دلیل خوبی برای نگرش¬های بی فایده به عنوان رگه¬های شخصیتی در افسرده¬ها وجود نداشته باشد، پس از نظر درمان شناختی، آسیب پذیری به افسردگی چگونه توصیف می¬شود؟ برنامه تحقیقی که به وسیله جان تیزدل و همکارانش آغاز شده به بررسی جنبه دیگری یعنی اثر تفکر بر خلق اختصاص داشت که نتایج آن تحقیق پنجره ارزشمندی به سوی تغییرات تفکراتی گشود که وقتی به صورت تجربی به افراد غیر افسرده ، خلق افسرده خفیف القا می¬شود، تمایلات منفی در حافظه آنها ایجاد می¬شود. به طوری که کمتر احتمال دارد تا وقایع شادی را که در زندگی شان رخ داده به خاطر آورند و بیشتر احتمال دارد که وقایع منفی را به خاطر آورند. تاکنون برخی از نشانگان اصلی افسردگی را شناختیم که احساس گناه، پشیمانی، تفکر خود انتقادی و منفی از آن جمله هستند. در خلال یک دوره افسردگی، افراد هم خلق افسرده و هم تفکر منفی را تجربه می¬کنند. اگر در یک دوره این پیوند یادگرفته شده رخ دهد چه؟ در آینده، وقوع یک عنصر دیگری را به همراه خواهد داشت. برای افرادی که در گذشته افسرده شده¬اند، حتی غمگینی معمولی روزمره ممکن است نتایج جدی به همراه داشته باشد. جان تیزدل این الگو را فرضیه فعال شدن افتراقی نامید که خلق غمگین احتمالا سبک تفکر مرتبط با خلق غمگین قبلی را به همراه دارد(محمد خانی و خانی پور، 1391).
این سبک¬ها ممکن است در افراد مختلف متفاوت باشد و بستگی به تجارب گذشته آنها دارد. تیزدل فرض کرد که دسترسی افتراقی می¬تواند در درک عود افسردگی به ما کمک کند. در حالی اکثر افراد ممکن است بتوانند خلق غمگین اتفاقی را نادیده بگیرند، در بیمارانی که قبلا افسرده بودند، تغییری جزیی در خلق به صورت غمگینی، ممکن است باعث تغییر گسترده در الگوهای تفکر شود( محمد خانی و خانی پور، 1391).
افرادی که سابقاً افسرده شده بودند، اساس شناختی مبالغه آمیزی را نشان دادند. تفکر منفی بیماران بهبود یافته برای حفظ و تشدید خلق آنها در چرخه¬های معیوب، دوباره فعال شد. به همین ترتیب، در بیمارانی که تاریخچه افسردگی داشتند، حالات غمگینی ملایم با احتمال بیشتر، شدیدتر و مستقرتر شده و خطر شروع دوره¬های افسردگی اساسی را در آینده افزایش می¬داد. این عقیده ساده اما قوی موفق شد که توجه را از اندازه¬گیری سطوح افکار ناکارآمد یا بی فایده یا سوگیری شده در خلق غیر افسرده معطوف به این امر کند که چگونه خلق به راحتی می¬تواند افکار ناکارآمد یا بی¬فایده را دوباره فعال کند(محمد خانی و خانی پور، 1391).

2-4-1حضور ذهن:
واژه¬ی حضور ذهن حدود 2000 سال پیش از بودیسم گرفته شده است، قانونی که تحت عنوان«جهان شمول بودن» از چین نشات می گیرد و تائو نام دارد که به بیان ساده تر«مسیر » خوانده می شود. تائو، دنیایی مطلق با قانون خاص خود است. هیچ چیزی در آن انجام نمی شود یا اجبار به انجام هیچ کاری نیست. زندگی مطابق تائو، انجام ندادن و تلاش نکردن است که مطابق با آن اگر به این طریق بنگرید، باهمه چیز و در همه لحظه هماهنگ می¬شوید(محمدخانی، تمنایی فر، تابش، 1386).
در سال¬های اخیر از مراقبه¬های حضور ذهن، به عنوان مؤلفه مهمی در ترکیب مداخلات مختلف برای ناتوانی¬ها و پریشانی¬ها استفاده گردیده است. هر چند این مراقبه ها در اصل برای بیماری های جسمی مانند دردهای مزمن پشت معرفی شده بودند، کارایی آن¬ها در بهبود اختلال های هیجانی به خصوص اضطراب و افسردگی مشخص گردیده است(تونتو ، ویتس و نگوین ، 2007 ).
آموزش اولیه¬ی حضور ذهن، شامل تمرین روزانه چهل و پنج دقیقه ای است که به وسیله نوار کاست آموزشی انجام می شود و در آن توجه به شکل متوالی، معطوف به قسمت های ویژه ای از بدن می شود. این تمرین¬ها سرانجام به داشتن آگاهی بر روی تنفس تمرکز می کنند. در خلال تمرین ها، ذهن افراد به ناچار از تمرکز بر تنفس و بدن منحرف شده و به سوی جریان افکار و احساسات کشیده می شود. از همین وضعیت برای آگاه کردن جریان های ذهن و مفاهیمی که توجه را به سوی خود جلب می کنند، سود جسته می شود. سرانجام، توجه به تدریج بر تنفس متمرکز می شود.
به گفته¬ی تونتو، ویتس و نگوین(2007)، به عنوان اولین گام در آموزش حضور ذهن از افراد خواسته می شود روی آگاهی از تنفس خود باقی بماند و سپس هر زمان که این آگاهی به افکار، احساسات یا حس های بدن کشیده شد، دوباره به تمرکز و آگاهی بر تنفس بازگردد.
از طریق تکرار بازگشت آگاهی بر تنفس، به بیمار کمک می شود تا از ماهیت فعالیت های ذهنی آگاهی یابد و قادر به تمایز فعالیت¬های ذهنی از پاسخ¬هایی که به این فعالیت¬ها می دهد، گردد.
به عبارت دیگر، از افراد خواسته می شود به شکلی ساده، به رخ دادن رویدادها توجه نمایند و سپس توجه خود را به تنفس معطوف دارند(ویلیامز، تیزدل و سگال، 2002). در انتها با انجام تمرین های مراقبه¬ای، بیمار می¬آموزد حس¬های بدنی، احساسات، افکار و نیز فرایند افکاری که با آن ها می آید را مشاهده نموده و ادامه دهد و به شکلی ساده به این حقیقت واقف گردد که افکار، احساسات و ادراک(و تمامی رویدادهای ذهنی دیگر) می¬توانند تنها به عنوان افکار در نظر گرفته شوند، به اطناب کشیده شوند، مورد غفلت قرار گیرند یا دستکاری شوند و مهم ترین مورد این که بر اساس آن ها اقدامی صورت پذیرد(تونتو، ویتس و نگوین، 2007).
ریشه روش درمانی حضور ذهن در مدل کبات ـ زین(1990) از کاهش استرس قرار دارد. در کلینیک کاهش استرس جان کبات زین در دهه 1970 در مرکز پزشکی دانشگاه ماساچوست، به آزمونی¬ها تمرین آرامش ذهنی همراه با حضور ذهن را آموزش می داد و استفاده از آن را مانند یک تمرین روحی برای سهولت دسترسی به آن و ارتباط با بیمارانی که از گسترده ای از بیماری¬های جسمانی رنج می بردند، تعدیل نمود.
برنامه کاهش استرس مبتنی بر حضور ذهن در 1979 توسط جان کبات ـ زین در دانشکده پزشکی دانشگاه ماساچوست به عنوان شیوه ای برای ادغام مراقبه حضور ذهن بوداییسم در جریان اصلی طب بالینی، طب رفتاری، روان¬شناسی سلامت و روان¬شناسی بالینی پدید آمد. برنامه استرس مبتنی بر حضور ذهن برنامه¬ای مبتنی بر گروه است که برای درمان افراد دچار درد مزمن تدوین گردیده است. علاوه بر این، برنامه کاهش استرس مبتنی بر حضور ذهن همچنین برای کاهش ناخوش¬های همراه با بیماری های مزمن نظیر سرطان و سندرم نقص ایمنی اکتسابی ، پر فشاری خون ، بیماری قلبی ،اختلال¬های معدی ـ روده¬ای ، بیماری های خونی و درمان اختلال¬های هیجانی و رفتاری نظیر اضطراب و وحشت زدگی و همچنین بهبود کیفیت زندگی بکار رفته است(یونسی و رحیمیان بوگر، 1387).
طبق نظر کبات زین(1990)حضور ذهن سه اهمیت اساسی در درمان دارد:
1. در تمرین حضور ذهن، به افراد آموزش داده می شود تا داشتن آگاهی را مورد تمرین قرار دهند. بر اساس فهم درمانگران این رویکرد از عواملی که چرخه تفکرـ عاطفه را ادامه می دهد، هر نوع آگاهی هدفمند در این رابطه این مزیت را دارد که«گنجایش جذب» محدودی برای افکار باقی بگذارد. در واقع، با این کار چرخه نشخوار فکری معیوب که موجب تکرار افکار و سرانجام خلق منفی می شود، شکسته می شود.
2. تمرین آگاهی از افکار، احساسات و حس های بدنی ممکن است با نیاز به شناسایی افراد مستعد افسردگی در مراحل اولیه افسرده شدن مطابقت داشته باشد. تمرین حضور ذهن می تواند یک نظام هشداردهنده اولیه برای بیمار فراهم کند که وی بتواند از شروع افسردگی که مشابه ریزش بهمن از قله های برفی است، آگاه شود.
3. حضور ذهن شیوه درمانی مقرون به صرفه و مبتنی بر حمایت تجربی است و در تمرکز زدایی که آن را در برنامه درمان شناختی مبتنی بر پیشگیری از عود اساسی تلقی می کنند، سهم ارزنده¬ای دارد و الگوهایی برای آموزش مهارت¬های تمرکز زدایی فراهم می کند(یونسی و رحیمیان بوگر، 1387).
تیزدیل و همکارانش(2000) در پژوهش خود متوجه شدند که «تفکرات و احساسات می توانند با همدیگر در یک چرخه معیوب آسیب زا تعامل نمایند». به واسطه راهکار درمانی حضور ذهن، بیمار تشخیص می¬دهد که نگهداری چنین احساساتی، ناکارآمد و از لحاظ روانی تخریب کننده است. مشاهده کردن موقعیت ها و شرایط به واسطه حضور ذهن به تکذیب و انکار احساسات و تفکرات نیاز ندارد، بلکه در عوض فرد باید در حالی که سعی نمی کند مشغول ساز و کارهای دفاعی شود ، نسبت به تجارب پذیرا باشد.طبق رویکرد حضور ذهن همه تفکراتی که به ذهن می آیند ، به طور برابری پذیرفته می شوند ، به طوری که فرد در مورد آن تفکرات قضاوت نمی کند و همه آن ها را به عنوان تفکرات فعلی خود می پذیرد . دستیابی به چشم انداز تفکرات فرد به وی اجازه می دهد از مجراهای روانی و تفکر نشخواری که به او آسیب می رساند ، فرار کند . از طریق عمل حضور ذهن ، چرخه تفکر منفی قبل از اینکه بیمار خودش را در انتهای حالات افسردگی بیابد ، متوقف می¬شود. طبق رویکرد حضور ذهن، در اغلب موارد درد و ناراحتی روانی بیمار بدلیل قضاوت بی مورد در لحظه حاضر بوجود می-آید، در حالی که هیچ اتفاقی در واقع رخ نداده است و همین تفکر و قضاوت منفی است که با احتمال زیادی می تواند به افسردگی منجر شود(یونسی و رحیمیان بوگر، 1387).
رویکرد¬های حضور ذهن فنون آرام سازی یا فنون کنترل خلق شناخته نمی شوند ، و همین که فرد در حضور ذهن آموزش دید ، می تواند آن را در طی انواع فعالیت ها بکار گیرد. حضور ذهن باعث می-شود هر فعالیتی که فرد در آن درگیر است به چشم انداز وسیعی در فهم خودش منجر شود. در حالت حضور ذهن، تفکرات و احساسات به اندازه موضوعات هشیاری حسی، و همچنین بدون واکنش نشان دادن به آنها به شیوه ای خودکار و عادتی، مشاهده می شوند. بنابراین، هشیاری ذهن افراد را قادر می سازد به موقعیت ها با تفکر پاسخ دهند و تکانشی عمل نکنند(یونسی و رحیمیان بوگر، 1387).
2-4-2- اهداف MBCT
دوهدف اصلیMBCT آگاهی یابی از افکار، احساسات و حس های بدنـی می باشـد کـه ممکن است در شکل¬گیری شروع یک دوره نقش داشته باشند و هدف دیگر آن تغییر ارتباط بیمار با افکارش می باشد. منظور از هدایت خودکار آن است که فرد به صورت ناهشیارانه براساس منطق و اصول شخصی خود به صورت مکانیکی بدون آگاهی از فرایندهای دخیل در رفتارش(افکار، احساسات و حس¬های بدنی)عمل می¬کند. این وضعیت به حالتی اشاره دارد که بدن به انجام یک عمل می¬پردازد در حالیکه ذهن مشغول عمل دیگری است، بدون آگاهی از این فرایند در چنین شرایطی ذهن نسبت به افکار منفی که در فرد افسرده توانایی برانگیختن حالت های شدیدتر غم را دارند آسیب پذیرتر می گردد. این وضعیت بی¬توجهی به عنوان عدم حضور ذهن تعریف می شود که ممکن است مسیری باشد که منجر به فرو رفتن بیمار در دوره افسردگی گردد(خانی پور، 1389).
حضور ذهن به افراد کمک می¬کند تا از حالت ذهنی که همواره درحال ارزیابی و قضاوت کردن درباره عملکرد باشند به حالت ذهنی بودن تغییر وضعیت دهند. اگرچه بودن ممکن است یک مفهوم محض در نظر گرفته شود اما تا حدودی با احساس ترغیب شدن برای موفقیت¬های جدید و احساس باز بودن و آمادگی برای مواجهه با ادراک های غلطی که در گذشته از آنها پیروی می¬شد شبیه می¬باشد. همچنین است شباهتی که بین این حالت با گم گشتگی موقتی که پس از انتخاب مسیری جدید در فرد تجربه می شود. هدف به کار گیری تمرینی مانند حضور ذهن از تنفس به چالش کشیدن روش حل مسئله عقلانی و هوشمندانه و همچنین به چالش کشیدن انتظارات کمال گرایانه ای است که بسیاری از افراد از آنها برای غلبه بر افسردگی استفاده می کنند. این رویکرد متفاوت مسیری را که در آن تأکید بر روی بودن به جای انجام دادن می باشد را بیشتر مورد تأکید قرار می دهد، مسیری که از هوشیار شدن نسبت به تجارب مثبت و منفی حمایت می کند. زمانی که افراد از افکار و احساساتشان آگاه شدند، آن¬ها اهدافی را که برای اجتناب از آن افکار و احساسات دارند را رها کرده و به جای آن تمرکز را بر روی تنفسشان متمرکز می کنند. آموختن شیوه رها شدن از افکار، احساسات و حس¬های بدنی مرتبط با افسردگی در توسعه حضور ذهن نسبت به تنفس گام بسیار مهمی می¬باشد(خانی پور، 1389).
2-4-2-1- رها کردن
رها کردن فرایندی است که وقوع آن در زمانی است که مراجع مسیر جدیدی را ورای منطق شخصی خود که تشدید کننده افسردگی می باشد برمی¬گزیند. مشابه این فرایند در درمان آدلری زمانی است که مراجع جدا شدن از اهداف قدیمی و سبک های خود محافظت گرایانه و تفوق فردی بر دیگران را رها می کند(خانی پور، 1389).
2-4-2-2- ماندن در لحظه حال
هدف جلسه چهارم اکتشاف شیوه ای برای ماندن در لحظه حال در مواجهه با گرایش به نشخوار فکری نسبت به افکار و تجارب منفی می¬باشد. ماندن در لحظه حال شامل تمرین رها کردن افکار، احساسات و حس¬های بدنی مرتبط با تجارب افسردگی و هوشیار بودن نسبت به این فرایند می¬باشد. ماندن در لحظه حال در زمانی که افکار، احساسات و حس¬های بدنی ظاهر می شوند به فرد اجازه می دهد که قضاوت و ارزیابی را رها کند. در چنین حالتی فرد به جای مبارزه با افکار، احساسات و یا حس¬های بدنی خود با آگاه ماندن از این فرایندها مسیر جدیدی را خلق می کند. این فرایند در دیدگاه آدلری به عنوان شیوه¬ای برای اکتشاف و آزمودن با اهداف جدید و هوشیارانه زندگی که مفید و امید بخشند و آگاه شدن از تجربه کردن احساسات مثبت تر درباره خود و بها دادن بیشتر به جامعه تبیین می شود. هدف جلسه ششم تغییر دیدگاه فرد از حالت در نظر گرفتن افکار به عنوان حقایق به سوی در نظر گرفتن آن¬ها به صورت ابژه های آگاهی و کاهش میزان همانند سازی با آن¬هاست(خانی پور، 1389).
2-4-3- ملاحظاتی در ارتباط با کاربرد حضور ذهن برای متخصصین:
2-4-3 -1-آیا حضور ذهن با فارماکوتراپی سازگاری دارد؟
متأسفانه پژوهش¬های اندکی برای پاسخ گویی به این سوال انجام شده است. در بسیاری از موارد حضور ذهن شق مناسب و معتبری برای افراد مبتلا به درجات خفیف و متوسط افسردگی و اضطراب و گروهی از بیمارانی که در برابر مصرف دارو مقاومت می کنند به حساب می¬آید. در اغلب موارد البته این نوع درمان به عنوان یک درمان الحاقی تلقی می شود. البته این مسئله که آیا درمان¬های مبتنی بر حضور ذهن دارای چه اثراتی بر روی حضور ذهن هستند و یا این¬که در مورد رابطه حضور ذهن بر روی میزان اثر بخشی درمان¬های دارویی سؤالاتی وجود دارد که پژوهش¬های آینده باید برای حل آن¬ها برنامه¬ریزی کنند(ایوانوفسکی و مالاهی ، 2007).
2-4-3-2- آیا برای آموزش حضور ذهن یک متخصص حتما لازم است خود نیز تمرین¬ها را انجام دهد؟
البته این در سنت بودایی برای معلمین این گونه تمرین¬ها ضروری است که خودشان افراد خبره ای از لحاظ این تمرین¬ها باشند . بنابراین ،این اصل در برنامه های رایج در حضور ذهن نیز دنبال می شود. منطق زیربنایی که در اینجا وجود دارد آن است که تعهد والگو بودن درمانگر برای بیمار در شرایطی که خود درمانگر تمرین¬ها را انجام ندهد امکان پذیر نخواهد شد. با این حال در مورد این مسیله در سایر الگوهای اشتقاقی درمانی از حضور ذهن مانند ACT و DBT سخت گیری های آن چنانی مانند MBCT وجود ندارد(ایوانوفسکی و مالاهی، 2007).
2-4-4- آیا حضور ذهن در گروه یاد گرفته می شود یا در درمان انفرادی؟
اکثر روان پزشکان و متخصصین سلامت روانی عادت کرده اند که مداخلات خود را بیشتر در قالب انفرادی ارائه دهند . معمولا حضور ذهن در قالب گروهی اجرا می شود. درمان به شیوه گروهی به صورت بالقوه رویکرد به صرفه ای نسبت به درمان انفرادی است. همانند سایر برنامه های درمانی که به صورت گروهی انجام می شوند، ساختار گروه برای شرکت کنندگان در دوره حضور ذهن مزایای دیگری همچون یادگیری بین فردی، افزایش مشارکت برای اعضای گروه برای حمایت از یکدیگر را فراهم می کند. با این حال چنین شرایطی کار را برای یک آموزش دهنده دوره مبتنی بر حضور ذهن دشوارتر می کند، زیرا او علاوه بر آموزش مهارت¬های حضورذهن باید مهارت¬های کنترل گروه را نیز به خوبی به کار گیرد(ایوانوفسکی و مالاهی ،2007).
2-4- 5-دستورالعمل جلسات MBCT
برنامه MBCT برنامه ای 8 هفته ای، با یک جلسه 2 ساعته در هفته است. هر جلسه گروهی تقریبا 12 درمانجو را شامل می گردد. برنامه به دو جزء اصلی تقسیم می گردد: در جلسات یک تا چهارم، به درمانجویان آموزش داده می¬شود از تغییر پایدار ذهن و چگونگی تمرکز روانی با استفاده از فن تن¬کاوی، تنفس عمیق، یا فنون دیگر هشیاری ذهن آگاه شوند، درمانجویان همچنین یاد می گیرند که چگونه تفکرات و احساسات منفی می¬تواند از ذهن آنها برخیزد(یونسی و رحیمیان بوگر، 1387).
در MBCT اولین گام یادگیری چگونگی توجه کردن هدفمند در هر لحظه بدون قضاوت است. روش توجه کردن در جلسات یک تا چهارم آموزش داده می شود. در طی این جلسات آزمودنی¬ها از اینکه معمولا توجه کمی به زندگی روزانه دارند، آگاه می شوند. آن¬ها می¬آموزند که از تغییرات سریع ذهن از موضوعی به موضوع دیگر آگاه شوند. بعد از آن، به این شناخت می رسند که چگونه ذهن سرگردان خود را به یک نقطه واحد متمرکز سازند. در ابتدا این کار از طریق توجه به قسمت های مختلف بدن(وارسی بدن)و سپس با ارجاع به تنفس آموخته می¬شود. در گام بعدی آزمودنی¬ها می¬آموزند که چطور ذهن سرگردان باعث ایجاد افکار و احساسات منفی می¬شود(یونسی و رحیمیان بوگر، 1387).
تنها وقتی که یک بیمار از این جنبه¬ها آگاه شود، می¬تواند از MBCT استفاده نماید تا از این راه بتواند تغییرات هیجانی خود را شناسایی کند و دو راه را برای مقابله با آن¬ها برگزیند. یا در کوتاه مدت آن¬ها را کنترل نماید و یا در