی قابل درک باشند. اما مراد از عقلی در اصطلاح علم بیان هر چیزی است که به یکی از حواس خمسه درک نشود و وجود آن عقلی و ذهنی باشد.» (بیان و معانی، شمیسا، ص36)

2-1-2-1.تشبیه حسی به حسی
بیشتر تشبیهات در اشعار عاشورایی دوره‌ی مورد نظر ما، از مقوله‌ی تشبیه حسی به حسی است. این ادعا را با مشاهده‌ی مثال‌هایی که در بالا برای انواع تشبیه ذکر شد می‌توان پذیرفت. در بسیاری از این شواهد محسوسی به محسوسی شبیه شده است. شاعران تا توانسته‌اند از پدیده‌های زمینی و آسمانیِ قابل حس برای توصیف آن حادثه‌ی وصف ناشدنی استفاده کرده‌اند، چرا که «حکم طبیعی بشری این است که برای مجسّم کردن و به قول علمای معانی و بیان برای بیان مقصود خود یک امر محسوس را به امر محسوس اعلی و اکمل تشبیه کنند.» (معانی و بیان، همایی، 140) ذکر تمام شواهد تشبیه حسی به حسی از آنجا که بسامد بالایی دارد در این مقال بایسته نیست و تعداد زیادی از نمونه‌های این نوع تشبیه ذیل مباحث بالا ذکر گردید. کما اینکه در ادامه‌ی این پژوهش، در مبحث نقد تصاویر تشبیهی باز هم در حوزه‌ی حسی و عقلی بودن تصویرها به بحث خواهیم پرداخت و شواهدی خواهیم آورد. در این‌جا تنها به ذکر چند نمونه اکتفا می‌کنیم:
آن چهر برفروخته ماه تمام بود
همچون بنفشه‌ی طبری ترد و تازه بود

نورسته بود لیک چو گل سرخ‌فام بود
چون میوه‌های نورس ناچیده خام بود
(گوشواره‌ی عرش، ص198)
دورتر نزدیک ساحل همهمه ست

چشم طفلان مثل نهر علقمه ست
(ملکوت تکلم، ص664)
ای زلف خون فشان توام لیله البرات

وقت نماز شب شده حی علی الصلات
(سوره‌ی انگور، ص195)
خوشا به حال تو ای سرو رسته بر سر نی

نگاه کن منم این بید قد خمیده منم
(جامه‌دران، ص65)
تو رفتی و به شام غریبان ستاره شد

فانوس چشم‌ها که به راه تو بسته‌اند
(دیروز می‌شوم که بیایی، ص300)
تمام تشبیه‌ها در مثال‌های بالا، تشبیه در حوزه‌ی محسوسات است. تشبیه کردن چهره به ماه و گل و بنفشه و میوه، چشم به نهر، زلف به شب، قامت به درخت بید و چشم به فانوس و ستاره، همه در عالم حس کردنی‌ها اتفاق افتاده است.

2-1-2-2. تشبیه حسی به عقلی
تشبیه حسی به عقلی، مانند کردن امری قابل درک با حواس به پدیده‌ای ذهنی و غیر‌محسوس است که تشبیهی غیر‌متعارف خوانده می‌شود. « چون غرض از تشبیه این است که به کمک معلومی وضع مجهولی را در ذهن روشن کنیم، یعنی به کمک مشبه‌بهی که در صفتی اعرف و اجلی و اقوی از مشبه است حال و وضع مشبه را توصیف کنیم و بدیهی است که عقلی همیشه نسبت به حسی اَخفی است» (بیان و معانی، شمیسا، ص37) با این حال شاعران کم و بیش از این شگرد هم برای تصویرآفرینی بهره جسته‌اند. در شعر عاشورایی نمونه‌هایی چند در شعرگرمارودی یافت می‌شود. شاعر “یزید” را “دروغ” و در مقابل “حُر” را “فضیلت” می‌پندارد:

یزید کلمه نبود
دروغ بود
زالویی درشت
که اکسیژن هوا را می‌مکید.
(خط خون، ص144)
حُر، شخص نیست
فضیلتی ست
از توشه بار کاروان مهر جا مانده
آنسوی رود پیوستن.
(همان، ص149)
او همچنین امام  را با مفاهیمی همچون “نماز”، “نیت” و “وحدت” همانند می‌یابد:

تو فراتر از حمیتی
نمازی، نیتی
یگانه‌ای، وحدتی
(همان، 146)
گرمارودی در شعری موزون، با تشبیهی زیبا، حضرت علی اصغر  را “خیال” و “سراب” می‌انگارد:
از بس که در زلالی خود محو گشته بود

گویی خیال بود و تنی از سراب داشت
(گوشواره‌ی عرش، ص197)

2-1-2-3. تشبیه عقلی به حسی
این نوع تشبیه در قیاس با نوع قبلی کاربرد فراوان‌تری دارد. شمیسا معتقد است: «تشبیه عقلی به حسی رایج‌ترین نوع تشبیه است، زیرا غرض از تشبیه تقریر و توضیح حال مشبه در ذهن خواننده است و مشبه عقلی به کمک مشبه‌به حسی به خوبی در ذهن مجسم و تبیین می‌شود.» (بیان و معانی، شمیسا، ص37) ترکیبات باغ کرامت (گنجشک و جبرئیل، ص29)، کودک عقل (خط خون، ص143)، گلخانه‌ی شهادت، نیام ادعا، ذوالجناح دادخواهی (ترینه، صص 162و249)، مشک بغض (ملکوت تکلم، ص664)، و ساقی غم (جامه‌دران، ص37) که در مثال‌های بالا گذشت، تماماً از مقوله‌ی تشبیه عقلی به حسی است که به صورت اضافه به‌کار رفته است. نمونه‌هایی بیشتر:

ابدیت
آینه‌ای است
پیش روی قامت رسای تو در عزم.
(خط خون، ص142)
گرمارودی “ابدیت” را که امری عقلی است، به “آینه” مانند کرده است. همین شاعر در جاهای دیگری از همین شعر همین گونه از تشبیه را به کار می گیرد و “صداقت” را به “لبخند” شبیه می‌کند:

صداقت
شیرین‌ ترین لبخند
بر لبان اراده‌ی توست.
(همانجا)
یا در پاره‌ای دیگر:

و یزید، بهانه‌ای
دستمال کثیفی
که خلط ستم را در آن تف کردند
و در زباله‌ی تاریخ افکندند.
(همان، ص143)
که در سطر اول، تشبیه “یزید” به “بهانه” تشبیه حسی به عقلی، تشبیه “یزید” به “دستمال کثیف” تشبیه حسی به حسی و اضافه‌ی “خلط ستم” تشبیه عقلی به حسی است که در کنار هم نشانده شده‌اند.
او “وقار” در چهره‌ی ماه بنی هاشم را به “هاله” مانند کرده است:
وان پرتو ملایم و مهتابی وقار

در چهره‌اش چو هاله‌ی ماه منیر بود
(گوشواره‌ی عرش، ص202)
سید حسن حسینی با امور عقلی و حسی تصویری نو خلق کرده است:

به گونه‌ی ماه
نامت زبانزد آسمان‌ها بود
و پیمان برادریت
با جبل نور
چون آیه‌های جهاد
محکم…
(گنجشک و جبرئیل، ص37)
تشبیه “پیمان برادری” به “آیه های جهاد” از لحاظ “محکم بودن” و پیوند این محکمی با پیمان و با آیه و تناسب آن با “جبل” مهارتی است که حسینی در خلق این تصویر به خرج داده است.
قزوه، “جنون” را به “طفل”، طفلی شهید، مانند می‌کند:
باده به دست تو کیست؟ طفل شهید جنون

پیر غلام تو کیست؟ عشق علیه السلام
(سوره‌ی انگور، ص106)
میرزایی “جانِ” حُرّ را به شکفتگی “دُرّ” می‌بیند:
رو کرد سمت ساحل خونین نینوا

جانش چنان

دیدگاهتان را بنویسید