از یک حقیقت داستانی و تاریخی.
به عنوان نمونه آیات “ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَ قیلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلینَ”۱۵۶ و “وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لی‏ عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّهِ وَ نَجِّنی‏ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنی‏ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ”۱۵۷ این نکته را به ذهن رهنمون مى‏سازد که اگرچه با تعبیر ضرب المثل شروع شده لکن از قصص تحقق یافته تاریخی است لذا منتسب کردن همه مواردی که در قرآن کریم تصریح به “مثل” شده است، به تمثیلی بودن و عدم واقع نمایی صحیح نیست که مثال نقض آن دو آیه مذکور است. به دیگر سخن برخی از امثال، تمثیل ذهنی نیست بلکه حقیقت عینی یک چیز است.
در واقع “ضربِ مَثَل” در قرآن به واقعیت خارجی نداشتن اختصاص ندارد، زیرا از برخی قضایای واقعی نیز با همین تعبیر یاد می‏کند؛ مانند آیه شریفه “و اضرِب لَهُم مَثَلاً أصحابَ القَریَهِ إذ جاءَهَا المُرسَلون” و “و ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنوا امْرَأهَ فِرعَون..”۱۵۸ به تعبیر روشنتر قصص قرآن غیر از تمثیل است، تمثیل عبارت از تنزیل و رقیق کردن معارف بلند به وسیله مَثَل آوردن است ولی قصص قرآنی، بازگو کردن متن ماجرای واقعی گذشتگان است. قرآن کریم بین این دو مطلب تفکیک کرده است. هرجا قرآن بیان تمثیلی دارد برای آن قرینه‏ای می‏آورد تا از اشتباه جلوگیری کند. به عنوان مثال در سوره مبارکه “حشر” برای عظمت قرآن، تمثیلی می‏آورد و در پایان آن ‏می‏فرماید: “..وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ” اگر در بیان مطلبی پیش از آن یا پس از آن قرینه‏ای بر تمثیلی بودن وجود داشت به طوری که محفوف به‏ قرینه باشد، معلوم می‏شود تمثیل است وگرنه آن مطلب ماجرایی حقیقی است که در گذشته رخ داده یا در آینده واقع می‏شود یعنی تمام آنچه گفته شد یا بازگو می‏شود، حقیقتی است که اتّفاق افتاده یا رخ می‏دهد، و اگر در مواردی، در کنار بیان حقیقی، عبارت “واضرب لهم مثلاً” یا مانند آن آمده باشد برای نفی خصوصیت فرد واقع‏شده می‏باشد و نشان می‏دهد که آن مورد، نمونه و مثالی برای جامع و کلی است. در این گونه از موارد، تمثیل به معنای بیان نمونه است نه به عنوان تشبیه اما در مواردی که چیزی واقع نشده است، تمثیل به معنای تشبیه است نه ذکر فرد و نمونه. بنابراین، چون قرآن حق محض است، همان‏طور که در محتوا حق است، در نحوه بیان نیز حقّ است و ذهن مخاطب را به باطل و انحراف نمی‏کشاند. و هرگز متخیّل را به جای واقع بازگو نمی‏کند و مطلب تخیّلی را تحقّقی نمی‏داند.۱۵۹
توضیح اینکه در تمثیل نیز گاهى در عین آنکه قصد اصلى به ممثّل تعلّق گرفته است، خود مثال نیز مورد قصد گوینده قرار می‏‌‏گیرد و جنبه واقع نمایى آن محفوظ می‏‌‏ماند. به تعبیر دیگر، می‏‌‏توان از یک منظر، تمثیلات قرآنى را به دو نوع تقسیم کرد:
أ- تمثیل ناظر به فرد کلی که شخص خاصى از آن کلى مورد نظر نیست مانند آیه “مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِیَاء کَمَثَلِ الْعَنکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً..”۱۶۰
ب- تمثیل ناظر به فرد معین که در عین بیان تمثیلى، شخصیت مطرح در آن و عناصر محورى جریان، واقعى و حقیقى است مانند آیات “ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلا لِّلَّذِینَ کَفَرُوا اِمْرَأَهَ نُوح وَ اِمْرَأَهَ لُوط کَانَتَا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَیْنِ..”۱۶۱ “و ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلا لِّلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَهَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِندَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّهِ..”۱۶۲
در تمثیلات مزبور، تمامى افراد و عناصر از واقعیت برخوردارند. پس تنها به دلیل تمثیلى بودن بیان، قصه بر تخیّل و غیرواقعى بودن حمل نمی‏‌‏شود. روشن است که تأکید بر واقع نمایى قصص، به معناى تأیید تمامى جزئیات و پیرایه‏ها‌‏یى که داستان سرایان بر واقعیت‏ها‌‏ى تاریخى بسته‏‏‏اند‌‏، نیست؛ زیرا برخى از مفسّران و شارحان قرآن از مذاهب و نحله‏ها‌‏ى گوناگون اسلامى، اصرار ورزیده‏‏‏اند‌‏ که قصه‏ها‌‏ى قرآن را با اساطیر و خرافه‏ها‌‏ى رایج در میان اقوام پیشین و به ویژه اخبار توراتى سازگار سازند. در قصه‏ها‌‏ى قرآنى منقول در این گونه تفاسیر، بسیارى چیزها راه یافته که هرگز نه در خود قرآن به آنها تصریح شده است و نه با حقیقت سازگارند.۱۶۳
۱-۲-۱-۴- شبهه اقتباس قصص قرآن از مصادر یهودی و نصرانی
یکی از شبهاتی که خاورشناسان در پژوهش‏های ‏قرآنی خویش به آن پرداخته‏‏‏اند‌‏، نشان دادن این مطلب است که قصص قرآن برگرفته از مصادر یهودی و نصرانی است. در واقع خاورشناسان هرگاه به شباهتی میان قصص قرآن با موضوعات مطرح شده در تورات و انجیل روبرو مى‏شوند، چنین نتیجه مى‏گیرند که حضرت محمد(ص) افکار و قصص قرآن را از داستان‏های ‏یهودی و نصرانی اقتباس کرده است.۱۶۴
به عنوان نمونه آبراهام گایگر(Abraham Geiger) در نوشته مشهور خود، “محمد(ص) از متون یهودی چه چیز برگرفته است؟”۱۶۵ که در سال ۱۸۳۳م منتشر ساخت، ایده اقتباس قرآن از منابع یهودی را ‏مطرح کرد. نوشته گایگر اولین بار در سال ۱۸۹۶ م با عنوان “یهود و اسلام” به انگلیسی ترجمه و در هند چاپ شد. گایگر در این کتاب، به زعم خود، در آیات قرآنی، بازتاب معارف و تعالیم یهودیت را مى‏دید و در پی آن بود تا نشان دهد محتوای معارف و احکام قرآنی تحت تأثیر آنها بوده است. او مى‏گوید: سنتها و تاریخ یهودی بر زبان مردم جاری بود و به اندازه کافی برای نبوغ شعری پیامبر جذّاب مى‏نمود و ما شکی نداریم که او ابزار لازم برای اقتباس از یهودیت را داشته است.۱۶۶
خاورشناس دیگر، نولدکه(Noldeke) در معرفی مأخذ و منبع تعالیم قرآن، مى‏گوید: “مصدر اصلی وحیی که بر پیامبر نازل شد، بر حسب اعتقاد قرون وسطی و بسیاری از معاصران ما، بدون هیچ شکی، نوشته‏های ‏یهودی بوده و تعالیم محمّد(ص) در قدیمی ترین سوره‏ها‏ نیز به طور آشکاری به مصادر اصلی اشاره دارد؛ لذا لزومی برای تحلیل و کشف این مطلب نیست که بیش تر داستانهای پیامبران در قرآن، بلکه بیشتر تعالیم و احکام آن، ریشه ای یهودی دارد. اما تأثیر انجیل بر قرآن، بسیار کمتر از این است”.۱۶۷
رژی بلاشر(Régis Blachère) خاورشناس فرانسوی در کتاب “معضله محمد” درباره مصادر قصص قرآن سخن مى‏گوید. گفتنی است که تشابه قصص قرآن با داستان‏های ‏یهودی و نصرانی آنها را به این مطلب رهنمون ساخته است. وی بر این باور است که تأثیر مصادر نصرانی در سوره‏های ‏مکی که همان اوائل نازل شده، روشن است زیرا مقارنت و شباهت آن با نصوص غیر رسمی چون انجیل کودکی بسیار زیاد است.۱۶۸
خاورشناس دیگر اندرسون نیز مى‏گوید: “بی گمان محمد(ص) افکارش را از مصادر تلمود و کتب اساطیر یهودی و مصادر مسیحی اقتباس کرده است”.۱۶۹
شبیه چنین اتهامی در صدر اسلام نیز به پیامبر اکرم(ص) وارد آمد لیکن هرگز این مطلب از اتهام فراتر نرفت و هرگز اثبات نشد تا اینکه در دوران معاصر از سوی خاورپژوهانی که قدسیت قرآن و وحیانی بودن آن و نیز نبوت و رسالت پیامبر(ص) را قبول ندارند، دوباره مطرح شده است. همین وقفه طولانی میان مرحله نخست و مرحله اخیر این اتهام، نشانگر بى‏اساس بودن این اتهام مى‏تواند باشد. در غیر این صورت، اتهام مزبور توسط مخالفان از همان ابتدا پیگیری مى‏شد.۱۷۰
از سوی دیگر شباهت یادشده در همه ابعاد نیست زیرا به لحاظ اسلوب و محتوا میان قرآن و مصادر مزبور تفاوت قابل توجهی وجود دارد به عنوان نمونه داستان‏های ‏اهل کتاب سرشار از جزئیات بسیاری است که حکایت از خواستگاه بشری و تحریف آن دارد. اما قرآن کریم همانگونه که در مبحث هدفمند بودن قصص قرآن بدان اشارت خواهد رفت بنا ندارد همه جزئیات قصص را بیان کند.۱۷۱ زیرا این امر موجب اطناب ملال آور مى‏شود و تأثیری در ابعاد تربیتی و هدایتی قرآن ندارد.
به لحاظ محتوا نیز در مصادر عهدین برخی مطالب سخیف و باطل وجود دارد همچون نسبت‏های ‏ناروا به انبیاء الهی از جمله نسبت زنا، شرب خمر و امور ناشایست دیگر که هرگز شایسته انبیاء نیست.۱۷۲
در واقع شباهت مذکور حکایت از آن دارد که همه این کتب خاستگاه الهی و وحیانی دارد.۱۷۳ با این تفاوت که کتب مقدس یهود و نصاری دستخوش تحریف قرار گرفته است.
افزون بر اینکه آیاتی که گویای اصالت الهی قرآن و وحیانی بودن آن است.۱۷۴ به دلالت تضمنی مشمول قدسیت و اصالت الهی قصص آن نیز مى‏شود.
و نیز به این دلیل که پیامبر(ص) با عالمان یهودی و نصرانی پیش از بعثت مجالست نداشته است. پس از بعثت نیز به جز در موارد اندکی با ایشان در ارتباط نبوده است که آن موارد هم در راستای دعوت آنها به دین اسلام بوده است نه برای فراگیری کتب یهود و نصاری.۱۷۵
۱-۲-۲- هدفمند بودن قصص قرآن
قرآن کریم کتابی است که از جانب خداوند به منظور هدایت مردم بر رسول خدا(ص) نازل شده است همانگونه که فرمود: “شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً‏ لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقانِ..”۱۷۶ بر این پایه همه بخش‏ها‌‏ و مطالب آن از جمله مباحث اعتقادی، اخلاق، احکام، قصص، مواعظ و جز این موارد در راستای تأمین هدف عالی هدایتی و تربیتی بکار رفته است. در این میان بخش قابل توجهی از آن به قصص و یادکرد امت‏ها‌‏ی پیشین اختصاص یافته است لذا بى‏گمان این بخش نیز مانند بخش‏ها‌‏ی دیگر آن در راستای هدف بنیادین قرآن یعنی هدایت و تربیت مردم بیان شده است.
از دیگر سو، بیان همه جزئیات تاریخی و جغرافیایی و امور مرتبط با آن قصص نقش و تأثیری بنیادین بر ابعاد هدایتی و تربیتی آن ندارد لذا بیان همه این مطالب از ناحیه خداوند امر بیهوده بشمار مى‏رود و با حکمت الهی سازگار نخواهد بود.
افزون بر اینکه قرآن کتاب داستان و تاریخ نیست که همانند این کتاب‏ها‌‏ به همه ابعاد ماجرا و جزئیات آن بپردازد. افزون بر اینکه بیان همه جزئیات، منجر به فزونی حجم قرآن خواهد شد و این اطناب برای مردم ملال آور خواهد بود. بنابراین اسلوب قرآن در بیان قصص انبیای الهی و یادکرد امت‏ها‌‏ی پیشین، بیان همه جزئیات قصص نیست، بلکه از آن قصه‏ها‌‏ی طولانی بخش‏ها‌‏ و فرازهایی زیبا که حاوی پند و عبرت است به منظور هدایت انسانها انتخاب شده است.
به گفته علامه طباطبایی قرآن کتاب تاریخ نیست و منظورش از نقل قصص، قصه‏سرایى مانند کتب تاریخ و بیان سرگذشت نیست، بلکه کلامى است الهى که در قالب وحى ریخته شده، و منظور آن هدایت خلق به سوى رضوان خدا و راههاى سلامت است، و به همین منظور هیچ قصه‏اى را با همه جزئیات‏ آن

دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید