برای مباحث جاری۱۳، بعنوان آثاری برجسته در الهیات و علومِ طبیعی، نامزد دریافت جایزه‌ی تمپلتون گردید.
وی در سپتامبر ۲۰۰۰ به عضویت هیئت جهانی مشاوران بنیاد جان تمپلتون درآمد. در نوامبر ۲۰۰۰ به دعوت انتشارات مک‌میلان نیویورک، سرویراستار دائره‌المعارف جدید دین و علم گردید که در سال ۲۰۰۳ منتشر شد. وی عضو جامعه‌ی اروپایی مطالعه‌ی دین و الیهات۱۴، مؤسسه‌ی دین در عصر علم۱۵ و مرکز الهیات و علوم طبیعی۱۶ است و با مرکز دین و علم زایگون۱۷ همکاری دارد. در حال حاضر ایشان در حوزه‌های معرفت‌شناسی تکاملی و مسئله‌ی چند‌رشته‌ای بودن معرفت به پژوهش می‌پردازد. وی در سال ۲۰۱۴ پرینستون را ترک نمود و به کمپ‌تاون افریقا بازگشت. اطلاعات تفصیلی‌تر درباره‌ی هویستین در پایگاه دانشگاه پرینستون قابل دسترسی است.۱۸
۲-۱-۲ مهمترین آثار مؤلف
بطور کلی در آثار هویستین با یک مفهوم معتدل از عقلانیت مواجه هستیم که تلاش دارد از اشتباهات مدرنیسم و همچنین افراط‌های غیرعقلانی شکلهای افراطی‌تر پست‌مدرنیسم اجتناب کند. اگرچه این بحث بطور مستقیم به گفتگوی علم و دین مرتبط است ولی در نقد فرهنگی، اخلاق عمومی و گفتگوی میان ادیان نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد.
بطور خاص می‌توان سه اثر مهم فون هویستین را بررسی جنبه‌های مختلف یک پروژه‌ی معرفت‌شناختی در نظر گرفت که تلاش دارد عقلانیت مشترک میان تأمل الهیاتی و دینی را ترسیم نماید. این آثار عبارتند از: مقاله‌هایی در باب الهیات پسابنیان‌گرا (۱۹۹۷)۱۹ ، شکل‌گیری‌عقلانیت: به سوی کاوشی میان‌رشته‌ای در الهیات و علم (۱۹۹۹)۲۰ و کتاب تنها در جهان: علم و الهیات در باب منحصربفرد بودن انسان (۲۰۰۶)۲۱ (حاصل خطابه‌های گیفورد ۲۰۰۴ در دانشگاه ادینبورو). تز اصلی مؤلف در تمامی این آثار که بر مبنای عقلانیت پسا‌بنیان‌گرا۲۲ واقع شده، تأکید بر پیوستگی عقلانیت حاکم بر پژوهش‌های علمی و مطالعات و تأملات الهیاتی است. در ادامه به معرفی مختصر این آثار خواهیم پرداخت.
۲-۱-۲-۱ مقاله‌هایی در باب الهیات پسابنیان‌گرا
این کتاب به معرفی مدعیات الهیات پسا‌بنیان‌گرا اختصاص یافته است. الهیات پسا‌بنیان‌گرا در برابر عینیت ادعایی بنیان‌گرایی و نسبی‌گرایی افراطی اغلب صورت‌های نابنیان‌گرایی؛ به دنبال دو امر است. نخست اینکه بافتی بودن باور، نقش مهم معرفت‌شناختی تجربه و شکل دادن سنت به تأملات انسان درباره‌ی خدا را تأیید نماید. دیگر اینکه ادعا دارد فراتر از محدودیت‌های جماعت، گروه یا فرهنگی خاص قرار می‌گیرد و به سوی گفتگوی میان‌رشته‌ای حرکت می‌کند. بنابراین ادعای پسابنیان‌گرایی آن است که این امکان را فراهم می‌کند تا پژوهشگر مرزهای بنیان‌گرایی را در نوردیده در فضای گفتگوی میان‌بافتی، میان‌فرهنگی و میان‌رشته‌ای؛ از دیوارهای جماعت‌های معرفتی خود فراتر رود.
محور مشترک تمامی مقاله‌هایی که در این کتاب آمده، تبیین چنین عقلانیتی است. این کتاب در سه بخش سامان گرفته است: الهیات و معرفت‌شناسی، الهیات و روش‌شناسی و الهیات و علم. در بخش نخست مؤلف در ضمن پرداختن به پرسش‌های داوری عقلانی و واقع‌گرایی انتقادی، مباحثی از ولفهارت پاننبرگ۲۳، نانسی مورفی۲۴ و جروم استون۲۵ نقل می‌نماید. هدف هویستین از این بخش بررسی پویایی‌هایی است که یک الهی‌دان با ورود به گفت‌وگوی میان علوم طبیعی و باورهای نیرومند دینی، با آنها مواجه می‌شود. وی بر این باور است که اعضای یک جماعت علمی (و بنابراین الهی‌دانان) غیرمتعصب می‌توانند داوری‌های مسئولانه‌ای صورت دهند و از طریق گفت‌وگو، تعمق و ارزیابی؛‌ آنها را میان جماعت‌های معرفتی مختلف رواج دهند. در بخش دوم مسائلی همچون فلسفه علم، مرجعیت نص، الهیات روایی و مدعیات شناختی در الهیات مطرح شده‌اند. مؤلف در این بخش تأکید می‌کند که الهیات مسیحی بایستی از کوته‌بینی که باعث می‌شود تنها با جماعت و کلیسای خود مرتبط باشد فاصله گیرد و به شکلی آزاد با جهان فکری معاصر مرتبط گردد. در بخش سوم نیز مسائل مهمی در گفتگوی میان الهیات و علم مطرح شده است.
۲-۱-۲-۲ تنها در جهان: منحصربفرد بودن انسان در علم و الهیات
این کتاب مطالعه‌ای موردی و عینیت بخشیدن به پایه‌های نظری مباحث الهیات پسابنیان‌گرا و کاوش میان‌رشته‌ایِ علم و دین است که در دو کتاب مهم پیشین او در زمینه‌ی الهیات فلسفی یعنی مقاله‌هایی در باب الهیات پسا‌بنیان‌گرا (۱۹۹۷) و شکل‌گیری عقلانیت (۱۹۹۹) بنا شده است. فون هویستین در این کتاب با توجه به فضا و موضوع کلی سخنرانی‌های گیفورد، بطور کلی تلاش می‌نماید در میانه‌ی دو نقطه متقابل یعنی تحویل‌گرایی علمی و انتزاع ‌الهیاتی حرکت نماید. این کتاب محصول سخنرانی‌های گیفورد مؤلف در دانشگاه ادینبورو و موضوع آن تفسیر، گفتگو و نظریه‌پردازی میان‌رشته‌ای است. در این اثر در قالب گفتگویی میان اظهارات الهیاتیِ مسیحی و درک علمی جدید نسبت به حیات انسان، تفسیری از منحصربفرد بودن انسان در عالم ارائه شده است. از نظر مؤلف عقلانیت الهیات و عقلانیت علم بطور کامل از یکدیگر مستقل نیستند چراکه منابع اولیه برای هر فعالیت عقلانی، از خصوصیت در جهان بودنِ انسانها برآمده است. بر اساس این درجهان‌بودن، بایستی نوعی پیوند میان الهیات و علم امکان‌پذیر باشد. مهمترین آرای این کتاب در ارتباط با ماهیت انسان، که بر مبنای حوزه‌های معرفت‌شناسی تکاملی و مردم‌شناسی جوامع ابتدایی صورت گرفته، عبارتند از: ۱) تکامل زیست‌شناختی شرایطی لازم اما ناکافی برای پیدایش تکامل فرهنگی (که در زبان،‌ هنر، اخلاق،‌ دین و علم آشکار شده است) فراهم می‌نماید. ۲) در تکامل زیست‌شناختی، جهش‌های تصادفی که سازگاری با محیط را ممکن ساخته‌اند برگزیده و تثبیت شده‌اند و آن جهش‌هایی که چنین نتیجه‌ای نداشته‌اند حذف گردیده‌اند؛ ۳) در تکامل فرهنگی، فرضیات شناختی۲۶ شامل باورهای دینی و الهیاتی که سازگاری را ممکن ساخته‌اند، بصورت دانش تداوم یافته‌اند در حالیکه باورهایی که مخدوش شده‌اند (در نهایت) رد شده‌اند.
بر مبنای این سه ایده استدلال می‌شود که علوم طبیعی به تنهایی از عهده‌ی تبیین‌ منحصربفرد بودن انسان بر نمی‌آیند و حداکثر شرط لازم برای این ویژگی انسانی فرآهم می‌آورند و برای شرط کافی به الهیات و متافیزیک رجوع می‌شود. از ابتدای این کتاب و در فصل نخست، یک مبنای مشترک عقلانی برای علم و الهیات در نظر گرفته شده تا منحصربفرد بودن انسان نمونه‌ای برای ارتباط انسان با جهان و خدا در نظر گرفته شود. مؤلف در آغاز فصل دوم بیان می‌دارد که «درک داروین از هویت و طبیعت انسان با تمرکز خاص او بر تکاملِ قوای شناختی انسان، همچنان در محور گفتمان جاری از تکامل انسان قرار دارد»۲۷ این کلمات نقطه آغاز محتویات فصل دوم است که در آن بر منحصربفرد بودن انسان بعنوان محصول تکامل تأکید می‌شود.
مؤلف دیدگاه داروین نسبت به هویت انسان را در شش نکته اصلی بازنگری نموده است. یکی از این نکات، بحث معاصر در ارتباط با معرفت‌شناسی تکاملی است که توسعه‌ی آن در درک منحصربفرد بودن انسان به مهمترین پرسش‌های الهیاتی می‌پردازد. در صدر این پرسش‌های الهیاتی، خلقت انسان در صورت خداوند قرار دارد. استدلال‌هایی که این اثر را شکل داده است ادامه‌ی استدلال‌های دو اثر دیگر مؤلف تحت عنوان مقاله‌هایی درباب الهیات پسابنیان‌گرا و شکل‌گیری عقلانیت است که در آنها و بخصوص در اثر دوم که موضوع بررسی این پژوهش است، بر مبنای اصول اولیه‌ی رئالیسم انتقادی، از عقلانیت مشترک میان علم و الهیات دفاع می‌گردد. برخی از پژوهشگران از نظریه‌های علمی برای اثبات بی‌مبنا بودن دین استفاده کرده‌اند اما هویستین سعی دارد نشان دهد استفاده از نظریه تکامل برای اثبات عدم وجود خدایی متعالی، تلاش ناموفق دیگری در نشان دادن غیرعقلانی بودن باور دینی است.
۲-۱-۲-۳ شکل‌گیری‌عقلانیت: به سوی کاوشی میان‌رشته‌ای در الهیات و علم (۱۹۹۹)
می‌توان گفت نقطه‌ی اوج یک دهه بررسی فون هویستین در ارتباط با ماهیت عقلانیت انسان و ارتباط آن با الهیات و علم، در کتاب شکل‌گیری عقلانیت ارائه شده است. مؤلف علی‌رغم ستایش رشد سریع علم جدید، ارتقای دانش علمی به سطح الگوی اصلی و بلامنازع برای درک انسان را شایسته نمی‌داند. وی در عین اعتراف به اینکه تکنیک‌های تعقل که از سوی علوم طبیعی به کار گرفته می‌شوند فوق‌العاده مفید هستند، بر این باور است که عقلانیت انسان فراتر از استراتژی‌های به کار گرفته شده در علوم طبیعی قرار می‌گیرد. از نظر او برای نشان دادن ویژگی‌های عقلانیتِ انسان باید از محدویت‌های بنیان‌گرایی مدرن- یعنی معرفت‌شناسی مبتنی بر توهمِ وجود دانشی کاملاً عینی که از داده‌های مسلم و کاملاً واقعی استخراج شده است- فاصله بگیریم. بعلاوه لازم است از نسبی‌گرایی نابنیان‌گرایانه‌ی پست‌مدرنیسم نیز اجتناب نماییم. هویستین با ایده‌ی پسا‌بنیان‌گرایی به دنبال راهی در میانه‌ی این دو جریان است. وی در این معبر میانه به دنبال راهی برای یک الهیات مسیحی است که به لحاظ نظری مناسب باشد، الهیاتی که به منشأهای تاریخی خود وفادار و نسبت به آموزه‌های سنتی حساس باشد و در عین حال نسبت به نقد عقلانی و میان‌رشته‌ای بسته نباشد.
مباحث مطرح شده در این کتاب متنوع و گسترده هستند و ابعاد مختلفی از عقلانیت مشترک میان علم و دین را پوشش داده است. از این جهت این پژوهش بطور خاص فصل دوم و سوم از این کتاب را محور بررسی قرار می‌دهد. این دو بخش‌ از کتاب شکل‌گیری عقلانیت؛ نگاه بنیان‌گرا و نابنیان‌گرا نسبت به علم و دین در دوره‌ی مدرنیته و همچنین راهکار پسابنیان‌گرایی برای چالش‌های پست‌مدرنیسم نسبت به عقلانیت را مورد توجه خاص قرار داده‌اند. بعلاوه از کل مباحث این دو فصل نیز بیشتر به مفهومی از عقلانیت خواهیم پرداخت که از نظر وی فراتر یا در میان عقلانیت مدرنیسم و پست‌مدرنیسم قرار می‌گیرد.
فصل دوم از شکل‌گیری عقلانیت تحت عنوان عقلانیت و نابنیان‌گرایی در الهیات، به چالش‌هایی اختصاص یافته که نابنیان‌گرایی، یعنی مهمترین بنیان فلسفی پست‌مدرنیسم، علیه گونه‌های مختلف تأملات الهیاتی ایجاد نموده است. ابتدا نابنیان‌گرایی زمینه‌ی مناسبی برای کم‌رنگ کردن تعصب‌ و جزم‌اندیشی چارچوب بنیان‌گرا دانسته می‌شود. لیکن استدلال می‌شود که نابنیان‌گرایی باعث تقویت ایده‌ی نسبی‌گرایی و همچنین به جهت تقویت ایده‌ی فهم‌ناپذیری میان حوزه‌های معرفتی، بر ضد گفتگوی معنادار میان‌رشته‌ای قرار می‌گیرد. از نظر مؤلف این نگرش در علم به معنای شکست فلسفه علم و برای الهیات به معنای ظهور مجدد ایمان‌گرایی‌های افراطی است. هم جریان پست‌مدرن در علم و هم نابنیان‌گرایی در دین تلاش کرده‌اند مشکلات بنیان‌گرایی را با خزیدن به درون سنت‌ها و روایت‌های جدا و نامفهوم برا

دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید