پایان نامه ها

پایان نامه ارشد رایگان درباره صنعت خودرو

دانلود پایان نامه

ريسک پذيري سازمانها نيز تاثير بسزايي دارد جهت روشن شدن اين گفته مي توان بصورت مثال اينگونه بيان کرد که تداوم سرمايه گذاري در بعضي از تجارت ها از لحاظ شواهد موجود مقرون به صرفه نمي باشد، اما اگر يك فرهنگ سازماني كه در آن رشد روبه جلوهمگام با بازگشت سرمايه گذاري(فرهنگ تهاجمي) يک ارزش اصلي باشد در اين حالت مديران از هرگونه کاهش فعاليت و يا خروج از تجارت مقابله مي نمايند (zend, 2010). خط انتهايي براي رهبران آن است كه چنانچه آنها از فرهنگ هايي كه جزئي از آن هستند آگاه نباشند، دراين حالت فرهنگ ها هستند كه آنها را مديريت خواهند كرد. فهم فرهنگي براي همه ما مطلوب است اما براي رهبران كه مي خواهند رهبري كنند الزامي است(Whitlock, 2003).
تاثير فرهنگ بر روي الگوهاي شناختي :
چه نقشي فرهنگ اجتماعي- سازماني در يادگيري براي تفكر به صورت استراتژيك ايفا مي كند؟ فرهنگ يك نقش مهم در شكل دهي چارچوبهايي از منابع ايفا مي كند، چراكه فرهنگ به ما ياد مي دهد به چه چيزي توجه كنيم و به صورت دقيق الگوهايي را كه بايد شناسايي كنيم را به ما نشان مي دهد و براي يادگيري از آنها به ما پاداش مي دهد. الگوهاي معين به ما ياد مي دهند كه از چه چيزي پرهيز كنيم و بترسيم، به چه چيزي اعتماد كنيم وبه چه چيزي نه ؟ ارزشها را كجا کسب كنيم وچه ارزشهايي را براي الگوها وفريم هاي خاص تخصيص دهيم(Solan , 2006).
در صورت حاكم نبودن فرهنگ سازماني باويژگي هاي خاص خود، فضاي مناسب و مشوق گفتمان استراتژ يك در سطوح مختلف سازمان فراهم نشده و مد يريت سازمان از بسياري اطلاعات و ا يده هاي خلاقانه كاركنان در جهت استفاده بهينه از فرصت هاي شناسايي شده محروم خواهد ماند. با توجه به ويژگي هاي خاص فرهنگ شرقي، انجام كار تيمي با هدف شناسايي گزينه هاي استراتژيك منحصر به فرد و خلاقانه در سازمان ها نيازمند توجه خاص و بستر سازي در حوزه فرهنگ است( مشبكي و خزاعي،1387،ص111).
ساخت فرهنگي كه مشوق تفكر استراتژيك باشد
ايجاد و تغيير فرهنگ سازماني يكي از مهمترين وظايف رهبري است. شاين ايجاد وتغيير فرهنگ را به عنوان شغل رهبر قلمداد مي كند و مسئوليتي متمايز از مديران است و اشاره مي كند كه رهبران مي توانند قرباني فرهنگ شوند چنانچه به آن رسيدگي نكنند. اگر تاثير فرهنگ در رابطه با استراتژي سازماني مدنظر قرار گرفته نشود: اعتقادات در مورد صلاحيت ها، نگرش، اهداف، بازارها، رقبا، تمايزگذاري و عملكرد محصول يك سازمان، مي تواند باعث شود كه رهبران، استراتژي را (به واسطه سطحي نگري) محدود كنند يا آن را بيش از اندازه گسترش دهند .
گلدمن و کيسي براي رهبري برخي از اعمال را ترسيم نموده اند تا اينکه ايشان بتوانند در سازمانهايشان فرهنگي را ايجاد نمايند که پشتيبان و حامي تفکر استراتژيک باشد و بصورت مستمر آن را افزايش داده و تقويت نمايد. البته شايان ذکر است اشاره نماييم که جدول ترسيمي توسط ايشان از برگرفته از نظريات شاين 2004مي باشد(F.goldman&Casy, 2010, p.122).

مثالهاي براي رفتار رهبري که تفکر استراژيک را ترغيب نمايد
مکانيسم اوليه پياده سازي فرهنگ شاين
سبک رهبري استراتژيک مي بايست چيزي متفاوت از ساير سبکها باشد و در عين متفاوت بودن، در همان راستا چشم اناز سازمان و هدفهاي مالي و عملياتي بالاي 5 تا 10 ساله را بطور مستمرمورد بازبيني و ارزيابي قرار دهد.
بر چه چيز متمرکز شده و چه چيزمورد ارزيابي قرار داده شود؟
کالاها و خدمات ، ايده ها و رويکردهايي که براي موفقيت يک سازمان در 5 تا 10 سال آينده بايد پيش بيني و تهيه گردد و در عين حال آموزش همگام با محيط خارجي و مطابق با موضوعاتي که در 5 تا 10 سال آينده ، سازمان با آنها روبه رو خواهد شد.
ايجاد مبنايي براي تخصيص منابع.
در هنگام جذب، از متقاضيان شغل سوالاتي درباره توانائي آنها در رابطه با تفکر استراتژيک بپرسيد سوالاتي درباره توانائي آنها در رابطه با تفکر استراتژيک بپرسيد.برنامه ها و آموزشهاي توسعه شخصيتي يکساله ويژه جهت افزايش تفکر استراتژيک را شناسايي نماييد. به صراحت بيان نمايد که ارتقاء فقط بر مبناي توانايي تفکر استراتژيک است.
ايجاد مبنايي براي جذب،ارتقاء و تنزل.
رفتارهاي مربوط به بررسي محيطي و شناسايي الگوهاي موثر بر آينده. رفتارهاي مربوط به ايجاد چالشهايي در جهت بدست آوردن دورنماهاي مختلف. رفتارهاي مربوط با درک نمودن احتمالات گوناگون.رفتارهاي مرتبط با ارزيابي تاثير تغييرات بر عملکرد.
چه چيز را الگو قرار داده و تعليم بر چه مبنايي باشد؟
هدايت پروژه ها و فعاليتها به صورت چرخشي، آن نيازمند تفکر استراتژيک که خود آن نيز شامل يک ارزيابي توانايي تفکر استراتژيک در يک ارزيابي عملکرد يکساله مي باشد که منجر به پاداشهاي مالي فردي و تفکر استراتژيکي تيمي مي گردد.
قرار دادن مبنايي براي اعطاء پاداش و ساير وضعيتها.
ايجاد يک چالش و بحث کلي که چه چيز اتفاق افتاده است، و شامل نکته نظر ها و نگرشهاي گوناگون در باره سوالات مربوط به بحران و توجه به خط مشي ها و رويه هاي سازماني چگونه با بحران تعامل مي نمايند.
عکس العمل به بحران ها و وقايع.
جدول 2-4 اعمال رهبري که منجر به ايجاد يک فرهنگ استراتژيک مي شود

Source: Goldman& Casey, 2010″ Building a Culture That Encourages Strategic Thinking”

بخش دوم: مزيت رقابتي
مقدمه:
از زمان آدام اسميت که تئوري مزيت مطلق را مطرح کرد، اقتصاددانان تمايل پيدا کردند تا عوامل مؤث
ر بر عملکرد صنعت داخلي را بررسي قرارکنند. بعد از آدام اسميت،ريکاردو تئوري مزيت نسبي را ارائه کردديويد ريكاردو اين ديدگاه را اصلاح كرد و مقوله‌اي را كه به “مزيت نسبي” معروف شده مطرح كرد. منظور ديويد ريكاردو آن بود كه عوامل بازار، منابع كشور را به صنايعي سوق ميدهند كه كشور در آنها بيشترين بهره‌وري نسبي را داشته باشد. بعني كشور ممكن است كالايي را وارد كند كه خودش ميتواند با هزينه كم توليد كند، ولي در توليد كالاي ديگري بهره‌ورتر باشد. در تئوري ريكاردو، تجارت، مبتني بر تفاوت بهره‌‌وري نيروي كار در كشورهاي مختلف بود. وي اين موضوع را به تفاوتهاي تشريح نشده در فضاي حاكم بر كشورهاي مختلف در زمينة صنايع گوناگون ارتباط ميداد. ريكاردو مسير درستي را انتخاب كرده بود ولي مفروضاتش به صنايع متكي بر منابع، كه عمدتاً از كارگر ساده و نيمه‌ماهر استفاده مي‌كردند (و در قرنهاي هيجدهم و نوزدهم اهميت اصلي را داشتند) مربوط مي‌شد ( شاهميرزايي ، 1389). وجه غالب در تئوري “مزيت نسبي” مبتني بر مطالعات هكشرو اوهلين و اين فرض است كه ملل مختلف از تكنولوژي معادلي برخوردارند و تفاوت آنها از فراواني عوامل توليد، از قبيل زمين، نيروي كار، منابع طبيعي و سرمايه، ناشي ميشود. اين عوامل داده‌هاي اوليه براي توليد هستند. كشورها مزيت نسبي متكي بر منابع را در صنايعي به دست مي‌آورند كه در آنها از منابعي كه در آن كشورها فراوان است بيشترين استفاده را به عمل مي‌آورند. آنها اين كالاها را صادر ميكنند و كالاهايي را كه در آنها مزيت نسبي ندارند وارد ميكنند. براي مثال، كشورهاي برخوردار از نيروي كار فراوان و ارزان، مثل كره جنوبي، كالاهاي كاربر از قبيل تجهيزات الكترونيكي را صادر مي‌كنند و كشورهاي برخوردار از منابع اولية فراوان و زمينهاي گستردة قابل كشت، محصولات مبتني بر آنها را صادر مي‌كنند. سوئد در صنعت فولاد بدين دليل پيشرفته است كه ذخاير قابل توجهي با كمترين ناخالصي دارد و همين موجب ميشود كه محصول مرغوب توليد كند. در اين تئوري مزيت نسبي، مواردي از قبيل صرفة مقياس، تفاوت تكنولوژي در نقاط مختلف و تمايز بين محصولات در همه جا ثابت فرض شده است و جابجايي نيروي انساني ماهر و سرمايه نيز ناديده انگاشته شده است. به بيان ديگر، تئوري مزيت نسبتي كه در عصر انقلاب صنعتي كارايي داشت، امروه كه بسياري از صنايع دانش‌بر شده‌اند مستلزم بازنگري است. امروزه صرفة مقياس، تمايز محصولات، خواستهاي مشتري و تفاوت آن در كشورهاي مختلف، تغييرات مدام تكنولوژي، و كاربرد گستردة تكنولوژيهاي نوين، از قبيل ميكروالكترونيك، مواد پيشرفته و سيستمهاي اطلاعاتي موجب كاهش اهميت عوامل سنتي توليد شده است. رقابت در بسياري از صنايع به صورت بين‌المللي درآمده است. اين رقابت نه فقط در توليد كارخانه‌اي بلكه به طور روزافزون در بخش خدمات مشاهده ميشود) نصيرزاده ،1379).
مزيت رقابتي و منشأ آن
مزيت رقابتي به قابليت شركت در عملكرد برتر، نسبت به صنعتي كه در آن مشغول به فعاليت است، اطلاق مي شود. بهره مندي از عملكرد برتر به معني ارا ئه ارزشي بالاتر به مشتريان است . مشتريان خواهان كالاها وخدماتي هستند كه بهتر و در عين حال ارزانترباشد. در ادبيات تحقيق، اين دو شكل ارزش را باسه شكل مزيت رقابتي:?- تمايز و ?- هزينة پايين و3-تمرکز مي شناسيم . رهبري و پيشرو بودن در يک مزيت رقابتي, يکي از ملزومات موفقيت است. به عقيده آقاي گرسنر60 مدير عاملIBM ،”اولين توليدکننده، بهترين توليدکننده است”.
در يک صنعت جاافتاده, هرکدام از رقباي اصلي, مزيت رقابتي خاصي را براي خود در نظر گرفته و حفظ مي‌کنند(تمايزسازي61) تا بدينوسيله سهمي از بازار را به خود اختصاص دهند و چنانچه مديريت نام و نشان 62و بازاريابي مناسبي داشته باشند، بازار خود را تثبيت مي‌نمايند. کيفيت، قيمت، امنيت و بازاريابي نمونه‌هايي از اين مزيت‌ها هستند. مثلاً در صنعت خودرو, شرکت ولوو بر امنيت، بنز بر لوکس بودن و تشريفاتي بودن, شرکتهاي آمريکايي بر راحتي و شرکت کره‌اي دوو بر ارزان بودن تأکيد نموده و هريک بخشي از بازار را تصاحب کرده‌اند ( شاهميرزايي ، 1389). جهاني شدن توليد موجب شده كه مواد اوليه، ماشين‌آلات و بسياري از خدمات مرتبط در سطح بين‌المللي در دسترس باشد. جابجايي نيروي انساني و سرمايه نيز مشكل كمبود آنها را در بسياري از كشورها از بين برده است. امروزه كاربرد عوامل ( ونه صرفاً امكان دسترسي به آنها) نقش تعيين‌كننده در موقعيت رقابتي دارد. جهاني شدن صنايع و بين‌المللي شدن شركتها ما را با اين پرسش روبرو مي‌سازد كه آيا نقش كشورها در موفقيت بين‌المللي شركتها كاهش يافته است يا اهميت پيدا كرده است. در نظر اول احساس ميشود كه شركتها مرزهاي ملي را پشت سر گذاشته‌اند، ولي تعمق بيشتر نشان ميدهد كه شركتهايي كه مركز رشد آنها در كشورهايي است كه “مزيت رقابتي” ايجاد ميكنند به صورت موفقيت‌آميزي نقش پيشرو در رشتة صنعتي خاص پيدا مي‌كنند. مزيت رقابتي از طريق فرايند محلي پيچيده‌اي ايجاد ميشود. تفاوت در ساختار اقتصاد ملي، فرهنگ، ارزشها، نهادها و تاريخ كشوها در رقابت‌پذيري بنگاهها تاثير دارد و كشوري كه بتواند از اين عوامل در توسعة نقش بنگاههاي خود استفاده موثر كند شرايطي را فراهم مي‌آورد كه نقش بنگاههاي اقتصادي آن در اقتصاد بين‌المللي افزايش يابد. تلاشهاي گسترده‌اي براي كمي كردن مقولة رقابت‌پذيري ملي به عمل آمده است. يكي از اين تلاشها توسط گردهمايي ا
قتصادي جهاني در سويس انجام شده است كه گزارش سالانه‌اي در زمينة رقابت‌پذيري كشورها ارائه مي‌دهد) نصيرزاده ،1379). نسخه هاي بعدي تئوري مزيت نسبي برتفاوت کشورها در آب و هوا، حاصل خيزي زمين يا منابع طبيعي تأکيد کردند. در ادامه مدل هکشر-اهلين مطرح شد که عمدتاً بر تفاوت کشورها در زمينه ي با عوامل اصلي غير قابل تحرّک توليد و تفاوت در قيمت عوامل منتج از تفاوت نسبي در موجودي عوامل تأکيد مي کرد . با گذر زمان و با تغيير ماهيت تجارت جهاني و ، تحوّل در شرايط و واقعيت هاي تجارت بين الملل، نظريه هاي تجارت بين الملل دچارتغييرات عمده اي شده است.
مشخصاً در نيمه ي دوم قرن بيستم، مدل هايي نظير شکاف تکنولوژيکي به دست افرادي چون پوزنر ورنن مطرح شد نيز ليندر بر شرايط بازار محصول و تقاضا در تجارت بين الملل تأکيد کرد، بعد از آن کروگمن نظريه ي مزيت نسبي پويا، و نهايتاً پورترمزيت رقابتي را مطرح کردند که نظريه ي اخير با واقعيت هاي اقتصاد نوين

دیدگاهتان را بنویسید