منافات دارد.
قرآن کریم قصّه‏های فراوانی را ذکر کرده ولی این قصّه‏ها نظیر قصّه‏های کتاب “کلیله و دمنه” نیست که افسانه‏هایی ساختگی باشد اگرچه ممکن است آن افسانه‏ها را برای اهداف صحیحی ساخته باشند. داستانهای قرآن، ساختگی نیست بلکه واقعیاتی است که در جهان گذشته رخ داده و هدف قرآن از آوردن آنها نیز سرگرم کردن مردم نیست، بلکه نتایج حقی در جهت هدایت و تعلیم و تزکیه مردم از آن می‏گیرد و به همین جهت خداوند قصّه‏های قرآن را “قصّه‏های حق” و “احسن القصص” معرفی می‏کند “وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ..”۹۳ و “نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ..”۹۴ یعنی قصص قرآنی دارای دو ویژگی است اول آنکه حق است و به هیچ وجه بطلان در آن راه ندارد؛ دوم آنکه نقل آن و کیفیت ارائه آن به نحو احسن است یعنی قصّه‏سرایی آن به بهترین سبک و نوع است.۹۵ در ذیل پس از اشاره مختصری به پیشینه غیرحقیقی دانستن قصص قرآن به نقد و بررسی این اندیشه می‌پردازیم:
۱-۲-۱-۱- پیشینه غیرحقیقی دانستن قصص قرآن
به نظر مى‏رسد غیر حقیقی دانستن قرآن کریم ریشه در به نگرش اسطوره‏‏‏ای ‌‏به قصص قرآن از ناحیه مشرکان در صدر اسلام باشد. که برخی چون خلف اللّه افتراى مشرکان که قرآن را اسطوره معرفى مى‏کردند، شاهد راهیابى اسطوره در داستانهاى قرآن قرار داده، مى‏نویسد: “گریزى نداریم جز آنکه قائل شویم در قرآن اساطیر وجود دارد و این سخن‏ ما با هیچ یک از نصوص قرآنى ناسازگار نیست”۹۶ این در حالى است که هر انسان خردمندى با مطالعه آیاتى که خلف اللّه بدان اشاره کرده، بى‏هیچ تردیدى مى‏فهمد که این آیات همه در مذمت مشرکان و برملا کننده لجاجت آنان در رویارویى با کلام الهى است. به نمونه، کدام یک از آیات ذیل دلیل بر وجود اساطیر در قرآن است که خلف اللّه آنها را گواه سخن خویش آورده است؟ “وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ وَ جَعَلْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّهً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَهٍ لا یُؤْمِنُوا بِها حَتَّى إِذا جاؤُکَ یُجادِلُونَکَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ”۹۷.۹۸
به هر روی در دوران معاصر نگرش غیر حقیقی دانستن قصص قرآن در اندیشه طه حسین و امین خولى و شاگردانش ظهور و بروز بیشتری پیدا کرد.
طه حسین در “فى الشعر الجاهلى” اذعان داشت که تورات و انجیل از ابراهیم(ع) و اسماعیل(ع) سخن مى‏گوید، قرآن کریم نیز از آن دو سخن به میان آورده است لکن ورود نام آن دو در این کتب به منظور اثبات وجود تاریخی آن دو کافی نیست.۹۹
امین خولى اذعان داشت که از تمایز دوگانه در تصویر واقعیت، یعنى تصویر هنرى و روایت تاریخى، به روشنى مى‏توان دریافت که روایت قرآن از رویدادها و اشخاص، ارائه‏اى هنرمندانه و ادبى است، و نه تاریخى و واقع بینانه.۱۰۰ با تأثیر پذیرى از همین مبنا بود که برخى از شاگردان امین خولى با پذیرش این پیش فرض که تفاوت بین یک حادثه، مانند قصه موسى(ع) در سوره‏هاى گوناگون قرآن و پذیرش ناسازگارى روایتهاى قرآنى قصص، با پژوهشهاى تاریخى، به گمان خود کوشیدند تا با تحلیل ویژه هنرى از برخى قصه‏هاى قرآن، آنها را مطابق معیارهاى هنر و غیر ناظر به واقعیت بدانند. آنان در تبیین دیدگاه خویش، تکرار یک رخداد تاریخى چون قصه حضرت موسى(ع) در طور، چنین تحلیل نمودند که قرآن در مقام روایت تاریخى یک رویداد نبوده، بلکه هر جا لازم دانسته در آن تصرف نموده است. از سوی دیگر، وى بر آن است که اساسا قرآن نمى‏خواهد رویدادها را از جنبه تاریخى گزارش کند، بلکه روش قرآن آن است که مسائل تاریخى را به همان صورت که در خاطره تاریخى اهل کتاب ثبت شده و متناسب باورهاى اساطیرى آنان است، بازگو کند، بدین روى زمینه‏اى براى ارزیابى برخى قصه‏هاى قرآنى با واقعیات تاریخى نیست.۱۰۱
وى در جای دیگرى مى‏گوید: “موضع قرآن در بیان قصه اصحاب کهف، موضع کسى است که نمى‏خواهد واقعیت تاریخى را حکایت کند، بلکه بر آن است تا آراى یهودیان را باز گوید، خواه با واقعیت سازگار باشد یا نباشد. از این‏رو، هیچ خرده‏اى بر این قصه گرفته نمى‏شود که چرا با واقعیت هماهنگى ندارد؛ چه آنکه اساسا در قصه قرآنى، غرض بیان واقعیت نیست”.۱۰۲ وى بر اساس دیدگاهى خاص، داستان را به سه نوع تاریخى، تمثیلى و اسطوره‏اى تقسیم مى‏کند و براى هر یک از آنها مثالهایى از قرآن مى‏آورد. داستانهاى تاریخى، که بر محور شخصیتهاى تاریخى چون پیامبران استوار است و بى‏گمان چنین داستانهایى در قرآن یافت مى‏شود. داستانهاى تمثیلى، که رویدادى فرضى، تخیلى و تمثیلى، در راستاى بیان یک اندیشه و پیام در کار مى‏آید، از این رو ضرورت ندارد که حوادث آن تحقق یافته باشد. آنگاه وى نمونه‏هایى براى مصداق داستان تمثیلى برمى‏شمارد، مانند داستان داورى داوود در مورد دو متخاصم۱۰۳ آیه عرض امانت۱۰۴ داستان حبیب نجار۱۰۵ داستان مائده آسمانى۱۰۶ داستان عزیر۱۰۷ داستان ابراهیم و پرندگان مرده۱۰۸ داستان قربانى فرزندان آدم(ع)۱۰۹ و داستان پدر و مادرى که صاحب فرزند شدند.۱۱۰ اما دلیل قانع کننده‏اى ارائه نشده که این موارد با چه معیارى در شمار داستانهاى تمثیلى و فرضى قرار مى‏گیرند؟۱۱۱
نویسنده دیگرى در مقدمه کتاب “تاریخ حبیب السیر” مى‏نویسد: “ورود قصص انبیا و اصحاب کهف و امثال آن در قرآن کریم به منظور تاریخ گویى و بیان عقاید خود پیغمبر(ص) نبود، تا اگر تردیدى در صحت آن قضایا برود، با صدق دعوت منافات داشته باشد، بلکه مقصود این بود که از همان قصص و حکایات که میان مردم آن زمان، مخصوصا اهالى جزیره العرب متداول و مشهور بود نتایج اخلاقى براى هدایت مردمان گرفته شود. خلاصه اینکه اسلام کارى به راست و دروغ قصص و حکایات قدیم نداشت، مى‏خواست از همان قضایا که زبانزد مردمان بود براى دعوت اخلاقى خویش نتیجه بگیرد. نتیجه هم گرفت و مقصود اصلى خود را کاملا عملى ساخت”.۱۱۲
۱-۲-۱-۲- نقد و بررسى‏ غیر حقیقی دانستن قصص قرآن
حاصل این سخن آن است که قرآن صرفا به اقتضاى فکر و فضاى اندیشه مخاطبان روزگار خویش سخن گفته است و روشن است که این تحلیل دور از واقعیت و معارض با حکمت خداوند است. اگر بپذیریم فلسفه و حکمت بعثت پیامبر خاتم(ص) و کتاب جاودانه دعوت مردم به راه حق و تصحیح حقایق تحریف شده و عقاید باطل است. در این صورت نمى‏توان براى پندارهاى باطل مشرکان و یا اهل کتاب در متن سخن حق خداوند جایى باز کرد. عقیده یک انسان موحد درباره خدا آن است که واجد علم و قدرت نامحدود است؛ در این صورت چه ضرورتى است که خداوند براى تحقق هدف خویش یعنى راهنمایى انسانها از ابزارهاى باطل استفاده کند؟ نه تنها چنین ضرورتى وجود ندارد، بلکه کارى غیر حکیمانه است، صرف نظر از آنکه قرآن خود تصریح مى‏کند که محتواى آن حق محض است: “ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ”۱۱۳ و “إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ”۱۱۴
این یک اصل قرآنى است که خداوند متعال صحنه‏هاى غیب عالم را در اختیار رسولان و پیامبران خویش مى‏گذارد: “عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى‏ غَیْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ..”۱۱۵ بر این پایه است که وقتى قرآن از رخدادهاى زندگى پیامبران و امتهاى پیشین، گزارش مى‏دهد، این نکته را مى‏افزاید که “تِلْکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحِیها إِلَیْکَ ما کُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ هذا..”۱۱۶
به گفته سیّد قطب درستى داستانهاى قرآن درستى واقعى است. و هرگاه در داستانهاى قرآن از رویدادها یا شخصیتهایى سخن رفته باشد که نام و نشانى از آنها در تاریخ نیست، باید قرآن را در برابر تاریخ حجت دانست؛ زیرا قرآن فرستاده حکیم دانا و تنها متن دینى ایمن از تحریف در طول تاریخ است. من در شگفتم که چرا از تعبیر “هنرى” چنین برداشت مى‏شود که اثر ساخته تخیل و پندار دور از خرد است. مگر نمى‏توان حقایق را با شیوه‏اى هنرى و علمى عرضه داشت، یعنى هم واقعى باشد و هم هنرى و علمى.۱۱۷
در واقع قرآن نه یک کتاب تاریخ است و نه مجموعه داستانهاى تخیّلى؛ بلکه کتابى نفوذ ناپذیر است که باطل از هیچ سو در آن راه ندارد و خود تصریح نموده که کلام خداست و جز حق نمى‏گوید و ماوراى حق چیزى جز باطل نیست براى دستیابى به حق، هرگز نمى‏توان از باطل یارى گرفت. در واقع پیامبر(ع)، امامان(ع) و تربیت شدگان این مکتب محال است که براى هدف مقدس از یک امر نامقدس، مثلا از یک امر باطل و بى‏حقیقت به‏ تمثیل استفاده کنند. تردیدی نیست که تمام قصص قرآن، همانگونه که قرآن نقل کرده، عین واقعیت است. داستانى که قرآن نقل‏ مى‏کند، نیازی به تأیید آن از تواریخ دنیا نیست. قرآن کتابى است که به حق و راه استوار فرا مى‏خواند و آیاتش سراسر بر اقبال کنندگان و رویگردانان حجت است. پس چگونه یک پژوهشگر قرآنى مى‏تواند آن را دارنده سخنى باطل، داستانى دروغ، یا خرافه و خیالى بداند؟۱۱۸
۱-۲-۱-۳- آیات بیانگر حقانیت قصص قرآن
افزون بر مطالب مذکور دسته‌های متعددی از آیات قرآن گویای حقانیت قصص قرآن و تمثیلی نبودن آن می‌باشد که ذیلاً به آن اشاره می‌کنیم:
۱-۲-۱-۳-۱- تصریح به حق بودن قصص قرآن
آیات متعددی از قرآن به صراحت بیان می‌کند که قصص قرآن حقیقی است مانند آیات زیر:
“وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ..”۱۱۹
“نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ..”۱۲۰
“نَتْلُوا عَلَیْکَ مِنْ نَبَإِ مُوسى‏ وَ فِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ”۱۲۱
“إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ..”۱۲۲
از این آیات مى‏توان استفاده نمود که نقل ماجراهاى قرآنى همگى مبتنى بر واقعیت بوده و به عبارت دیگر این سرگذشتها محصول ذهن داستان پرداز نبوده و از تخیّل و دروغ مایه نگرفته است و از سوی دیگر قرآن کریم خود بیان می‌کند که قصص حق را بیان می‌کند، همان وقایعی که در گذشته رخ داده و برخی از مردم از آن آگاهی ندارند.۱۲۳ لذا برخی از قرآن پژوهان قصص قرآن را وجهی از وجوه اعجاز قرآن دانسته‏اند.۱۲۴
۱-۲-۱-۳-۲- تعبیر به نبأ
“نبأ” به گفته راغب اصفهانی به معنى خبرى است که “مهم” و داراى “فایده” باشد و انسان نسبت به مفاد آن “علم یا ظن غالب” پیدا کند، و این امور سه گانه در معنى نبا شرط است‏ و حق خبری که به آن “نبأ” گفته شود این است که عاری از کذب باشد مانند خبر متواتر و..”۱۲۵ و نیز گفته شده که در “نبأ” معنای عظمت نهفته است.۱۲۶‏
بررسی کاربردهای این واژه در قرآن کریم نشان می‌دهد که اگرچه استعمال آن اختصاصی به قصص قرآن ندارد لکن یکی از کاربردهای بسیار این واژه در قرآن کریم در ارتباط با قصص قرآن است نمونه‏های زیر بیانگر این مدعاست:
“تِلْکَ الْقُرى‏ نَقُصُّ

دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید