پایان نامه ها و مقالات

تحلیل گفتمانی، توتون و تنباکو

دانلود پایان نامه

د آنها به جای “حکم” فوکو از “نشانه”ی سوسور برای توضیح ساختار گفتمان استفاده کردهاند. بنابراین، گفتمان از نظر لاکلا و موف نه مجموعه‏ای از احکام، بلکه مجموعه‏ای از نشانه‏هاست. مفهوم صورتبندی گفتمانی فوکو نیز، قابل قیاس با مفهوم “مفصل‏بندی” در نظریهی گفتمان لاکلا و موف است، چرا که مفصلبندی، فرآیندی است که به واسطهی آن، نشانه‌ها با هم جوش می‏خورند و یک نظام معنایی را شکل می‏دهند. همین جابهجایی بهظاهر کوچک و استفاده از “نشانه” به جای “حکم”، همان‌طور که خواهیم دید، به این نظریه، انعطافپذیری فوقالعاده‏ای بخشیدهاست. (سلطانی، ش ۲۸)
بهطور کلّی می‌توان گفت که هر گفتمان، یک ساختار معرفتی است که در شرایطی خاص حاکم می‌شود. این ساختار متشکّل از یک دالّ مرکزی است که پیرامون آن نشانه‌ها و مفاهیم مختلفی منظومهوار در گردش هستند. امروزه در روششناسی گفتمانی، تحلیل زمینه (Context) اهمیّتی بیش از تحلیل متن (Text) یافتهاست. به تعبیر بهروز لک: “در این الگو، نشانه‌ها بر اساس یک قلب یا محور مرکزی دور یک مدار مغناطیسی، مفصلبندی و ساماندهی می‌شوند. تحلیل گفتمانی نشان می‌دهد که هیچ نشانهی ثابتی وجود نداشته، شرایط قدرت، موجب ساختن این نشانه‌ها می‌شود و لذا گفتمان‌ها کاملاً شناور بوده و می‌توانند مکرراً تغییر کنند.”
مآلاً در روش تحلیل گفتمان، گردآوری اطّلاعات بر اساس یک دستگاه فکری صورت می‌گیرد و در چارچوب آن، تحلیل‌ها و قضاوت‌های نهایی صورتبندی می‌شود.
بر اساس روششناسی گفتمانی، اوّلین قدم برای تحلیل، شناسایی حدّ اقل دو گفتمان متخاصم است که با هم رابطه‏ای غیریتسازانه بر قرار کرده‏اند. در پژوهش بررسی شعر طنز مشروطه نیز باید دو یا چند گفتمان متخاصم و به تعبیری غیریت‌های گفتمانی، مورد شناسایی قرار گیرند. به عنوان مثال گفتمان سنّت و تجدّد و یا جمهوریت و استبداد را میتوان گفتمانها متخاصم نام نهاد. همزمان با شناسایی گفتمان‏های متخاصم، باید مقطع زمانی و موقعیّت مکانی گفتمان‏های مورد نظر را نیز تعیین کرد. برای بررسی تغییر و تحوّل در گفتمان‏ها، ابتدا باید به شناسایی گفتمان‏های متخاصم پرداخت و سپس دال‏های مفصلبندی شده در این گفتمان‏های متخاصم را در دوره‌های تاریخی متفاوت، شناسایی و با هم مقایسه کرد؛ به این ترتیب می‏توان به بررسی تاریخی تحوّلات سیاسی- اجتماعی پرداخت. در واقع، هدف از تحلیل گفتمانی، روایت صرف رویدادهای تاریخی نیست، بلکه باید این رویدادهای تاریخی و تحوّلات اجتماعی را در سایهی تحوّلات معنایی بررسی کرد. در زمینهی ادبیّات نیز باید به فضای کلّی اجتماع نظر کرد و ساختار ادبی را در پیوندی وثیق با اوضاع سیاسی اجتماعی در بوتهی نقد گذاشت.
بر اساس نظریه گفتمان، تمامی تحوّلات اجتماعی حاصل منازعات معنایی میان گفتمان‏هاست. تحلیل معنایی بدون تحلیل متن، مسیر نامطمئن و لغزنده‏ای است که باعث افزایش ضریب خطای تحلیلگر می‏شود.

۱-۲-۳. نقد و ارزیابی روش تحلیل گفتمان
ملاک و مناط ترجیح روش تحلیل گفتمان در این پژوهش، علیالقاعده باید بر بنیان تفوّق مزایا بر کاستی‌ها و اوّلویت نسبی آن، نسبت به سایر روش‌ها در شعر طنز مشروطه استوار باشد. نخستین مزیّت نسبی این قابلیت، تبیین ساختار کلان شعر در دوران مشروطه، پسزمینه‌ها و فهم نظام معنایی حاکم بر اشعار طنز است. دومین مزیّت پویش مفصلبندی نشانه‌ها است که شکلدهنده به نظام معانی است. در واقع نشانه‌ها در این روش منظومهوار، حول دالّ برتر، در حال گردش هستند و در مدار‌های قریب و بعید از مفهوم عالی، جانمایی شدهاند. نمایش دالّ برتر و مفصلبندی مفاهیم و نشانه‌های مختلف در شعر طنز مشروطه، از گفتمان مسلّط رونمایی می‌کند.
البتّه بر شمردن مزایا و ملاک‌های برتری روش تحلیل گفتمان، به معنای نادیده انگاشتن ضعف‌ها و کاستی‌های آن نیست. مهمترین چالش این روش تحلیل، رویکرد نسبیگرایانه و پساساختارگرایانهی آن است. انتقاد دیگر به این روش، تأکید افراطی آن بر عاملیّت اجتماعی (social agency) و فردیّت (subjectivity) است که در نحوهی اندیشیدن مفسّر تأثیرات ناخودآگاه می‌گذارد. برای دانستن روش تحلیل گفتمان در تجزیهو تحلیل اشعار طنز، به بخش دوم فصل چهارم نگاه کنید.

۱-۳. بخش سوم: ساماندهی تحقیق
در این تحقیق پس از ذکر کلّیات و روش شناسی، به تحلیل فضای فکری اجتماعی حاکم بر عصر مشروطه. در فصل دوم می‌پردازیم، در فصل سوم نیز ضمن تعریف شعر طنز معروف‌ترین شاعران طنزپرداز عصر مشروطه را معرفی خواهیم نمود، فصل چهارم به تحلیل گفتمان مفاهیم اساسی طنز در شعر مشروطه اختصاص دارد که در این فصل، سعی می‌کنیم این مفاهیم را در ساختار شعریِ برخی از شعرای مطرح این دوره، کندوکاو گفتمانی کنیم و این سوژه‌ها و مفاهیم را در نظام معنایی ادبیّات مشروطه، مورد تحلیل و مداقّه قرار دهیم، و در فصل پنچم به جمع‌بندی و نتیجه‌گیری می‌پردازیم.

فصل دوم
تحلیل فضای فکری اجتماعی حاکم بر عصر مشروطه

۲-۱. بخش اوّل: ایران در آستانهی تغییر
نهضت مشروطه پیش از آنکه صرفاً یک خیز سیاسی باشد، مولود یک جنبش تمامعیار اجتماعی در ایران است. رخدادهایی که در ایران در قرن هجدهم میلادی میگذرد، بهتدریج ارتباط هرچه بیشتر ایرانیان با تمدّن غرب را افزایش میدهد و این ارتباطات خطّ فکری روشنفکران ایرانی را به سوی غرب متمایل می‌س
ازد.
به طور کلّی در نیمهی دوم قرن نوزدهم، پیوندهای تجاری و سیاسی ایران با کشورهای اروپا روند توسعه‌ی وابسته را که پیشتر آغاز شده بود، تسریع کرد. گذار از اقتصاد معیشتی به اقتصادی وابسته به محصولات نقدآور، افزایش صدور مواد خام به جای مصنوعات و افزایش میزان بیکاری در میان دهقانان و پیشهوران، با زیانهای مالی هنگفت تاجران، همراه بود. برای بسیاری از روشنفکران و بازرگانان مسألهی محوری عبارت شد از اینکه چگونه میتوان کشور را به شیوههای اروپایی نوسازی کرد. (آفاری، ۱۳۸۵، ص ۳۵)
از دیگر سو مبادلات فرهنگی میان ایران و اروپا در زمان قاجار، رو به فزونی میگذارد و ایرانیان را بیش از پیش با سلطه و چیرگی غرب در حوزههای صنعتی و نظامی آشنا میسازد. سفرهای برخی از دانشجویان ایرانی به اروپا و ایجاد مدارسی به سبک و سیاق جدید که دیگر در آن خبری از آموزههای سنّتی نبود، نوع نگاه جامعه را به تدریج تغییر میدهد و در این میان، دخالتهای پنهان و آشکار دولتهای روس و انگلیس نیز نقش عمدهای در تعیین گفتمان سیاسی – اجتماعی حاکم بر ایران دارد و بخشی از تلاشهای شعرا و ادبا در این مَقطع برای طرح افتخارات گذشتهی ایران و توجّه به مفهوم جدید میهن- ملّت نیز واکنشی در برابر این نوع دخالتها به حساب میآید.
گسترش روزنامهها نیز اتّفاق قابل توجّهی در دوران مشروطه به حساب میآید که تأثیرات شگرفی هم بر ادبیّات این مقطع و هم بر اوضاع سیاسی اجتماعی ایران دارد. البتّه مطمئناً هدف ما در این گفتار، بررسی تحقیقی- تاریخی نیست، بلکه تلاش داریم تا به نوعی از طریق گزارشها، زمینههای گفتمانی شعر طنز مشروطه را کندوکاو کنیم.

۲-۱-۱. خودباختگی در برابر غرب
بر خلاف برخی از تمدّنها که همواره سعی داشتهاند با دیوار، خود را از دنیای پیرامونی جدا سازند، تمدّن ایرانی که پیشینهای چندهزار ساله دارد، همواره در داد و ستد با فرهنگهای پیرامونی بودهاست. فراز و نشیبهای تاریخی هزارهی گذشته، فرهنگ ایرانی را به نحوی فرهنگی، تعاملی ساخته که بهراحتی با سایر فرهنگها به تبادل ارزشها پرداخته و در تمام این هزارهها، نقش رابطه و واسطهای فعّال بینِ فرهنگی را بر عهده داشتهاست.
تا زمانی که این تبادل و دادوستد فرهنگی در سطح جهان پابرجا بود و ایرانیان حلقههای واسط و ناقل و حامل و گیرندهی این جریان اشاعهی فرهنگی در پهنهی جهان بودند، با وجود رویدادهای تلخ و دردناک یورش مغولان و ویرانیها و فرهنگسوزیهای اقوام تاراجگر و کوچنده و بیابانگرد که پیوسته از شمال شرقی و غربی دریای خزر به کانونهای یکجانشین و متمدّنترِ فلات ایران یورش میبردند و رشتههای به سختی بافتهی تمدّن ایرانی را پنبه میکردند، باز فرهنگ ایرانی پس از چندی، دوباره سربلند میکرد و بر همان زمینهی مساعد پیشین، روابط و مناسبات فرهنگیاش را در سطح جهانی دوباره از سر میگرفت و پویایی و بالندگی فرهنگیاش را پیوسته حفظ میکرد، امّا فرهنگ ایرانی در طول تاریخ دراز خود، نخستین بار از دادوستد فرهنگی با یک فرهنگ نوپای پرتوان در عرصهی جهان، بازماند و نتوانست همچون گذشته، رابطهی متقابل پربار و فرهنگسازی با آن برقرار کند. (ثلاثی، ۱۳۷۹، ص ۳۲)
در واقع پس از انحطاط فرهنگی ایران با سقوط صفویه و امتداد این تنزّل در دوران قاجار، تعاملی سازنده میان ایرانیان و تمدّن اروپایی بر قرار نشد، چرا که سطح دو تمدّن علیالخصوص در حوزههای صنعتی و نظامی، تفاوتهای چشم گیری با یکدیگر داشت.
ضمن آنکه غرب نیاز به مواد خام جدید برای توسعهی صنعت خود داشت و همین امر موجب میشد که نگاهی از بالا به پایین در میان اروپاییان شکل گیرد و رفتار غرب با ایران، صبغهای استعماری داشته باشد. آغاز حکومت قاجار در ایران، مقارن است با رشد روزافزون صنایع در کشورهای غربی و گسترش تحوّلات پیچیدهی سرمایهداری در غرب. بورژوازی جدید به واسطهی افزایش تولید کالاهای صنعتی، از سویی برای صدور کالا و به دست آوردن مواد خام، به بازارهای تازه نیاز داشت و از سوی دیگر برای رسیدن به این اهداف و حفظ این بازارها، خود را مُلزم به ایجاد مستعمرات جدید و ایجاد مناطق نفوذ در کشورهای دیگر میدید تا با قدرت سیاسی لازم برای تحقق اهداف استعماری خود دست یابد. از بدِ حادثه ایرانِ دورهی قاجار بازار مناسبی برای دو قدرت استعمارگر زمان، روس و انگلیس، بود.
با تقسیم ایران به دو منقطهی نفوذ، کشور ما که هنوز با حفظ خصوصیات نظام استبدادی و شبهفئودالی، به حیات اجتماعی خود ادامه میداد، از لحاظ سیاسی به یک کشور نیمه مستعمره مبدّل شد. شکستهایی که از ابتدا روسیهی تزاری و سپس بریتانیا، بر حکومت قاجار وارد آوردند، عهدنامهی ترکمنچای و پاریس، که به ترتیب در سالهای ۱۲۴۳ و ۱۲۷۲ هـ . ق. منعقد شدند و همچنین برقراری حقّ کاپیتولاسیون و پاره‌ای از امتیازات دیگر، وقایع عمدهای است که به استقرار وضعیّت نیمه استعماری در ایران انجامید. (اشرف، ۱۳۵۹، صص ۴۶ و۴۷)
بانکهای تازهتأسیس که غالباً هزینهی ایاب و ذهاب شاهان قاجار به فرنگ را تأمین میکردند نیز از جمله مواردی بود که بیش از پیش، چهرهی دودمان قاجار را در پیش روی ملّت ایران منفورتر میساخت. احمد کسروی در این خصوص مینویسد: در بهار سال ۱۲۷۸ خ. [۱۳۱۷ هـ . ق.] امینالدّوله از کار برخاست و در تهران نمانده، روانهی گیلان گردید و از این سوی، امینالسّلطان از قم به تهران آمده و همچون پیش، صدراعظم گردید. در این میان، گفتگویِ گرفتن وامی در میان بود. شاه سخت بیپول
گردیده و از آن سوی چون بیمار بود، پزشکان رفتنِ به اروپا و شستوشو در آبهای کانیِ آنجا را پیشنهاد میکردند و برای رفتن به این سفر هم، نیاز به پول میداشت. چنان‌که دیدیم این آهنگ از زمان امینالدّوله پیدا شده و او می‌خواست از بلژیک یا یک دولت بیطرف دیگری وام بخواهد. ولی گویا نتوانسته و سرانجام گفتگو با دولت انگلیس، میرفته که یک میلیون و دویست هزار لیره وام دهند و گمرکهای جنوبی ایران در گرو آنان باشد. لیکن آنان دیر پاسخ دادند و در این میان اتابک به روی کار آمده بود و او رو به سوی روسیان برگردانید و به میانجیگری میرزا رضاخان ارفعالدّوله که سفیر پترسبورگ بود، کار را انجام داد. روسیان گمرگهای شمالی ایران را به گرو گرفتند و بیست و دو میلیون و نیم منات، وام بانک شاهنشاهی [پانصد هزار لیره تاوان امتیاز توتون و تنباکو] پرداخته شد. ایران تا این وام روسی را باز نداده، از هیچ دولت دیگری وام نگیرد.
این در سال ۱۹۰۰ میلادی بوده و در روزنامه رسمی که آگاهی آن‌را دادند چنین نوشتند که از آن پول وام بانک شاهنشاهی را پرداخته و بندِ اهواز را بسته و برای شهر بیآبِ قزوین، آب خواهندآورد و به آبادی‌های دیگری نیر خواهند برخاست.
لیکن تنها وام بانک شاهنشاهی را پرداخته و بازمانده را برداشته و در تابستان همان سال، شاه و اتابک و دیگران روانهی اروپا گردیدند و دیرگاهی در روسستان و فرانسه و عثمانی و دیگر جاها به گردش و تماشا پرداخته و پولها را به پایان رسانیده و با کیسهی تهی به ایران بازگشتند. این رفتار ایشان به مردم بسیار گران افتاد و ناخشنودی پدیدار شد. (کسروی، ۱۳۸۵، صص ۳۲ و ۳۳)
در این میان ساحت ادبیّات نیز که همواره مَحملی برای اندیشهورزان به حساب میآید، بهتدریج دستخوش تغییرات مختلفی میشود. ادبیّات ایران و علیالخصوص شعر، در این اثنا به تدریج به دنبال پیگری مطالبات مردمی و برطرفسازی مشکلات جامعه و انحطاط تمدّنی بر میآید. در این دوره، نثر و نظم فارسی چه از نظر سبک و چه از نظر قالب، دچار دگرگونی میشود. در این دوران، نویسندگان و شاعران اهتمامی جدّی برای ساده نویسی و ایجاد قرابت میان توده و ادبیّات مصروف داشتند.
گرایش شعر فارسی به سادگی و بهکارگیریِ مفاهیم نو، نتیجهی آگاهی شاعران به نیازهای جامعه بود. آنان دربار و محافل اشرافی را ترک کردند و به میان مردم رفتند. برای نخستین بار فاصلهی میان هنرمند و مردم، برداشته شد؛ زبان شعر به زبان مردم کوی و برزن نزدیک شد و مخاطبان شعر نیز بیشتر تودههای مردم شدند. نیاز به زبان ساده و سرعت در رسانیدن آگاهی به مردم، روزنامهها را پدید آورد. روزنامهها جای کتابها را گرفتند. هر چه زبان نشریهای سادهتر و به زبان مردم عادی نزدیکتر بود، خوانندگان بیشتری

92

دیدگاهتان را بنویسید