نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدیثِ کِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِیَ..”
یکی دیگر از آیات قرآن که حکایت از هماهنگی و انسجام سراسر قرآن دارد آیه “اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدیثِ کِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِیَ..”۶۹ است.
“مثانى” چنانکه زمخشرى در”کشاف” آورده ممکن است جمع “مثنى”(بر وزن مصلى) به معنى مکرر بوده باشد، و یا جمع “مثنى”(بر وزن مبنا) از تثنیه به معنى تکرار گرفته شده است.۷۰ به گفته علامه طباطبایی “کِتاباً مُتَشابِهاً” یعنى کتابى که هر بخش آن شبیه سایر قسمت‏ها است، و این تشابه غیر از تشابهى است که در مقابل محکم استعمال شده، چون تشابه دومى صفت بعضى از آیات قرآن است و در آیه مورد بحث همه آیات را متشابه خوانده، پس این تشابه غیر آن تشابه است، آن تشابه به معناى واضح نبودن معناى آیه است، و این تشابه به معناى آن است‏ که سراسر قرآن آیاتش از این جهت که اختلافى با هم ندارند، و هیچ آیه‏اى با آیه دیگر ضدیت ندارد، مشابه یکدیگر هستند. طبق تفسیر علامه “مثانى”- جمع “مثنیه” است که به معناى معطوف است، و قرآن را از آن رو “مثانى” خوانده که بعضى از آیاتش انعطاف به بعضى دیگر دارد، و هر یک دیگرى را شرح و بیان مى‏کند، بدون اینکه اختلافى در آنها یافت شود و یکدیگر را نفى و دفع کنند، همچنان که فرمود: “أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً”.۷۱
۱-۱-۵-۱-۳- طبقه بندی آیات محکم و آیات متشابه
طبقه بندی آیات قرآن به محکم و متشابه که در آیه ۷ سوره آل عمران بیان شده به خوبی بیانگر هماهنگی میان آیات قرآن کریم است. در واقع بدفهمی این دو دسته از آیات موجب حکم به وجود ناهماهنگی ساختاری و محتوایی در قرآن کریم مى‏شود و حال آنکه خداوند با مرجع قرار دادن آیات محکم برای آیات متشابه از بروز این بدفهمی جلوگیری کرده است.۷۲ لذا امام رضا(ع) در بیان لزوم ارجاع آیات متشابه به آیات محکم مى‏فرماید: “هرکس آیات متشابه قرآن را به آیات محکم آن برگرداند به راه راست هدایت شده است. همانا در اخبار ما مانند متشابه قرآن، متشابه و نیز مانند محکم قرآن، محکم وجود دارد پس متشابه آن را به محکم آن برگردانید و از متشابه آن پیروی نکنید که گمراه می‌شوید”.۷۳
۱-۱-۵-۲- ادله روایی
اما در خصوص ادله روایی این بعد از اعجاز قرآن، در روایتی نقل شده است که مردی نزد امیرالمؤمنین(ع) آمد و عرض کرد: “من در کتاب نازل شده الهی تردید کرده‏ا‏م. حضرت فرمود: چگونه در کتاب نازل شده خداوند شک کرده‏اى؟ گفت: بدان سبب که کتاب خدا را چنان یافتم که بعضى از آن بعضى را تکذیب مى‏کند پس چگونه در آن شک نکنم! حضرت فرمود: “إِنَّ کِتَابَ اللَّهِ لَیُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضاً وَ لَا یُکَذِّبُ بَعْضُهُ بَعْضاً..” کتاب خدا بعضى از آن بعضى را تصدیق مى‏کند و بعضى از آن بعضى را تکذیب نمى‏کند و تو را چنان گمان مى‏کنم که عقلى به تو روزى نشده که به آن منتفع شوى” و در ادامه آیات متعددی را که به زعم خویش آن را با آیات دیگر دچار اختلاف انگاشته ذکر کرده و حضرت در مقام رفع اختلاف به وی پاسخ داده‏ا‏ند.۷۴
امیرالمؤمنین(ع) در روایت دیگری درباره قرآن فرمود: “وَ یَنْطِقُ بَعْضُهُ بِبَعْضٍ وَ یَشْهَدُ بَعْضُهُ عَلَی بَعْض”۷۵ جمله اول به این معنی است که برخى از آیات قرآن، مفسّر آیات دیگر است مانند آیاتى که آیه‏هاى مجمل را و مبیّن، و مطلق را مقیّد مى‏کند، و عامّ را تخصیص مى‏دهد. جمله دوم نیز حکایت از آن دارد که برخى از آیات قرآن گواه برخى دیگر است، و این معنا به مضمون پیش نزدیک است هر چند مراد بخش دیگرى از آیات است.۷۶ در واقع از این روایت مى‏توان هماهنگی و انسجام در سراسر آیات قرآن را استنباط نمود. افزون بر اینکه همانگونه که ابن‌‏میثم بحرانی بدان اشارت نمود برخی از مطالب در برخی از آیات به صورت مبهم و مجمل بیان شده در حالیکه همان مطالب در آیات دیگری به صورت مفصل و مبین بیان شده، قرآن نیز خود را “تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ”۷۷ معرفی کرده است.
۱-۱-۶- جاودانگی قرآن کریم
قرآن کریم آخرین کتاب آسمانى است که براى هدایت بشر از زمان نزول تا آستانه‏ى قیامت آمده است. از این رو باید بتواند تا روز قیامت نقش هدایت گر خویش را در میان مردم ایفا کند. با توجه به این مبنا آیات قرآن داراى باطنى عمیق است، به طورى که براى همه‏ انسان‏ها در همه‏ى زمان‏ها و مکان‏ها حیات بخش و رهگشا و راه نما بوده و خواهد بود.۷۸
بی گمان جاودانگی قرآن کریم دربردارنده همه بخش‏ها‌‏ی و آیات قرآن است از جمله آیات احکام، اخلاق و عقاید و بخش‏ها‌‏ی دیگر. لذا از آنجا که آیات قصص کمیت بسیاری در قرآن دارد و عهده دار بیان برخی مسائل اخلاقی، اعتقادی و کلامی و جز این‏ها‌‏ست، همچون آیات دیگر قرآن از جاودانگی برخوردار است. افزون بر اینکه “جدایی ناپذیری قصص قرآن از سنت‏ها‌‏ی الهی” تا روز قیامت و تحقق جری و تطبیق در آیات قصص علاوه بر آیات دیگر و نیز هدفمند بودن قصص قرآن به ویژه در تبیین مباحث امامت به خوبی ارتباط میان “جاودانگی قرآن” و “استنباط کلامی از قصص قرآن” را نمایان مى‏سازد.۷۹ اینک به برخی از ادله جاودانگی قرآن اشاره مى‏کنیم:
۱-۱-۶-۱- ادله قرآنی
در میان ادله قرآنی بر جاودانگی قرآن کریم به آیات بیانگر جهان‏شمولی قرآن و انطباق بر فطرت مى‏توان اشاره کرد:
۱-۱-۶-۱-۱- آیات جهان‏شمولی قرآن
قرآن کریم کتابی جهان‏شمول است و اختصاصی به زمان و مکان، نژاد، آداب و سنن خاصی ندارد به عنوان نمونه آیاتی چون “تَبارَکَ الَّذی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى‏ عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعالَمینَ نَذیراً”۸۰ و “وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ کَافَّهً لِلنَّاسِ بَشیراً وَ نَذیراً..”۸۱ و “نَذیراً لِلْبَشَرِ”۸۲ صراحت در جهانی بودن دعوت رسول خدا(ص) دارد. و آیاتی چون “إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرٌ لِلْعالَمینَ”۸۳‏ و “وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فِی هذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ..”۸۴ و “شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ..”۸۵ و نیز آیاتی از این دست، صراحت در جهانی بودن قرآن برای عموم مردم در همه زمانها و مکانها دارد.۸۶
۱-۱-۶-۱-۲- انطباق بر فطرت
از آنجا که قرآن برای تبیین حقایق عالم آمده و حقایق حاکم بر آن، ثابت و غیر متغیّر است و از سوی دیگر چون برای هدایت فطرت انسانها آمده و این فطرت تبدیل و دگرگونی نمی‏پذیرد “فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ..”۸۷ پس قرآن هیچ گاه کهنه نمی‏گردد. معنای ثبات جهان از آغاز تا انجام و معنای ثبات فطرت انسانها در هر عصری آن است که قوانین جهان تغییرپذیر نیست یعنی طبیعت و مادّه به سوی کمال خویش درحرکتند و فطرت انسان، همواره خواهان کمال و نیازمند رهبری است و قرآن کریم در این میان، رابط علمی و فرهنگی فطرت انسان با حقیقت جهان خارج و با خالق هستی‏بخش جهان است. خداوند محتوا و شکل و قالب معجزه ختمیّه خود، قرآن را به گونه‏ای تنظیم کرده که همیشه سفره و مأدبه‏ای باشد تا همگان در هر عصری بر سر آن بنشینند و از نعمتهای معرفتی آن استفاده برند.۸۸ افزون بر اینکه جریان همیشگى و حیات جاودانه قرآن در بعد الفاظ آن نیست تا هر زمانى واژگان آن تغییر یابد بلکه در درک معارف و فهم معانى و تطبیق‏اش بر کردارهاى مشابه و پاداشهاى همسان است و این درک و فهم و تطبیق، نیازمند به تبیین و تفسیر فرزانگان هر عصرى است که از آن بهره برند و راه را از بیراهه بنمایانند تا قرآن حضور خود را متناسب با آن عصر، نشان دهد.۸۹
۱-۱-۶-۲- ادله روایی
افزون بر آنچه گفته شد روایات متعددی نیز گویای جاودانگى قرآن‏ است که ذیلاً به برخی از آنها اشاره می‌شود:
أ- طبق حدیثی که از امام رضا(ع) نقل شده است، مردی از امام صادق(ع) پرسید: چگونه مى‏شود که هرچه قرآن بیشتر مورد بررسی قرار می‌گیرد بر تازگی آن افزوده می‌شود؟ حضرت فرمود: “زیرا خداوند قرآن را برای زمان خاصی و مردم به خصوصی نازل نفرموده است، بنابراین قرآن در هر زمان جدید و تا روز قیامت نزد هر قومی تازه است”.۹۰
ب- امام رضا(ع) در روایتی فرمود: “قرآن در زمان‌ها کهنه نمی‌گردد و بر زبان‌ها ترک نمی‌شود، زیرا قرآن برای زمان خاصی نیست بلکه دلیل روشن و حجتی بر همه انسانهاست. کتابی که از پیش روی آن و از پشت سرش باطل به سویش نمی‌‏آید وحی [نامه‏]‌ای است از حکیمی ستوده [صفات‏]”۹۱ از این دو روایت به خوبی می‌توان به جاودانگی و طراوت قرآن و شکوفاتر شدن آن در هر عصر و زمان برای همه مردم تا روز قیامت پی برد.
ج- امام باقر(ع) در روایتی فرمود: “قرآن زنده است و مرگ ندارد و آیه زنده است و نمى‏میرد، اگر آیه‏اى تنها درباره گروهى نازل شده بود با مرگ آنان قرآن(و یا آیه) هم مى‏مرد، لکن آیه درباره آیندگان به همان صورت است که درباره گذشتگان بوده است”.۹۲
۱-۲- مبانی خاص یا پیش فرضهای استنباط کلامی از قصص قرآن
مقصود از این مبانی و پیش فرضهای خاص آن دسته از مبانی تخصصی و پیش فرضهای اساسی در استنباط نکات کلامی از قصص قرآن است که استنباط کلامی مترتب بر پذیرش آن مبانی است. اینک به بررسی و تبیین مهمترین این مبانی می‌پردازیم:
۱-۲-۱- حقانیت قصص قرآن
حقانیت قصص قرآن یکی از مهمترین مبانی و پیش فرضهای استنباط کلامی از قصص قرآن است. که عدم پذیرش این مطلب پیامدهای ناگواری در تفسیر به دنبال خواهد داشت که نابسامانی در استنباط کلامی از قصص قرآن در شمار این پیامدهاست. زیرا اگر قصص قرآن را داستانهایی نمادین بدانیم که در گذشته رخ نداده است، از آن داستانها دیگر نمى‏توان مطالب کلامی امامت را استنباط نمود. بسیاری از افرادی که در قصص قرآن به عنوان الگو معرفی شده‏‏‏اند‌‏، دیگر نمى‏توانند الگو باشند زیرا الگو باید تحقق بیرونی داشته باشد و قرار دادن شخصی به عنوان الگو که شخصیتی خیالی است متناسب با شخصی که در عالم واقع به دنبال الگو مى‏باشد، نیست. به عنوان نمونه اگر ماجرای خودداری یوسف(ع) از ارتکاب گناه با زلیخا را نمادین بدانیم دیگر نمى‏توان او را به عنوان الگو برای لحظات ارتکاب فحشا معرفی نمود. از سوی دیگر نمادین بودن قصص قرآن به سنتهای الهی در اجتماع نیز خدشه وارد مى‏سازد. به عنوان نمونه در ماجرای طالوت در صورتی استدلال به فزونی علم و جسم از شرایط خلافت و امامت تمام و کامل خواهد بود که این سنت الهی پیشینه حقیقی در امت‏ها‌‏ی پیشین داشته باشد و این قانون الهی پیش از رسول خدا(ص) در امت‏ها‌‏ی پیشین جاری و ساری بوده است. در غیر این صورت نمى‏توان این را قانون الهی در همه امت‏ها‌‏ی پیش از پیامبر(ص) دانست افزون بر اینکه این مطلب با پایایی و تغییرناپذیری اصول ادیان تا قیامت

دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید