سال ۱۳۸۳ در تهران توسط انتشارات علمى و فرهنگى‏ به طبع رسیده است.
“پژوهشی در جلوه‌های هنری داستانهای قرآن” نوشته بستانی، محمود که توسط موسی دانش به زبان فارسی ترجمه شده و در سال ۱۳۷۲ شمسی توسط بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی در مشهد چاپ شده است.
“القصص القرآنی” نوشته آیه الله سید محمدباقر حکیم، که در سال ۱۴۱۹ هجری قمری در تهران توسط مجمع جهانی اهل بیت(ع) چاپ شده است.
بنابرین برخی از آثاری که تاکنون در خصوص قصص قرآن سامان یافته، تلاشهای روایی است و تعداد دیگری ناظر به ابعاد زیبایی شناسی و ابعاد هنری قصص قرآن است.
از سوی دیگر آثاری که در خصوص ولایت نوشته شده‏‏‏اند‌‏، غالباً به آیاتی مشخص و خارج از حوزه قصص قرآن پرداخته شده مانند کتاب “ولایت در قرآن” نوشته آیه الله مکارم شیرازی که به تفسیر آیات تبلیغ، اکمال، ولایت، اولی الأمر، تطهیر و آیات دیگر. و نیز کتاب “آیات الغدیر” که به تفسیر آیه تبلیغ، آیه اکمال دین و آیه سأل سائل پرداخته است. و نیز کتاب “آیه التطهیر رؤیه مبتکره” نوشته آیه الله فاضل لنکرانی که تنها آیه تطهیر را مورد بررسی قرار داده است. از سوی دیگر در آثار تفسیری و کلامی امامیه به طور پراکنده استنباط کلامی از برخی آیات قصص قرآن دیده مى‏شود که در برخی موارد از جامعیت برخوردار نیست(مانند دیدگاههای تفسیری مفسران امامی در ذیل آیه “إنی جاعل فی الأرض خلیفه” لکن اثری مجزا که به شکل تخصصی و با نظام مندی و جامعیت مطلوبی تنها در خصوص استنباط ابعاد کلامی قصص قرآن در مباحث امامت باشد، تاکنون سامان نیافته است.
۶- جنبه جدید بودن و نوآوری طرح
أ. استنباط مسائل امامت از قصص قرآن کریم یکی از رویکرد‏های تازه و نو به قصص قرآن کریم است.
ب. آشنایی با روش اهل بیت(ع) در احتجاج با مخالفان و پاسخگویی و تبلیغ برای شیعیان با استناد به قصص قرآن کریم در واقع یکی از مهمترین شیوه‏های اهل بیت(ع) در تبلیغ امامت و تبیین ابعاد گوناگون آن همچون مسأله علم ایشان استفاده از قصص قرآن و استناد به آن است که بى‏تردید با توجه به انس بیشتر مردم با قصص چنین تبیینی بهتر در دلها رسوخ مى‏کرد. بى‏تردید در صورت اثبات مطلب مذکور این شیوه یکی از بهترین شیوه‏های تبیین و تبلیغ امامت در این دوران نیز به شمار مى‏آید.
ج. ارائه یک شیوه نو در تبیین قصص قرآن و تبلیغ مباحث امامت و پاسخگویی به شبهات مطرح در آن با استناد به قصص قرآن کریم
د. اضافه نمودن “تبیین مباحث کلامی امامت” در ذیل اهداف و اغراض قصه گویی در قرآن کریم به عنوان یکی از مهمترین رسالات و اهداف قصص قرآن که در آثار علوم قرآنی و تفسیر اهل سنت هرگز به آن اشاره نشده است.
۷- روش انجام تحقیق
روش توصیفی- تحلیلی و شیوه تحقیق کتابخانه‏ا‏ی در منابع روایی، تفسیری، کلامی متقدم و متأخر در میراث علمی امامیه و نیز کتب علوم قرآنی و تفسیری متقدم و متأخر اهل ‏سنت است.
این پژوهش در تبیین و تنقیح قلمروی استنباط کلامی از آیات قصص قرآن در نظر دارد که جایگاه این آیات را در روایات کلامی نبوی و نیز ابعاد استناد به قصص قرآن در احتجاج‏ها و استدلال‏های کلامی اهل بیت(ع)، مورد بررسی و تحلیل قرار دهد و پس از آن میزان تأثیر و بهره گیری از این شیوه را در میراث کلامی و تفسیری امامیه مورد بررسی قرار دهد بر این اساس گام اساسی این پژوهش پس از بررسی روایات کلامی نبوی و روایات اهل بیت(ع) در باب قصص قرآن، این است که میزان بهره‏های کلامی متکلمان، مفسران و محدثان امامی از قصص قرآن را به لحاظ کمی و کیفی بازبینی نماید تا میزان و درجه کارآمدی تمسک به کتاب الهی را در آنها مشخص نماید و در نهایت جایگاه ویژه استناد به قصص قرآن در اثبات مباحث کلامی و حتی پیش فرضهای آنها را به عنوان یکی از شیوه‏های کارآمد کلامی اهل بیت(ع) و برخی از دانشمندان امامی ارائه دهد.
۸- ساختار و بدنه اصلی تحقیق
مقدمه و کلیات
فصل اول: مبانی عمومی در استنباط از قرآن و مبانی تخصصی در استباط کلامی از قصص قرآن در موضوع امامت
فصل دوم: کارآمدی استنباط کلامی از قصص قرآن در باب امامت
فصل سوم: جایگاه إمامت در قصص قرآن و چگونگی استدلال عالمان امامیه بر آن
فصل چهارم: مباحث مهدویت به استناد قصص قرآن
نتایج و یافته‏ها‌‏
تعاریف
مهمترین اصطلاحاتی که نیازمند به تعریف مى‏باشد عبارتند از:
۱- مبانی تفسیر قرآن
مبانی تفسیر قرآن یکی از مهمترین مباحث در حوزه علوم قرآنی به شمار مى‏آید و پیوسته مورد توجه و اهتمام قرآن پژوهان و علاقه‏‏مندان به قرآن کریم به ویژه مفسران قرآن بوده است. مبانى تفسیر قرآن به آن دسته از پیش فرض‏ها، اصول موضوعه و باورهاى اعتقادى یا علمى گفته مى‏شود که مفسّر با پذیرش و مبنا قرار دادن آن‏ها، به تفسیر قرآن مى‏پردازد. به عبارت دیگر هر مفسّرى ناگزیر است مبناى خود را در مورد عناصر اساسى دخیل در فرآیند تفسیر قرآن روشن سازد.۲
۲- مفهوم استنباط
این واژه برگرفته از واژه “نبط” به معنای بیرون آمدن آب از چشمه و چاه است؛ “استنباط” در اصل به معنای استخراج است؛ انباط، مفهوم آشکار کردن را مى‏رساند چنانکه “جزری” حدیثی را در همین باب بازگو مى‏کند که: “من خرج من بیته ینبط علماً فرشت له الملائکه اجنحتها” هرکس صبحگاهان به منظور آشکار کردن دانشی از خانه بیرون رود، فرشتگان بالهای خود را زیر پای او مى‏گسترانند.۳
“استنباط الفقیه” یعنی با جدیت و کوشش خود، فقه پنهان را ظاهر ساخته و از درون به برون آورده است.۴
کاربرد واژه “استنباط” در معنای واکاوی و استخراج فقهی، جالب توجه است، گویی که زیر قشر ظاهر الفاظ، جریان زیر زمینی آب زلال معانی، نهفته است.
“اجتهاد و استنباط” در بیان ابوحامد غزالی به شجره‏‏‏ای ‌‏تشبیه شده که ثمره آن احکام شرعیه است، یعنی کار استنباط، میوه چینی، استثمار و بهره گیری مى‏باشد.۵ گویا قرآن کریم یک بار این واژه را در همین معنا به کار گرفته است: “وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى‏ أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ‏ مِنْهُمْ..”۶
۳- تمثیل
تعبیر “ضربِ مَثَل” در قرآن به واقعیت خارجی نداشتن اختصاص ندارد، زیرا از برخی قضایای واقعی نیز با همین تعبیر یاد می‏کند؛ مانند آیه شریفه “و اضرِب لَهُم مَثَلاً أصحابَ القَریَهِ إذ جاءَهَا المُرسَلون” و “و ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنوا امْرَأهَ فِرعَون..” به تعبیر روشنتر قصص قرآن غیر از تمثیل است، تمثیل عبارت از تنزیل و رقیق کردن معارف بلند به وسیله مَثَل آوردن است ولی قصص قرآنی، بازگو کردن متن ماجرای واقعی گذشتگان است؛ قرآن کریم بین این دو مطلب تفکیک کرده و هرگز اجازه نمی‏دهد که این دو به یکدیگر آمیخته شوند و مخاطبان را به اشتباه اندازند. هر جا قرآن بیان تمثیلی دارد برای آن قرینه‏ای می‏آورد تا از اشتباه جلوگیری کند مثلاً در سوره مبارکه “حشر” برای عظمت قرآن، تمثیلی می‏آورد و در پایان آن ‏می‏فرماید: “..وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ”۷
اگر در بیان مطلبی پیش از آن یا پس از آن قرینه‏ای بر تمثیلی بودن وجود داشت به طوری که محفوف به‏ قرینه باشد، معلوم می‏شود تمثیل است وگرنه آن مطلب ماجرایی حقیقی است که در گذشته رخ داده یا در آینده واقع می‏شود یعنی تمام آنچه گفته شد یا بازگو می‏شود، حقیقتی است که اتّفاق افتاده یا رخ می‏دهد، و اگر در مواردی، در کنار بیان حقیقی، عبارت “و اضرِب لَهُم مَثَلاً” یا مانند آن آمده باشد برای نفی خصوصیت فرد واقع‏شده می‏باشد و نشان می‏دهد که آن مورد، نمونه و مثالی برای جامع و کلی است. در این گونه از موارد، تمثیل به معنای بیان نمونه است نه به عنوان تشبیه اما در مواردی که چیزی واقع نشده است، تمثیل به معنای تشبیه است نه ذکر فرد و نمونه. بنابراین، چون قرآن حق محض است، همان‏طور که در محتوا حق است، در نحوه بیان نیز حقّ است و ذهن مخاطب را به باطل و انحراف نمی‏کشاند و هرگز متخیّل را به جای واقع بازگو نمی‏کند و مطلب تخیّلی را تحقّقی نمی‏داند.۸
۴- سنت‏ها‌‏ی الهی
“سنت” در لغت به معنی طریقه، روش و سیره است.۹ اما در اصطلاح قرآنی که در آیاتی چون “سُنَّهَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنا قَبْلَکَ مِنْ رُسُلِنا وَ لا تَجِدُ لِسُنَّتِنا تَحْویلاً”۱۰ و “سُنَّهَ اللَّهِ فِی الَّذینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّهِ اللَّهِ تَبْدیلاً”۱۱ و “سُنَّهَ اللَّهِ الَّتی‏ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّهِ اللَّهِ تَبْدیلاً”۱۲ ذکر شده عبارت از ضوابطی است که خداوند سبحان به منظور تنظیم مظاهر خلقت وضع کرده است.۱۳ در واقع منظور از “سنت”، قوانین ثابت و اساسى “تکوینى” یا “تشریعى” الهى است که هرگز دگرگونى در آن روى نمى‏دهد، و به تعبیر دیگر خداوند در عالم تکوین و تشریع اصول و قوانینى دارد که همانند قوانین اساسى مرسوم در میان مردم جهان دستخوش دگرگونى و تغییر نمى‏شود، این قوانین هم بر اقوام گذشته حاکم بوده است، و هم بر اقوام امروز و آینده حکومت خواهد کرد. یارى پیامبران، شکست کفار، لزوم عمل به فرمانهاى الهى هر چند ناخوشایند محیط باشد، عدم فایده توبه به هنگام نزول عذاب الهى، و مانند اینها جزء این سنتهاى جاودانى مى‏باشد.۱۴
۵- قصه
“قصّه”، جمع آن “قصص” و به معنای روایت کردن ‏است.۱۵ و در معنای دیگر به معنای یک جمله از کلام نیز هست. مانند آیه شریفه “نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ”۱۶ یعنی بهترین بیان را برای تو تبیین می‌کنیم.۱۷ امّا از حیث اصطلاح “قصه” به کلام منظوم یا منثور گفته میشود که جریانی را متعاقباً‌ و متوالیاً تعقیب بکند و یک هدفی هم داشته باشد که می‌توان خیالی یا واقعی باشد و بر اساس قواعد و متن نگارش پی‌ریزی شده‌ است.۱۸
قصه از نظر قرآن سرگذشت حق و واقعی و صادقی است مبتنی بر دانش الهی که برای گسترش اندیشمندی و ایجاد عبرت و در خردمندان طوری بیان می‌شود که شنونده یا خواننده آن را دنبال می‌کند.۱۹ در واقع واژه‌ی قصص مطرح در قرآن، به معنی پی گرفتن سرگذشت و ماجرای واقعی است. البته هر قصه‌ای قرآنی حق است و بر پایه حقایق ثابت و دور از هر گونه خرافه و باطل استوار شده و هرگز از صدق و راستی تهی نیست. بدین روی خیال، وهم و مبالغه در قصه‌ی قرآنی راه ندارد.۲۰
درباره تعداد قصّه‌های قرآنی نظریّات متفاوتی وجود دارد. به‌ روایتی‌ بیش‌ از ۲۶۰ داستان‌ و قصّه‌ در قرآن وجود دارد. این اختلاف نظرها موجب شده است تا برخی، تنها یک چهارم قرآن را داستان‌های قرآنی بدانند و برخی تعداد داستان‌های قرآنی را به حدود ۱۱۶ قصّه برسانند. برخی معتقدند: تنها بخشی از قرآن قصّه می‌باشد که بخش قابل

دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید