توجّهی از داستان‌سرایی در آن صورت گرفته باشد، بنابراین نظریّه داستان اصحاب فیل به خاطر کوتاهی‌اش قصّه قرآنی شمرده نمی‌شود. برخی دیگر معتقدند: تنها به آن دسته از خبرهای قرآنی قصّه گفته می‌شود که درباره اقوام پیشین باشد؛ بنابراین نظریّه بیان وقایع عصر پیامبر۲ در قرآن، در دایره قصّه‌های قرآنی نمی‌گنجد.۲۱
البته این مسلّم است که بخش‌هایی از حیات اجتماعی یا سیاسی شخصیّت‌ها و اَعلام قرآن، که به صورت تصریح یا اشاره در قرآن مطرح گردیده‌اند، به عنوان قصّه‌های قرآن شهرت یافته‌اند.اَعلام و قهرمانان این نوع داستان‌ها به چند دسته تقسیم می‌شوند:
الف) پیامبران و رسولان الهی؛ که به طور صریح نام ۲۵ پیامبر در قرآن ذکر شده است.
ب موحّدان و مؤمنان راستین؛ همچون مؤمن آل فرعون، طالوت، ذوالقرنین، لقمان و … و برخی دیگر که داستان آنها آمده، ولی به نامشان اشاره‌ای نشده که نام آنان از روایات به دست می‌آید.
ج) ملائکه و فرشتگان؛ همچون: جبرئیل، میکائیل، اسرافیل، و عزرائیل، هاروت و ماروت
د) کافران؛ مانند: نمرود، قارون، هامان و جالوت،
ه‍) زنان؛ مانند همسر حضرت زکریّا، همسر حضرت ابراهیم، دختران حضرت شعیب، حضرت مریم، و نیز آسیه همسر فرعون، زن حضرت نوح و حضرت لوط، زلیخا همسر عزیز مصر۲۲
گفتنی است که برخی از قصص قرآن طولانی است مانند قصه حضرت یوسف(ع) و برخی از قصص قرآن کوتاه است و گاه در حد یک آیه مانند ماجرای یادکرد ابتلاء حضرت ابراهیم(ع) و اعطاء مقام امامت به وی که در آیه ۱۲۴ سوره بقره آمده است. قصص دیگر نیز میان این دو حد مذکور جای دارد.
فصل اول: مبانی عمومی در استنباط از قرآن و مبانی تخصصی در استنباط کلامی از قصص قرآن
استنباط کلامی از قصص قرآن بر دو دسته از مبانی و پیش فرضهای عمومی در استنباط از قرآن چون نص و قرائت واحد قرآن، قابل فهم بودن قرآن و جواز تفسیر آن، ساختار چند معنایی قرآن، انسجام و پیوستگی آیات قرآن و جاودانگی قرآن، و مبانی و پیش فرضهای تخصصی در استنباط کلامی از قصص قرآن از قبیل حقانیت قصص قرآن یا نمادین و تمثیلی نبودن آن، هدفمند بودن قصص قرآن، لزوم ارتباط بین نبوت و امامت، تجلی سنت‌های الهی در قصص قرآن و جریان و ایستایی قصص قرآن تا روز قیامت استوار است.
۱-۱- مبانی عام یا پیش فرضهای استنباط از قرآن
بى‏گمان پیش از هرگونه استنباط از قرآن کریم شایسته است که به این مطلب توجه شود که استنباط از قرآن مبتنی بر یک سری پیش فرضهای اساسی است که هرگونه خدشه در این پیش فرضها، برداشت از قرآن را دشوارتر مى‏سازد و گاه موجب عدم اعتبار برداشت از قرآن می‌شود. اینک به مهمترین مبانی عام یا پیش فرضهای استنباط از قرآن کریم اشاره می‌کنیم:
۱-۱-۱- نص و قرائت واحد قرآن
نص و قرائت واحد قرآن کریم از مهمترین مبانی استنباط از قرآن کریم است؛ زیرا عدم پذیرش این مبنا موجب تزلزل در متن و سیاهه قرآن خواهد شد و امر برداشت از قرآن را دشوار خواهد کرد این مطلب در ارتباط با همه آیات قرآن است به ویژه در قصص قرآن که تزلزل در متن و قرائت مسیر فهم آن را ناهموار خواهد ساخت.
این مطلب از صحیحه زراره از امام باقر(ع) در “الکافی” استنباط مى‏شود که حضرت فرمود: “إِنَّ الْقُرْآنَ وَاحِدٌ نَزَلَ مِنْ عِنْدِ وَاحِدٍ وَ لَکِنَّ الِاخْتِلَافَ یَجِی‏ءُ مِنْ قِبَلِ الرُّوَاهِ” “همانا قرآن کریم واحد است و از ناحیه خداوند یکتا نازل شده است لیکن اختلاف از ناحیه راویان است”۲۳
و نیز کلینی به طریق خویش از فضیل بن یسار نقل کرده است که گوید به امام صادق(ع) عرض کردم همانا مردم می‌گویند: قرآن بر هفت حرف نازل شده است. حضرت فرمود: “کَذَبُوا أَعْدَاءُ اللَّهِ وَ لَکِنَّهُ نَزَلَ عَلَى حَرْفٍ وَاحِدٍ مِنْ عِنْدِ الْوَاحِدِ”۲۴ “دشمنان خدا دروغ گفته‏‏‏اند‌‏، قرآن بر یک حرف از ناحیه خدای واحد نازل شده است”.
اما در خصوص روایت نزول قرآن بر هفت حرف که شیخ صدوق در کتاب “الخصال” از امام صادق(ع) نقل کرده‏ است: “إِنَّ الْقُرْآنَ نَزَلَ عَلَى سَبْعَهِ أَحْرُفٍ وَ أَدْنَى مَا لِلْإِمَامِ أَنْ یُفْتِیَ عَلَى سَبْعَهِ وُجُوهٍ ثُمَّ قَالَ هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِساب”۲۵‏ به لحاظ سندی ابن‏‏ولید، صفار، عباس بن معروف و حماد بن عثمان توثیق شده‏‏اند.۲۶ در این میان حال “محمد بن یحیی صیرفی” روشن نیست لذا این روایت مجهول و ضعیف به شمار مى‏آید. به لحاظ دلالی نیز با صحیحه زراره و نیز با روایت فضیل بن یسار از امام صادق(ع) که به حضرت عرض کرد: همانا مردم مى‏گویند: قرآن به هفت حرف نازل شده ‏است، حضرت فرمود: “دشمنان خدا دروغ گفته‏اند بلکه قرآن بر حرف واحد از نزد خدای واحد نازل شده ‏است”.۲۷ که کلینی نقل کرده در تعارض است و نمى‏توان به آن اعتماد نمود. اما بر فرض مماشات در سند، به لحاظ دلالی مى‏توان به وجوه دلالی زیر اشاره کرد:
أ- بطون قرآن کریم: یکی از وجوهی که مى‏توان درباره روایت نزول قرآن بر سبعه احرف در نظر گرفت این است که این روایت را ناظر به مسأله بطون و وجوه قرآن بدانیم زیرا در این روایت، نزول قرآن بر سبعه احرف به نحو مطلق بیان نشده‏ است بلکه پس از آن در عبارت “وَ أَدْنَى مَا لِلْإِمَامِ أَنْ یُفْتِیَ عَلَى سَبْعَهِ وُجُوه‏”، “سبعه وجوه” بیان شده ‏است.۲۸ دلالت این روایت بر بطون قرآن، شواهد گوناگونی دارد که به آنها اشاره مى‏کنیم:
عیاشی این روایت را در باب “تفسیر الناسخ و المنسوخ و الظاهر و الباطن..”۲۹ بحرانی، در مقدمه تفسیرش این روایت را در باب “فی أن القرآن له ظهر و بطن و عام و خاص..”۳۰ مجلسی نیز این روایت را در بحارالأنوار در باب “أن للقرآن ظهرا و بطنا..”۳۱ نقل کرده‏اند که این امر بیانگر این است که عیاشی، بحرانی و مجلسی روایت مذکور را مربوط به بطون قرآن دانسته‏اند. مؤید دیگر بر این دیدگاه روایتی از صفار(د ۲۹۰ق) از امام باقر(ع) است که فرمود:”تَفْسِیرُ الْقُرْآنِ عَلَى سَبْعَهِ أَحرُف مِنْهُ مَا کَانَ وَ مِنْهُ مَا لَمْ یَکُنْ بَعْدُ ذلکَ تَعْرِفُهُ الْأَئِمَّهُ(ع)” ناگفته نماند برخی روایت مذکور را به صورت “سبعه أوجه” نقل کرده‏اند.۳۲
فیض کاشانی(د ۱۰۹۱ق)، این روایت را نص در بطون و تأویلات دانسته ‏است.۳۳ صاحب جواهر(د ۱۲۶۶ق) نیز علاوه بر احتمال تقیه در این روایت، با قرینه ذیل روایت که مى‏فرماید: “وَ أَدْنَى مَا لِلْإِمَامِ أَنْ یُفْتِیَ عَلَى سَبْعَهِ وُجُوه‏” مراد از احرف سبعه در این روایت را “بطون قرآن” دانسته ‏است.۳۴
در برخی از منابع روایی متقدم عامه پس از روایت نزول قرآن بر سبعه أحرف عبارات “ظهر و بطن” نیز در روایت وجود دارد که این امر مراد از صدر روایت را مشخص نموده که روایت مذکور مربوط به بطون قرآن است. به عنوان نمونه‏‏ ابویعلی موصلی(د ۳۰۷ق)، طبری(د ۳۱۰ق)، ابن‏‏حبان(د ۳۵۴ق) و طبرانی(د ۳۶۰ق) از ابن‏‏مسعود از رسول خدا(ص) روایت کرده‏اند که حضرت فرمود: “إن القرآن نزل على سبعه أحرف لکل آیه منها ظهر و بطن و لکل حد مطلع”۳۵ البته در “حلیه الأولیاء” و “تاریخ مدینه دمشق” در ادامه روایتی شبیه این روایت، از ابن‌‏مسعود عبارت “و إنّ علی بن أبی طالب(ع) عنده منه علم الظاهر و الباطن” آمده است.۳۶ لذا بنا بر توجیه مذکور که ناظر به مسأله بطون قرآن است، روایت شیخ صدوق در خصال با صحیحه زراره و روایت شبیه به آن در “اعتقادات الإمامیه” منافاتی نخواهد داشت.
ب- لغات: یکی دیگر از وجوه محتمل درباره روایت مذکور، حمل آن بر لغات است. ۳۷ بر این اساس عدد هفت نیز در اینجا دلالت بر مبالغه و کثرت مى‏کند.
ج- احتمال تقیه: برخی نیز بر این باورند که در صورت صدور این روایت، صدور آن از جهت تقیه و موافق روایات مشهور سبعه ‏احرف است.۳۸
علاوه بر آنچه ذکر شد، شیخ صدوق این روایت را در کتاب “الخصال” نقل کرده که در مقدمه آن انگیزه‏اش را از تألیف این کتاب نقل روایات اعداد و خصال ذکر کرده و اشاره‏ای به صحت این روایات نکرده بلکه هدفش صرف نقل روایات مشتمل بر خصال و اعداد بوده‏، بر این اساس روایت مذکور را نیز نقل کرده ‏است.۳۹ افزون بر اینکه به نظر مى‏رسد شیخ صدوق این روایت را صحیح ندانسته زیرا آنجا که در کتاب “الاعتقادات”، اعتقادات امامیه را بیان مى‏کند روایتی از امام صادق(ع) شبیه صحیحه زراره از امام باقر(ع)۴۰ چنین نقل کرده‏ که امام صادق(ع) فرمود: “القرآن واحد، نزل من عند واحد على واحد، و إنما الاختلاف من جهه الرواه”۴۱
۱-۱-۲- قابل فهم بودن قرآن و جواز تفسیر آن
از جمله مبانی عام در تفسیر قرآن، آن است که تفسیر، امری ممکن و قرآن کریم، قابل فهم و تفسیر است و مراتب عمومی آن منحصر به معصومان(ع) نیست و برای دیگر مفسران نیز مقدور است.۴۲ توضیح اینکه یکی از نیازهای ضروری مردم برای رشد معنوی و بهره‌وری از هدایت قرآن فهم مراد و مقصود آیات الهی است. خداوند به منظور بهره‌وری بهتر مردم از قرآن کریم رسول خویش را به عنوان “مُبَیِّن” این کلام معرفی کرده و فرموده است: “..وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُون‏”۴۳ ‏در آیه “..وَ ما یَعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْم‏..”۴۴ علم به تأویل قرآن کریم را مختص خویش و راسخان در علم دانسته است. به استناد بسیاری از روایات “راسخان در علم” رسول خدا(ص) و امامان معصوم(ع) هستند.۴۵ در روایات متعددی مراد از “الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْم” که آیات الهی در سینه ایشان موجود است در آیه “بَلْ هُوَ آیاتٌ بَیِّناتٌ فی‏ صُدُورِ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْم..”۴۶ ائمه اطهار(ع) معرفی شده‌اند.۴۷ بر این اساس رسول خدا(ص) و امامان معصوم(ع) آگاهی کامل و همه جانبه به تفسیر و تأویل قرآن دارند.
البته عمومى‏بودن فهم قرآن و میسور بودن درک معارفش بدین معناست که اگر کسی به قواعد ادبیات عرب و سایر علوم پایه مؤثر در فهم قرآن آگاه بود حق تدبر در مفاهیم آن را دارد و می‏تواند به حاصل استنباط خود استناد و احتجاج کند. از یک سو قرآن کریم ما را به تدبر در کتاب الهی فرا می‏خواند و معصومان(ع) نیز در زمینه‏های مختلف و با شیوه‏های گوناگون اصحاب، شاگردان و مخاطبان خود را به قرآن ارجاع می‏دادند و در مقام مناظره با مخالفانِ خود به قرآن احتجاج می‏کردند. از سوی دیگر برخی احادیث، فهم قرآن را به معصومان(ع) اختصاص می‏دهد. جمع بین این دو دسته از روایات آن است که معرفت به کنه قرآن و مجموعه آن که شامل ظاهر و باطن و تأویل و تنزیل است، ویژه معصومان(ع) است؛ اما ظواهر قرآن برای همگان حجت و فهمش برای همه کسانی که علوم پایه را می‏دانند و روشمندانه در آن می‏نگرند میسور است.۴۸
در پیوند این مبنا با “استنباط کلامی از قصص قرآن” گفتنی است که

دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید