سلامت روانی است اغراق نکرده باشیم. در دیدگاه بندورا رفتار آدمی نه تنها تحت کنترل عوامل بیرونی و محیطی نیست بلکه فرایندهای شناختی، به عنوان بخشی از آسیب¬شناسی روانی، موجب انتظارات و ادراکات نادرست می¬گردد که فرد از کارآمدی خود دارد و این انتظارات می¬تواند به اضطراب و اجتناب¬های دفاعی از موقعیت¬های تهدید کننده منجر شوند. منظور از خود کارآمدی احساس شایستگی کفایت و قابلیت در کنار آمدن با زندگی است برآورده نمودن و حفظ معیار های عملکرد، خودکارآمدی فرد را افزایش می¬دهد. ناکامی در برآوردن و حفظ آن معیارها، باعث کاستی باورهای خودکارآمدی می¬گردد. راه دیگری که بندورا خودکارآمدی را شرح داده، بر حسب ادراک ما از درجه کنترلی که بر زندگی خود داریم می¬باشد افراد می¬کوشند بر رویدادهای زندگی که آنان را تحت تاثیر قرار می¬دهند اعمال کنترل کنند با اعمال نفوذ در موقعیت¬های که آنان می¬توانند مقداری کنترل داشته باشند، بهتر می¬توانند آینده مطلوب را تحقق بخشیده و از نتایج نامطلوب ممانعت به عمل آورند تلاش برای اعمال کنترل بر شرایط زندگی، تقریبا بر هر فردی حکم فرماست، زیرا این کار می¬تواند منافع شخصی و اجتماعی بی¬شماری را برای آنها تامین کند. توانایی تاثیرگذاری بر پیامدها، آنان را قابل پیش بینی می¬سازد. قابل پیش بینی بودن، آمادگی سازش یافتگی را پرورش می¬دهد. طبق گفته کیم(2002) بین متغیرهای روان¬شناختی و سلامت¬روانی افراد رابطه معناداری وجود دارد. باورهای خودکارآمدی به صورت نیرومندی با افسردگی و اضطراب رابطه دارند. باورهای خودکارآمدی نشان دهنده این مسئله هستند که فرد توانایی تغییر حالات منفی روانی خود را دارد. کیم نشان داد افسردگی با سطح بالای کارآمدی منفی و باورهای ضعیف خودکارآمدی رابطه دارد. خودکارآمدی، نقش میانجی در کاهش نشانه-های افسردگی ایفا می¬کند و اضطراب و افسردگی افراد بالغ، با افزایش و تقویت باور های خودکارآمدی کاهش می¬یابد(وزیری، 1386).

2 – 6 – 3 – مولفه ها و ساختار خودکارآمدی
نطریه یادگیری اجتماعی، خودکارآمدی را تحت تاثیر سه حوزه می¬داند:
1 – نیروی شخصی: اعتقاد فرد به اینکه می¬تواند به اهدافی که برای خود تعیین کرده دست یابد.
2 – نیروی جانشین: اعتقاد فرد به اینکه با استفاده از کمک منابع دیگر می¬تواند به اهداف خویش برسد.
3 – نیروی مجموعه: اعتقاد فرد به اینکه به عنوان عضوی از گروه می¬تواند از توانایی¬ها و رفتارهای مثبت جمعی که از قبل آموخته است، برای گروه مفید و در گروه موثر باشد(وزیری، 1386).
به نظر بندورا خودکارآمدی دارای دو سازه مهم می¬باشد:
1 – انتظار کارایی: عبارت است از شایستگی و انگیزش فرد برای انجام موفقیت آمیز یک کار خاص، به بیان دیگر انتظار کارایی برآورد احتمالی است از اینکه فرد تا چه اندازه اطمینان دارد که قادر است رفتارهای خاص را به نحو احسن انجام دهد. به طور کلی وقتی مردم چنین انتظار دارند، معمولا علاقمند می¬شوند در فعالیت¬هایی که به این رفتار نیاز دارد شرکت کنند، مایل هستند تلاش زیادی را برای غلبه کردن بر چالش¬ها به کار برند و در برابر موانع موجود احتمالی استقامت کنند، وقتی افراد فکر می-کنند که قادر به انجام موفقیت آمیز رفتاری نیستند معمولا به انجام چنین رفتارهایی گرایش نشان نمی-دهند، از تلاش خود کاسته و در نهایت دست ازعمل می¬کشند.
2 – انتظار پیامد: بندورا معتقد است افرادی که می¬دانند در یک موقعیت چگونه باید رفتار کنند و مهارت¬های لازم را برای انجام آن رفتار دارا باشد، ولی در مهارت¬های خود شک کنند، آن مهارت را به نحو احسن انجام نخواهند داد. عمالکرد شایسته نه تنها نیازمند مهارت بلکه نیازمند قضاوت شایسته از خودکارآمدی فرد نیز می¬باشد. همچنین اگر افراد از مهارت¬های لازم و انتظار خودکارآمدی بر انتظار افراد بر فعالیت¬ها در موقعیت¬های محیطی تاثیر می¬گذارد. خودکارآمدی مشخص می¬کند افراد چقدر زمان مصرف کرده و به چه میزان پافشاری بر فعالیت¬های چالش انگیز کرده و با تجربیات ناخوشایند روبرو خواهند شد. افراد با انتظارات خودکارآمدی پایین به احتمال قوی از موقعیت¬های تهدید کننده که معتقدند فراتر از توانایی¬های آنان می¬باشد اجتناب می¬کنند. و در حضور در چنین موقعیت¬هایی به علت پایین بودن انتظار خودکارآمدی از انجام آن عمل منصرف می¬شوند. در نتیجه بعید به نظر می¬رسد که آنها انتظارات واقعی و صحیح را به دست آورند و باعث افزایش خودکارآمدیشان شده و بالطبع در چنین زمانی در یک حالت دفاعی و بیم¬ناک باقی خواهند ماند(شولتز، 1386).
فاکتورهایی که جهت افزایش میزان خودکارآمدی موثرند عبارتند از:
1 – برداشت و درک فرد از این¬که آن رفتار انجام شدنی است.
2 – رفتار به ظاهر پیچیده می¬بایست به رفتارهای کوچک و ساده تر که زیر مجموعه رفتار کل به حساب می¬آیند تقسیم شوند.
3 – تکرار پذیری رفتار، از عوامل ایجاد کننده تسلط در فرد می باشد.
4 – دریافت پاداش و تقویت در حین انجام کار.
در واقع یک حس قوی از خودکارآمدی با ارتقا سلامت و کسب موفقیت¬های بزرگ اجتماعی در ارتباط است و بر این اساس می¬توان از خود کارآمدی، به عنوان یک کلید با اهمیت در روانشناسی فردی و اجتماعی یاد کرد(اسچرر و اسچمیدر، 1996).

2 – 6 – 4 – منابع خودکارآمدی
رشد و شکل گیری خود کارآمدی از طریق 4 منبع عمل می¬کند(شولتز، 1386):
1– عملکرد موفقیت آمیز: نظریه¬های شناختی چه به شکل رفتار گرایانه و چه به صورت پردازش اطلاعات و با نوع پیاژه¬ای بیشتر بر بازخورد حاصل از تجربه مستقیم تأکید می¬ورزد. موفقیت در عملکرد نیز در شکل¬گیری خودکارآمدی موثرترین منبع می¬باشد. زیرا بر اساس احساس تسلط و توانمندی استوار می¬باشد. موفقیت در عملکرد انتظار مهارت و غلبه را افزایش می¬دهد و شکست¬های مکرر بخصوص چنانچه بعد از شکست موفقیت¬های مدل سازی مشارکتی در تغییر رفتار عملکرد موفقیت آمیز است. در مورد بیمارانی که دچار اضطراب و بازداری¬های زیادی هستند و نمی¬توانند با بسیاری از موقعیت¬ها روبرو شوند، درمانگر سعی می¬کند موقعیتی را فراهم سازد تا بیمار با وجود احساس ناتوانی بر عملکردهای موثری دست بزند.
2– تجربه جانشینی: دیدن افرادی که موفقیت آمیز عمل می¬کنند احساس خودکارآمدی را تقویت می¬کند، به خصوص اگر افرادی را مشاهده می¬کنیم که از نظر توانایی¬ها همانند خود بدانیم و در مقابل افرادی که شکست می¬خورند می¬تواند کارایی شخصی را کاهش دهد. در واقع الگوهای موثر تاثیر مهمی بر احساس¬های کفایت و شایستگی ما دارند. این الگوها همچنین برای برخورد با موقعیت¬های دشوار، راهبردها و روش¬های مناسبی را به ما نشان می¬دهند. الگوسازی از طریق الگوهای متفاوتی که در آن فعالیت¬هایی صورت می گیرد از نظر مشاهده¬گر خطرناک تلقی می¬شود. زیرا مشاهده¬گر درمی¬یابد که اگر افراد دارای خصوصیات متفاوت می¬توانند موفق باشند، پس برای مشاهده¬گر قابل درک است که او نیز می¬تواند موفق باشد. بنابراین موفقیت از طریق تجربه جانشینی می¬تواند درک مشاهده¬گر را در مورد توانمندی¬هایش ارتقا بخشد.
3– ترغیب کلامی: به دلیل سهولت و قابل دسترس بودن در میان 4 منبع دیگر رایج¬تر می¬باشد. و معمولاً توسط والدین، معلمان، همسران، دوستان و درمانگران اعمال می¬شود. افراد از طریق القای کلامی می¬توانند معتقد شوند که بر چیزی که قبلا مغلوب آن بودند اینک فایق آیند. باید گفت که انتظار خودکارآمدی ناشی از ترغیب کلامی ضعیف تر از خودکارآمدی نشات گرفته از عملکرد مستقیم است. تاثیر ترغیب کلامی بیشتر از ارزش و اعتبار فرد مشوق از نظر فردی بستگی دارد. گاه شکست¬ها و فشارها باعث می¬شوند که این شیوه اثر خود را از دست بدهد.
4 – برانگیختگی فیزیولوژیک: زمانی که مردم توسط هیجانات آزار دهنده به ستوه نیامده¬اند از هنگامی که آنها ستیزه و دل آشفته¬اند تمایل بیشتری به انتظار موفقیت دارند. سطوح برانگیختگی هیجانی عاملی است که افراد معمولاً با آن در مورد خودکارآمدی خود قضاوت می¬کنند. موقعیت¬های فشارآور موجب برانگیختگی هیجانی می¬شود و این برانگیختگی وابسته به شرایط حاوی ارزش اطلاعاتی درباره توانمندی فرد است. افراد برای قضاوت در مورد اضطراب و آسیب پذیریشان نسبت به استرس متکی بر حالات انگیختگی خود هستند. برانگیختگی بالا عملکرد را ضعیف می¬کند و در نتیجه خودکارآمدی کاهش می¬یابد. برانگیختگی پایین با خودکارآمدی بالا همراه است. برانگیختگی هیجانی در شرایط تهدیدآمیز به عنوان خطر و در شرایط ناکامی به عنوان خشم و… در شرایط مهم نیز تفسیرهای گوناگونی از آن می¬شود. در نظریه یادگیری اجتماعی بر روی کارکرد اطلاع¬دهی برانگیختگی هیجانی تاکید خاصی به ویژه در زمینه درمان می¬شود. پژوهشگرانی که در چارچوب اسناد کار می¬کنند کوشیدند رفتار اجتنابی را با دستکاری مستقیم بر حسب شناختی برانگیختگی هیجانی تغییر دهند.

2 – 6 – 5- ابعاد خودکارآمدی
خودکارآمدی در ارتباط با چند بعد که دارای نتایج عملکردی مهمی هستند تغییر می¬کند. یکی از این ابعاد سطح می¬باشد. زمانی که تکالیف بر حسب سطح دشواری مرتب می¬شوند خودکارآمدی افراد ممکن است به تکالیف ساده تر محدود شود یا در گستره فعالیت¬های با دشواری متوسط یا دشواری پیچیده قرار گیرند. بنابراین با توجه به سطح دشواری تکالیفی که فرد اعتقاد دارد قادر است آنها را انجام دهد می¬توان سطح خودکارآمدی را سنجید. بعد دیگر عمومیت است. برخی از تجارب باورهای چیرگی محدودتری را مشخص می¬کند و برخی دیگر حس کارآمدی تعمیم یافته¬تری را القا می¬کند. فرد ممکن است خود را در دامنه وسیعی از فعالیت¬ها و یا برعکس در محدوده خاصی توانمند بداند. در واقع انتظارات خودکارآمدی به موقعیت بستگی دارد. اینکه فرد در مورد ترک سیگار دارای خودکارامدی است وخود را قادر به ترک سیگار می¬داند بدین معنا نیست که این فرد در تداوم رژیم خود جهت کاهش وزن نیز حتما به همان مقدار خودکارآمدی خود را باور دارد. فرد برحسب قدرت و شدت نیز تغییر می¬کند. باور ضعیف در مورد خودکارآمدی به آسانی با تجارب منفی یا عدم موفقیت می¬تواند تضعیف یا خاموش شود. افرادی که به توانایی خود اعتقاد راسخ دارند چناچه تلاش خود را درمواجهه با شکست بیشتر نمایند مغلوب مشکلات نمی¬شوند و برای کنار آمدن با تجارب ناخوشایند پایدار می¬مانند. هر چقدر خودکارآمدی فرد قوی¬تر باشد، استقامت و پشتکار او قوی¬تر خواهد بود(بندورا،1981).

2 – 6 – 6- خودکارآمدی و جنسیت
به نظر می¬رسد که خودکارآمدی در نتیجه سن و جنس تغییر می¬کند. پژوهش با کودکان و بزرگسالان نشان داده که مردان به طور متوسط از نظر خودکارآمدی بالاتر از زنان هستند. این تفاوت¬های جنسیتی در حدود 20 سالگی به اوج خود می¬رسد و در سال¬های بعدی کاهش می¬یابد. در هر دو جنس خودکارآمدی در طول دوران کودکی و اوایل بزرگسالی افزایش می¬یابد. در میانسالی به اوج خود می-رسد و بعد از 60 سالگی رو به کاهش می¬گذارد(بندورا، 1981).

2 – 6 – 7- نظریه خودکارآمدی
نظریه شناخت اجتماعی بیان می¬کند که رفتار آدمی متأثر از فرد، رفتار و عوامل درونی و بیرونی بر این عوامل نیز تأثیر گذار است. به عبارت دیگر هر فردی بر این عوامل سه تایی همان¬گونه که تأثیر می¬پذیرد تأثیر می¬گذارد. این تئوری بیان می¬کند که هر فرد توانایی سمبولیزه کردن رشد آینده¬نگری خود هدایتی را پردازش کرده و از تجربیات فردی خود و دیگران یاد می¬گیرد. براساس نظریه شناخت اجتماعی، هر فردی که یک سیستم خودتنظیمی را به کار می¬گیرد که برانگیزش تمایزات یادگیرنده تاثیر می¬گذارد. این سیستم خودتنظیمی فرآیندی را نشان می¬دهد که به واسطه آن روابط دوجانبه و چند جانبه بین تجربیات فردی، رفتار، محیط تاثیر می¬پذیرد. این ارتباط به صورت یک رابطه سه گانه تبدیل می-شود که برانگیزش و باور فردی تاثیر می¬گذارد. این سیستم خود بخشی از سیستم خودتنظیمی است که فرد اتخاذ می¬کند. سیستم خود تنظیمی به رشد باورها و رفتار فرد کمک می¬کند. بندورا مفهوم خودکارآمدی را به عنوان جزئی این سیستم خودتنظیمی عنوان می¬کند. وی خودکارآمدی را جزء اساسی عملکرد مقابل انگیزش و انسان معرفی می¬کند که رفتار فرد را تداوم می¬بخشد(بندورا، 1994).
به اعتقاد بندورا خودکارآمدی مفهومی است که به واسطه آن تجربیات، توانایی و تفکر افراد در یک مسیر ادغام می¬شود( بندورا، 2002).
تئوری خودکارآمدی یک جزء مهم این نظریه می¬باشد که یک رفتار فردی، محیطی و عوامل شناختی عرضه می¬نماید. بندورا خودکارآمدی را به عنوان یک قضاوت در رابطه با توانایی در یک الگوی رفتاری مخصوص تعریف کرده است. افراد با خودکارآمدی بالا بر این باورند که تلاش¬های عمده برای ارتقا تعادل رفتاری مثمر¬ثمر می¬باشد. در حالیکه افراد با کارایی پایین و ضعیف تمایل به کنترل تلاش-های خود و محدود کردن آن دارند. بندورا یک گونه متفاوت تحقیقات خودکارآمدی و نتیجه گیری در مورد آن را باز نگری کرده است. با توجه به بازنگری وی دستیابی به خودکارآمدی باعث کمک به افزایش میزان گونه¬های رفتاری فردی، شامل تغییر در الگوبرداری رفتار به واسطه مدل¬های متفاوت تاثیر گذار، سطوح باز تابی استرس¬های فیزیولوژیک، خود نظم دهی، دستیابی به تلاش، افزایش علایق درونی و انتخاب حرفه مورد علاقه می باشد(بندورا، 1994).

2 – 6 – 8 – مراحل رشد خودکارآمدی
خودکارآمدی در انسان به صورت یک دفعه و ناگهانی ایجاد نمی¬شود، بلکه در گذر زمان و طی مراحل مختلفی در انسان شکل می¬گیرد که در ادامه به مقاطع حساس رشدی که خودکارآمدی در آن رشد می¬کند اشاره می¬شود(شولتز، 1386):
کودکی: خودکارآمدی در انسان به تدریج رشد می¬کند. زمانی که کودکان می¬کوشند تا بر محیط اطراف خود اعمال نفوذ کنند پرورش و رشد خودکارآمدی را آغاز می¬نمایند. آنها با آموختن توانایی¬هایی هم چون زبان، مهارت¬های اجتماعی و… بر محیط خود تاثیر می¬گذارند. تعامل بین کودک و والدین برقرار می-شود، والدین محیط تحریک کننده¬¬ای را برای کودک خود فراهم می¬کنند و والدین اجازه آزادی رشد و کاوش را به کودک می¬¬بخشند و این تجربه اولیه کارایی، در این مراحل بر والدین متمرکز است. رفتارهای مربوط به والدین که می¬توانند به خودکارآمدی زیاد در کودکان منجر شود برای دختران وپسران متفاوت می¬باشد. بررسی¬ها نشان داده¬اند که مردان دارای خودکارآمدی زیاد به هنگام کودکی، روابط گرمی با پدران خود داشته اند. مادران آنها متوقع¬تر از پدرشان بوده و سطوح بالای عملکرد و موفقیت را انتظار داشته اند. در مقابل زنان دارای کارایی شخصی زیاد به هنگام کودکی برای سطوح بالای موفقیت از جانب پدر تحت فشار بوده¬اند.
نوجوانی: تجربیات انتقالی نوجوانی شامل کنار آمدن با درخواست¬ها و فشار از آگاهی جنسی گرفته تا انتخاب دانشگاه و شغل می¬باشد در هر موقعیتی که مستلزم سازگاری است، نوجوان باید شایستگی¬های جدید ارزیابی¬های جدید از توانایی¬هایش را ایجاد نماید. بندورا ذکر کرده است که موفقیت در این مرحله انتقالی بین کودکی و بزرگسالی است.
بزرگسالی: بندورا بزرگسالی را به اوان بزرگسالی و سال¬های میانی تقسیم کرده. اوان بزرگسالی مستلزم سازگاری¬های بیشتر چون ازدواج کردن، پدر یا مادر شدن و ارتقاء شغلی است. کارایی شخصی زیاد برای عملکرد موفق در این تکلیف¬ها ضروری است. افرادی که کارایی شخصی کمی دارند نمی¬توانند با این موقعیت¬های اجتماعی برخوردی شایسته داشته باشند و احتمالا از عهده سازگاری نیز بر نمی¬آیند. بررسی¬ها نشان می¬دهند، زنان بزرگسالی که خودکارآمدی زیادی دارند، خودکارآمدی را در فرزندشان تشویق می¬کنند، از این گذشته این زنان که معتقدند والدین خوبی هستند کمتر از زنانی که از خودکارآمدی دچار ناامیدی و فشار هیجانی می¬شوند. سال¬های میانی بزرگسالی نیز استرس زا هستند به طوریکه افراد زندگی خود را ارزیابی مجدد می¬کنند با محدودیت¬هایشان مواجه می¬شوند و احساس کارایی شخصی خود را تغییر می¬دهند. افراد میانسال باید توانایی¬ها، مهارت¬ها و هدف¬های خود را ارزیابی مجدد کنند و فرصت¬های مجدد را برای رشد و بیان حال بیابند.
پیری: ارزشیابی¬های خودکارآمدی در پیری دشوار است. توانایی¬های جسمی و ذهنی رو به کاهش، بازنشستگی از کار فعال و کناره¬گیری از زندگی اجتماعی دور جدیدی از خودارزیابی را می¬طلبد. پایین بودن خودکارآمدی می¬تواند به صورت نوعی پیشگویی کام بخش تاثیر بیشتری بر کارکرد جسمی و ذهنی بگذارد. برای مثال کاهش احساس اثربخشی شخص در مورد میل جنسی می¬تواند به کاهش فعالیت جنسی بیانجامد. کارایی جسمی کم می¬تواند به خستگی و محدود شدن فعالیت¬های جسمی منجر شود. از نظر بندورا احساس خودکارآمدی عامل مهمی در تعیین موفقیت یا شکست در سراسر عمر محسوب می¬شود.

بخش پنجم: درمان¬های رایج
2 – 7- درمان¬های رایج
گوناگونی روش¬های درمانی اختلالات عاطفی، درمان بیماران را امید بخش ساخته است در حال حاضر تشخیص درست و اجرای کامل برنامه درمان حدود 80 درصد بیماران افسرده را بهبودی می¬بخشد. ادامه مصرف دارو در اندازه مشخص از بازگشت دوباره بیماری جلوگیری کرده یا دست کم شدت و دوام بیماری را تا حدود زیاد کاهش می¬دهد و در کنار درمان دارویی استفاده از روش درمانی غیر از دارو درمانی شرایط را برای بهبودی بیمار فراهم می سازد در واقع با طراحی یک برنامه درمان مناسب شامل استفاده از درمان¬های دارویی و غیر دارویی بسیار حائز اهمیت می¬باشد که در واقع اینجاست که علم در کنار هنر روانشناسی قرار می¬گیرد. و ما در این قسمت روش¬های درمانی موثر بجز دارو درمانی