همان الواح است؟ فرمود: آرى”۲۵۰
ه- امام صادق(ع) در تفسیر آیه “وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ..”۲۵۱ فرمود: “ذکر” نزد خدا است و “زبور” کتابى است که بر داود نازل شد و هر کتابى که نازل شده، نزد اهل علم است و ما همان اهل علم هستیم”۲۵۲
و- امام صادق(ع) در روایت دیگری پیرامون برخورداری از علم غیب با اشاره به آیه “..قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ..” ۲۵۳ خطاب به سدیر فرمود: آیا آن مرد را مى‏شناسی و مى‏دانی چه علمى از کتاب نزد او بود؟ سدیر عرض داشت: به من از آن خبر دهید، فرمود: علم او به اندازه یک قطره در دریاى اخضر(مدیترانه) بوده است. این اندازه نسبت به علم کتاب چیست؟ سدیر عرضه داشت: قربانت، این اندازه علم بسیار کم است. حضرت فرمود: اى سدیر چه بسیار است که خداوند عزوجل او را منسوب به علمى کرده است که آن را من برای تو بازگو مى‏کنم. حضرت سپس به آیه “..قُلْ کَفى‏ بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ”۲۵۴ اشاره کرد و به سدیر فرمود: کسى که همه علم کتاب را دارد بافهم‏تر است یا کسى که جزئى از علم کتاب را دارد؟ گفتم: نه، بلکه آن که علم همه کتاب را دارد فهمیده‏تر است، سپس با دست خود اشاره به سینه‏اش کرد و فرمود: به خدا سوگند، همه علمِ کتاب نزد مااست، به خدا همه‏اش نزد ما است”۲۵۵
ز- امام صادق(ع) در روایت دیگری به موسی بن اشیم فرمود: “به راستى خدا اختیاراتى به سلیمان‏ بن داود(ع) داد و فرمود: “هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسابٍ”۲۵۶ و اختیاراتى هم به پیامبر خود داد و فرمود: “..ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا..”۲۵۷ آنچه به رسول خدا(ص) واگذار شده آن را به ما واگذا کرده است”۲۵۸
ح- امام صادق(ع) فرمود: “ائمه(ع) به منزله رسول خدا(ص) هستند البته ائمه(ع)، پیامبر نیستند و تعداد همسرانی که بر پیامبر اکرم(ص) حلال بود بر ایشان حلال نیست اما در موارد دیگر آنها به منزله رسول خدا(ص) هستند”.۲۵۹ این روایت حکایت از آن دارد که تمام شؤون نبوت به جز نبوت در امامت اهل بیت(ع) وجود دارد.
آیات و روایات مزبور چنین دست مى‏دهد که امام معصوم(ع) که در جایگاه وصایت پیامبران الهی و خلافت الهی در زمین قرار دارد، به منظور اجرای صحیح حاکمیت مشروع الهی و نیز به منظور تحقق صحیح مرجعیت دینی و علمی و هدایتی مردم تا روز قیامت باید همه لوازم ضروری و مورد نیاز این مقام را در اختیار داشته باشد.
بی گمان عصمت، برتری در علم، یقین و قدرت، معرفت، اتصال به عالم غیب و اعجاز در شمار مهمترین لوازم، کمالات و شرایط مقام امامت، خلافت و وصایت است که خداوند این امکانات و توانمندی‏ها را هر اندازه‏‏‏ای ‌‏که مصلحت دانسته، به حجج الهی پیشین عطا کرده است. بنابراین امام وارث همه کتب، علوم، معارف، عصمت، معجزات و اتصال به عالم غیب و دیگر توانمندی‏های انبیاء، رسل و اوصیاء پیشین است.
۱-۲-۴- قصص قرآن نمایانگر سنت‌های الهی
در قرآن جز در مواردى اندک که سرگذشت فرد یا قومى به صورت مفصّل و کامل ذکر شده، در سایر موارد به گوشه یا گوشه‏هایى از کل یک سرگذشت اشاره شده است. در این باره آقاى جواد محدثى مى‏نویسد: “برخورد قرآن با حوادث و زمانهاى گذشته برخوردى انتخابى، گزینشى است یعنى این‏طور نیست که نسبت به یک پیامبر و یا یک قوم کلیه وقایع و اتفاقات را بیان کند. بلکه آنچه را که مى‏تواند حامل پیام دین و دربردارنده یک موعظه و هدایت و دعوت و ارشاد باشد، بیان مى‏کند و در نقل یک واقعه هم آنچه که بیشتر به این هدف کمک کرده و از برجستگى خاصى برخوردار است، مطرح مى‏شود”.۲۶۰
به عنوان نمونه نام حضرت نوح(ع) بیش از چهل مورد در قرآن ذکر شده و به‏ طور اجمال یا تفصیل به قسمتى از داستان او اشاره شده است. ولى در هیچ یک از این موارد قصّه او را به شیوه داستان سرایى تاریخى که نسب، خاندان، تاریخ، مکان زندگى و سایر چیزهایى که به زندگى شخصى او بستگى دارد نیاورده است زیرا قرآن به عنوان یک کتاب تاریخ نازل نشده که تواریخ مردم را از نیک و بد براى ما بازگوید. بلکه قرآن کتاب هدایت است و موجبات سعادت و حق صریح را براى مردم تشریح و بیان مى‏کند تا بدان عمل کنند و در زندگى دنیا و آخرتشان سعادتمند گردند و گاهى هم به گوشه‏اى از داستانهاى انبیاء و امم اشاره مى‏کند تا سنت خدا را در بین بندگان خود روشن سازد و کسانى که مشمول عنایت الهى شده و توفیق کرامت او را یافته‏اند از آن پند گیرند و براى دیگران نیز اتمام حجت شود.۲۶۱ نام حضرت موسی(ع) نیز بیش از صد بار در قرآن کریم آمده اما آنچه به جریان تاریخی قصه و جزئیات داستانی آن حضرت برمی‏گردد اصلاً در قرآن نیامده است؛ مثلاً اینکه حضرت موسی(ع) در چه قرنی و در چه سال و ماه و هفته و روزی بود. اینها اصلاً ذکر نشده و هدف قرآن، ارائه معانی و معارفی است که در متن این داستانها نهفته و برای عبرت‏گیری مردم لازم است. به همین دلیل گاهی قرآن در میان قصه‏ها، یکباره، قانونی الهی را عرضه می‏کند، به عنوان نمونه در میان قصه حضرت موسی(ع) و فرعون، سنّت الهی را چنین بیان می‏دارد “ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَهً أَنْعَمَها عَلى‏ قَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ..”۲۶۲ یعنی خداوند تغییر روش نمی‏دهد و هرگز نعمتی را که به فرد یا گروهی داد از او نمی‏گیرد مگر آنکه خودشان تغییر کنند و شایستگی برخورداری از آن نعمت را از دست دهند که در آن صورت ممکن است نعمت از آنها گرفته شود.۲۶۳
۱-۲-۴-۱- ویژگی‏ها‌‏ی سنت‏ها‌‏ی الهی
اولین ویژگی در ارتباط با این سنت‏ها‌‏، عمومیت داشتن آن است و همیشه ثابت و تغییرناپذیر خواهد بود. چنانچه خداوند فرمود: “سُنَّهَ اللَّهِ فِی الَّذینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّهِ اللَّهِ تَبْدیلاً”۲۶۴ و نیز فرمود: “..وَ لا مُبَدِّلَ‏ لِکَلِماتِ اللَّهِ..”
دومین ویژگی خدایی بودن بودن این سنت‏ها‌‏ست که در تعبیر “سُنَّهَ اللَّهِ” و “لِکَلِماتِ اللَّهِ” به خوبی نمایان است. دلیل پافشاری قرآن بر الهی بودن این سنت‏ها‌‏ از آن رو است که اندیشه وابستگی انسان به خداوند را نهادینه سازد. سومین ویژگی که قرآن کریم به آن تکیه دارد مسأله آزادی اراده و اختیار انسان است. لذا قرآن کریم هنگام بیان این سنت‏ها‌‏، تأکید فراوانی بر این حقیقت دارد که مرکز حوادث و قضایایی که یکی پس از دیگری بر این جهان مى‏گذرد، اراده انسان است. چنانچه فرمود: “..إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ..”۲۶۵ و نیز فرمود: “وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّریقَهِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً”۲۶۶.۲۶۷
عدم تبدیل و تحویل پذیری، اجتماعی بودن، این جهانی بودن و صلاح اندیشی از دیگر ویژگی‏ها‌‏ی سنت‏ها‌‏ی الهی است که برخی از نویسندگان به آن اشاره کرده است.۲۶۸
۱-۲-۴-۲- تجلی سنت‌های الهی در قصص قرآن
یکی از مهمترین اغراض اساسی قصص قرآن تبیین سنتهای الهی است آن سنتهای الهی که در امم پیشین جاری شده و عدالت الهی و قانونهای ثابت و لایتغیر الهی ایجاب می‌کند که آن سنت‌ها در امت رسول اکرم(ص) در همه زمانها و مکانها تا روز قیامت نیز جاری باشد.
عبرت‏آموزی و بیان سنّت‏های الهی از دیگر ویژگیهای قصص قرآنی است.۲۶۹ توضیح اینکه در قصص قرآن فوائد بسیاری وجود دارد و بهترین فوائد و مهمترین عبرت‏ها در آن توجه دادن به سنت‏های الهی در جامعه بشری و تأثیر اعمال نیک و بد در زندگی انسانی است. چنانچه که خداوند مى‏فرماید: “..وَ قَدْ خَلَتْ سُنَّهُ الْأَوَّلِینَ”‏۲۷۰ و آیه “..سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ فِی عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنالِکَ الْکافِرُونَ‏”۲۷۱. به تعبیر دیگر قصص قرآن بخشی از قرآن کریم است که جلوه‏ها‌‏یی از سنت‏ها‌‏ی الهی در آن نمایان است.۲۷۲
قصص قرآن همانند داستان‏های افسانه‏ای برای تربیت انسان‏ها ساخته نشده است، بلکه از قضایایی حقیقی حکایت می‏کنند؛ مانند آیه “وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ..” درباره قصه فرزندان آدم(ع) است که در خارج رخ داده است. اصل کلّی آن(فلسفه تاریخ) در همه زمان‏ها‌‏ و مکان‏ها‌‏ جریان دارد و به دیگر سخن، قرآن کریم پس از بیان جزئیّاتِ حوادث تاریخی، اصل کلّی را بیان می‏کند که سنّت الهی است.۲۷۳
گویی قصص قرآن نمونه‌های عینی و اجرایی سنت‌های الهی در امت‏ها‌‏ی پیشین است. به عنوان نمونه بر اساس آیه “وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ”۲۷۴ افرادی که اهل صبر و یقین بودند به امامت رسیده‏اند. افرادی که به انبیاء و رسل الهی ایمان نیاوردند و از آنها اطاعت نکردند به هلاکت رسیدند. اینک به نمونه‌هایی از قصص قرآنی که گویای برخی از سنت‌های الهی است اشاره می‌کنیم:
۱-۲-۴-۲-۱- عدم لیاقت ظالمان در تصدی امامت
آیه “وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ”۲۷۵ به صراحت بیانگر این است که تا روز قیامت هیچ ظالمی لیاقت و شایستگی تصدی امامت را ندارد. گفتنی است امام رضا(ع) در روایت مشهوری در ذیل این آیه فرمود: این آیه امامت هر ستمکار را تا روز قیامت باطل دانسته و امامت را تنها در گروه برگزیده گان مى‏داند.۲۷۶
۱-۲-۴-۲-۲- پذیرش اعمال متقین
خداوند در آیه شریفه “..قالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قالَ إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقینَ”۲۷۷ در بیان قصه قربانی فرزندان آدم(ع) به سخن برادری که کشته شد اشاره می‌کند که “..إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقینَ” جز این نیست که خداوند از متقین قبول می‌کند. لذا این عبارت اگرچه در سیاق قصه مذکور بیان شده لکن به صراحت بیانگر سنت تغییر ناپذیر الهی در پذیرش اعمال متقین است.
۱-۲-۴-۲-۳- عطای اجر نیکوکاران
در فرازی از قصه حضرت یوسف(ع) در قرآن کریم آمده است: “قالُوا أَ إِنَّکَ لَأَنْتَ یُوسُفُ قالَ أَنَا یُوسُفُ وَ هذا أَخی‏ قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَیْنا إِنَّهُ مَنْ یَتَّقِ وَ یَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا یُضیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنینَ”۲۷۸ پس از نقل قصه حضرت یوسف(ع) و دیدار با برادرانش می‏فرماید: یوسف گفت: این برادر من است؛ خداوند به من منّت نهاد و او را برگردانید؛ آن‏گاه در بیان علّت آن رخداد آموزنده، این اصل کلّی را برمی‏شمرد: “..إنَّهُ مَن یَتَّقِ و یَصبِر فَإنَّ اللهَ لایُضیعُ أجرَ المُحسِنینَ” یعنی من صبر کردم و سنّت الهی بر این است که به صابران پاداش دهد و بر این اساس به

دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید