ا با پیدایش وابستگی مواد ربط داده اند(کرد میرزا و همکاران، 1382).
نظریه های روان تحلیل گری معاصر بر اساس «خود» و تجربیات درونی شده در گذشته، اعتیاد را یک پاسخ پیشرونده در مورد کمبودهای خود تنظیم گری می دانند و استفاده از مواد اعتیادآور را یک مکانیزم سازگاری تلقی می کنند که فرد توسط آن می کوشد تا با کمبودهای خود تنظیمی که از محرومیت های دوران اولیه طفولیت و و تعاملات نادرست والدین و کودک سرچشمه می گیرد، مقابله کند. بر اساس این نظریه که فرضیه خود – درمانی نامیده می شود، چند نوع از آسیب های خود – تنظیم گری ( نظیر آسیب دیدگی تحمل عاطفی، آسیب دیدگی مراقبت از خود، آسیب دیدگی های مربوط به رشد شخصیتی و احترام به خود و روابط دارای مشکل) منجر به اعتیاد به مواد می¬شود(نورانی پور، 1382).

ج – نظریه¬های رفتاری¬نگر
الگوی رفتاری¬نگر از اعتیاد بر رفتار قابل مشاهده متمرکز است( تستون و همکاران، 2002؛ به نقل از سادوک، 1378). این مدلها بر رفتار جستجوی مواد تاکید دارند تا علایم جسمی وابستگی. برای اینکه مدل رفتاری به مصرف کلیه مواد مربوط باشد نباید بر وجود علائم ترک یا تحمل متکی بود چرا که بسیاری از مواد مورد سوء استفاده با پیدایش وابستگی فیزیولوژی همراه نیستند و بعضی از پژوهشگران چنین فرض کرده اند که چهار اصل رفتاری عمده در ایجاد رفتار موادجویانه موثرند. اصل اول و دوم مربوط به کیفیت تقویت مثبت و اثرات نامطلوب بعضی از مواد است. اکثر مواد مورد سوء مصرف با تجربه مثبت بعد از اولین مصرف همراهند. به این ترتیب، ماده به عنوان یک تقویت کننده برای رفتار گرایش به مواد عمل می کنند. اصل سوم اینکه، شخص باید قادر به تفکیک ماده سوء مصرف شده با سایر مواد باشد و اصل چهارم بیان می کند که تقریباً تمام رفتارهای مواد طلبانه با نشانه های دیگری که ممکن است با تجربه مواد همراه گردند رابطه داشته باشند. نظریه¬های رفتاری بر عواملی از قبیل کاهش تنش، الگوهای شناختی و انتظار و شرطی سازی تاکید دارند. از نظر این دیدگاه، نوع و مدت تنیدگی که احتمالاً پایه تنش است، بر میزان مصرف مواد و تفاوتهای فردی در آسیب پذیری نسبت به آن موثر است(کاپل و گریلی، 1382).

د . نظریه شناختی
طبق دیدگاه نظریه شناختی، شیوه تفسیر افراد از موقعیت های خاص، احساسات، انگیزش ها و اعمال آن¬ها را تحت تاثیر قرار می دهد. تفسیرهای آن¬ها به نوبه خود، در اغلب موارد با عقایدی که در این موقعیت¬ها فعال می شوند، شکل می گیرند. این عقاید خاص، فرد را جهت سوء مصرف مواد آسیب پذیر می سازد. پژوهش ها نشان می دهد که اختلالات فکری پیش بینی کننده مصرف الکل و رفتار بزهکارانه پیش بینی کننده مصرف مواد در بزرگسالی است.
مارلات (1985) چهار فرایند مربوط به اعتیاد را توصیف می کند که منعکس کننده مدل های شناختی هستند: احساس بسندگی شخصی، انتظارات در مورد پیامدها ، اسنادهای علی و فرآیندهای تصمیم گیری . احساس بسندگی شخصی به قضاوت در مورد توانایی خود برای مواجهه موفقیت آمیز با موقعیت های چالش انگیز یا پرخطر اطلاق می گردد. مارلات(1985) توضیح می دهد که سطوح پایین احساس بسندگی شخصی با عود و بازگشت و سطوح بالای احساس بسندگی شخصی، با پرهیز از مصرف مواد مخدر همراه است. فرآیند دوم، انتظارات در مورد پیامدها است، که در واقع پیش بینی های فرد در مورد اثرات یک ماده اعتیادزا یا فعالیت اعتیادآمیز است(مارلات ،1985؛ به نقل از بک و همکاران، 1993). هر اندازه فرد در مورد مصرف مواد پی¬آمدهای مثبت را بیشتر از پیامدهای منفی پیش بینی نماید، احتمال بیشتری وجود دارد که مصرف مواد مخدر را ادامه دهد(مارلات،1985؛ به نقل از بک و همکاران، 1993). فرآیند بعدی اسنادهای علی است، اسنادهای علی به اعتقاد فرد به اینکه مصرف مواد به عوامل درونی یا بیرونی قابل اسناد است، اطلاق می گردد. علاوه بر مواردی که ذکر شد، مارلات(1985) سوء مصرف مواد مخدر و عود را به عنوان یک فرایند شناختی تصمیم گیری توصیف می نماید، وی(با مثال جالبی) اثبات می کند که مصرف مواد نتیجه تصمیم گیری های عدیده ای است و بسته به اینکه تصمیم گیری ها چه باشند ممکن است به مصرف یا عدم مصرف منجر شوند. علاوه بر این مارلات توضیح می دهد که در نگاه اول بعضی تصمیمات با مصرف مواد بی ارتباط به نظر می رسند. با این همه این تصمیمات در نهایت ممکن است به افزایش احتمال عود منجر شود، به دلیل اینکه فرد را به صورت فزاینده به سمت موقعیت های پرخطر سوق می دهد. مارلات در مثال خود توضیح می دهد، بعداز اینکه چندین ماه از سیگار کشیدن پرهیز نموده است«بدون قصد قبلی» تصمیم می گیرد که در قسمت سیگار آزاد هواپیما بنشیند. در نتیجه این تصمیم گیری، آسیب پذیری بیشتری برای بازگشت و عود پیدا می¬کند.

ه – نظریه شناختی – رفتاری
شناختی – رفتاری ها دیدگاه های متفاوتی دارند، آنها رفتارهای ناسازگارانه را محصول عقاید نادرست درباره خود و محیط می دانند. در این دیدگاه الکلیسم و وابستگی مواد، سازوکارهای مقابله ای ناسازگارانه¬ای هستند که با افزایش مهارتهای حل مساله و مهارت ¬های مقابله¬ای می توان آنها را کاهش داد(بهرامی ، 1384). به علاوه بر اساس این نظریه ها اعتیاد بر اصول یادگیری و تغییر رفتار در انسان و حیوان مبتنی هستند که این مطلب به وسیله روان شناسان تجربی توصیف شده اند(آیزنک، 1982؛ به نقل از روتجرز و همکاران، 2003).
مبنا و اساس این نظریه ها، نظریه یادگیری اجتماعی است. یکی از مفروضه های اصلی نظریه های شناختی –رفتاری در مورد اعتیاد، فقدان و کمبود راهبردها و مهارتهای انطباقی است. الگوهای جدید شناختی – رفتاری اعتیاد نقش مقابله را به عنوان متغییری که هم خودکارآمدی و هم احتمال عود در موقعیت های پرخطر را تعدیل می کند، برجسته ساخته اند(آنیس ، 1990، مارلات، 1985، مونتی ، آبرامز ، کادن و کونی ، 1989؛ سانچز-کرایگ و والکر ، 1982؛ به نقل از اشمیتز و همکاران، 1995).
در بین نظریه های شناختی – رفتاری اعتیاد، نظریه تنیدگی – مقابله و نظریه مارلات از پذیرش بیشتری برخوردارند که در زیر به آنها اشاره می شود.

1- نظریه تنیدگی – مقابله
یکی از رایجترین نظریه های شناختی – رفتاری اعتیاد، نظریه تنیدگی – مقابله است(ویلس و هیرکی ، 1996؛ ویلس و شیفمن ، 1985؛ به نقل از واگنر ) و همکاران، 1999، میرز و وگنر،1995 به نقل از سینها،2001). از این نظر به مصرف مواد به عنوان یک پاسخ مقابله ای برای فشارهای زندگی نگاه می شود که می توان برای کاهش اثرات منفی یا افزایش اثرات مثبت عمل کند.
تنیدگی به مسائل یا مشکلاتی اشاره دارد که افراد در طی زندگی با آن مواجه می شوند؛ و مقابله به پاسخ¬های شناختی یا رفتاری¬ای که افراد برای مهار تنیدگی بکار می برند اطلاق می¬شود(لازاروس و فولکمن ، 1984، ویلس و شیفمن، 1985 ؛ به نقل از واگنر و همکاران ، 1999). با توجه به این نظریه پیش بینی این امر منطقی است که هرنوع از مقابله(تنیدگی – مقابله، وسوسه – مقابله) نقش جداگانه ای در احتمال مصرف مواد دارد.

2 – مدل شناختی – رفتاری مارلات
در دهه گذشته یکی از مدل های اثرگذار در خصوص اعتیاد، مدل مارلات(1985) در مورد فرایند عود بوده است( اشمیتز، 1995 ). بر اساس این مدل، احتمال عود در موقعیت های پرخطر، به وسیله پاسخ های مقابله ای ناکارآمد، احساس خودکارآمدی کاهش یافته و انتظارات مثبت در مورد اثرات پرخطر اعتیاد افزایش می یابد.
مارلات موقعیت پرخطر را موقعیتی تعریف می کند که در آن تهدید، فراتر از توان مقابله فرد ادراک می¬شود و راهی بجز تسلیم فرد در برابر وسوسه رفتارهای مربوط به اعتیاد باقی نمی گذارد(اشمیتز، 1995).
تحلیل محتوای دوره های عود در افراد وابسته به الکل، افراد معتاد به سیگار، معتادان هروئینی، قماربازان تکانشی و افراد پرخور به سنخ شناسی و موقعیت های پر خطر در بین گروههای نامتجانس سوء مصرف کننده مواد انجامید(کامینگر، گوردون و مارلات، 1980، مارلات، 1985؛ به نقل از اشمیتز، 1995). این سنخ شناسی پنج نوع موقعیت درون فردی(حالات هیجانی منفی، حالات فیزیکی – فیریولوژیکی منفی، افزایش حالات هیجانی مثبت، آزمایش مهار شخصی، تسلیم، میل و وسوسه شدن) و سه موقعیت بین فردی( تعارض بین فردی، فشار اجتماعی و افزایش حالات هیجانی مثبت) را شامل می شود(اشمیتز، 1995).
با توجه به مدل مارلات (1985) نقص مهارت های مقابله ای کلی به احساس خودکارآمدی کاهش یافته و افزایش احتمال اینکه رفتارهای اعتیادی به عنوان یک راهبرد مقابله ای مناسب مورد مناسب مورد استفاده قرار گیرد در موقعیت های پر خطر کمک می کند شود(اشمیتز، 1995).
نتایج بدست آمده از برخی پژوهشها این دیدگاه را حمایت می کند(مثلاً کانورز و همکاران، 1988؛ سیمن و سیمن، 1992؛ کوپر و همکاران ، 1988).
بر اساس این الگو، هدف اولیه درمان های پیشگیری از عود باید کمک به معتاد برای ایجاد راهبردهای رفتاری و شناختی کارآمد برای مقابله با موقعیت های بین فردی و حالات عاطفی منفی باشد.

2-3-5-4-نظریه دو وجهی اعتیاد
این نظریه، عود به مصرف مواد را ناشی از عوامل روانشناختی و اجتماعی می¬داند و مقابله را متغییری اساسی فرض می¬کند که هم بر عوامل روانشناختی و هم بر عوامل اجتماعی اثر می¬کند. این نظریه در امتداد نظریه لازاروس و فولکمن قرار دارد که در آن مقابله به تلاشهای شناختی یا رفتاری ای اطلاق می¬شود که برای مدیریت یک خاسته خاص بیرونی(اجتماعی) یا درونی(روانشناختی) که فراتر از منابع شخص است مورد استفاده قرار می گیرد(کاستلانی و همکاران، 1999).

این نظریه بر مبنای دو فرضیه قرار دارد:
رابطه بین تنیدگی روانشناختی، ساختار اجتماعی و عود(بازگشت) به اعتیاد دو جانبه است.
مقابله، اثراتی که آشفتگی روانشناختی، ساختار اجتماعی و عود به اعتیاد بر همدیگر دارند را تعدیل می کند.
کاستلانی و همکاران(1999) به عنوان کسانی که این نظریه را مطرح کردند این دو فرضیه را به صورت دو مدل زیر مورد بررسی قرار دادند.
عود به اعتیاد، با عواملی مانند مسکن، در¬آمد و ثبات شغلی(اجتماعی) و آشفتگی هیجانی و روانشناختی طور معناداری با یکدیگر همبسته هستند.
الگوی مربوط به مقابله الف) مقابله در بین عوامل به طور معنادار به عنوان متغییر تعدیل کننده مطرح شده است.
ب) از آنجا که مقابله این سه عامل را به یکدیگر پیوند می دهد، همبستگی بین مقابله و متغییرهای دیگر از همبستگی موجود در مدل نخست بیشتر خواهد بود.
با توجه به الگوی(1) معتادانی که بی ثباتی اجتماعی فزاینده را تجربه می کنند، این افزایش در آشفتگی روان شناختی و در نتیجه به احتمال زیاد در بازگشت آنان به سوی اعتیاد نیز مشاهده می شود. علاوه بر این بر اساس الگوی نخست با افزایش آشفتگی های هیجانی و روانشناختی، بی ثباتی هیجانی نیز برجسته می شود و از این رو با افزایش بی ثباتی اجتماعی، احتمال عود نیز افزایش می یابد و این چرخه معیوب به این شکل تداوم می¬یابد که وقتی اعتیاد آنها عود می کند اغلب آشفتگی هیجانی، روانشناختی و بی ثباتی اجتماعی نیز افزایش می¬یابد.
با توجه به مدل(2) وقتی مقابله به این معادله وارد می شود:
الف) به طور معناداری به عوامل روانشناختی، اجتماعی و عود همبسته است.
ب) به طور غیر مستقیم رابطه ای که بین عوامل اجتماعی، روانشناختی و عود با یکدیگر دارند را افزایش می دهد.
ج) درصد واریانس مدل را افزایش می دهد. بر اساس این مدل همانگونه که توانایی افراد برای استفاده از راهبردهای مقابله ای موثر کاهش می یابد، بی ثباتی هیجانی و اجتماعی آن ¬ها بدتر می شود و احتمال عود آن ¬ها بیشتر می شود، تا به همین منوال، وقتی عواطف منفی، مصرف مواد یا بی ثباتی اجتماعی افزایش می یابد اثربخشی مقابله کمتر می شود. از این رو، زوال در یکی از بخشهای زندگی فرد معتادبه شکست مقابله در بخشهای مختلف زندگی او می¬انجامد و از هم پاشیدگی و زوال مقابله در این بخشها ناتوانی فرد برای مقابله در برابر عود را در پی دارد.
بر اساس این دو الگو متخصصان در درمان باید چند مساله خصوصاً هنگامی صادق است که بیمار به محیطی با تنیدگی زیاد و حمایت کم از قبیل محیط های کاری با امنیت کم و … وارد می شود.
در واقع کیفیت مقابله افراد در این موقعیت ها باید در درمان مورد توجه قرار گیرد. اگر این افراد، راهبردهای مقابله ای موثر برای تحمل موقعیت هایشان یا درگیری موثر در موسسه های اجتماعی که به آن¬ها در تغییر سبک زندگی کمک می کند را در خود گسترش ندهند ممکن است مشکلات زیادی در حفظ آرامش خویش داشته باشند.
اولاً: درمان نباید منحصراً بر عود، آشفتگی روانشناختی یا بی ثباتی اجتماعی متمرکز باشد. بلکه هر سه مولفه و در عین حال ویژگی های خاص هر فرد را باید هدف قرار دهد. درمان تعاملی مستلزم درک گسترده چگونگی تعامل عوامل روانشناختی، اجتماعی، مقابله و عود در هر فرد خاص است.
دوماً: در مراقبه های پس از درمان، ثبات روانشناختی، اجتماعی و مقابله اثربخش نیز باید مدنظر قرار گیرد (کاستلانی و همکاران، 1999).

2-3-6-علل خانوادگی
عموم پژوهشگران توافق دارند که تجربیات خانوادگی اثرات بزرگی بر وضعیت تکامل در حین و بعداز نوجوانی دارد و روابط خانوادگی اثرات عمیقی بر سایر جنبه های زندگی نوجوان مانند ارتباط او با افراد دیگر، موقعیت تحصیلی و اعتیاد می گذارد. نیازهای فیزیولوژیک و عاطفی کودک در محیط خانواده به وسیله والدین تامین می شود که باعث ایجاد اعتماد به اطرافیان و افزایش اعتماد به نفس می گردد. در کنار تامین نیازهای کودک، خواسته های والدین از کودک و نوجوان استانداردهای والای مورد نیاز برای رفتارهای درست اجتماعی و ارزش گذاری های اجتماعی را در او تقویت می کند(کاظمی، 1384).
تاثیرات مخرب اعتیاد به مواد مخدر از آن رو حائز اهمیت است که عواقب وخیم آن تنها فرد معتاد را در بر نمی گیرد، بلکه همسر، فرزندان، خانواده گسترده و دوستان و همکاران نیز در معرض آثار ویرانگر آن قرار خواهند گرفت. پژوهش ها نشان داده است که عملکرد تحصیلی پسران دارای پدر معتاد در مقایسه با پسران پدران غیر معتاد افت بیشتری داشته است(تعمیمی پور، 1384).
بین مصرف مواد اعتیاد آور توسط پدر یا مادر یا هردوی آنها و سوء مصرف و اعتیاد فرزندان رابطه وجود دارد. مشاهده مشروب خواری والدین در اوایل زندگی ممکن است تاثیر عمده ای در قبول پیشنهادها و اصرارهای همگان برای مصرف مواد در فرزندان داشته باشد.
به غیر از مصرف والدین، وجود اختلال در تعاملات خانوادگی، وجود تعارضات، نزاع¬ها و درگیری¬های اعضای خانواده، رفتارهای نادرست والدین با فرزندان، که شناخت¬ها، عواطف و رفتارهای کودکان و نوجوانان را تحت تاثیر قرار می دهد، از عوامل خطر آفرین برای سوء مصرف مواد و اعتیاد محسوب می شود(نورانی پور، 1383؛ احمدوند، 1378؛ بشارت، 1380).
در بررسی که توسط کاظمی(1384) بر روی والدین افراد معتاد انجام گرفت، نتایج نشان داد که بیشتر والدین آن¬ها سیگاری، غیر متعهد و دارای سبک مقتدر بودند.

2-3-7-عوامل فرهنگی و اجتماعی
عقاید، باورها، نگرش ها و ارزش¬های مردم هر جامعه که تحت تاثیر آن جامعه قرار دارد، بی سوادی و عدم احساس مسیولیت، تاثیر بارز و چشم گیری بر مصرف، سوء مصرف و اعتیاد مواد دارد. فرهنگ بر نوع مواد مصرفی، روشهای مصرف و هدف مصرف تاثیر بسیاری دارد. وضعیت اقتصادی جامعه، تعارضات و بی عدالتی¬های اجتماعی، فقر فشارهای ناراحت کننده زندگی اجتماعی ممکن است زمینه ساز سوء مصرف مواد و وابستگی به آنها شود.
شغل، موقعیت های جغرافیایی، در دسترس بودن مواد مخدر، معاشرت با دوستان معتاد، نابرابری طبقاتی، بحران های اجتماعی، بی بندوباری اخلاقی در جامعه، مهیا نبودن امکانات و وسایل تفریحی سالم و ورزش، مهاجرت و اختلافات فرهنگی از عوامل موثر در سوء مصرف مواد هستند(حسن زاده ، 1384؛ پرویزی، 1383؛ بشارت، 1380 ؛ ظهور، 1380؛ کلدی، 1384).

2-3-8-مواد اعتیاد آور
از مواد اعتیاد آور بسیاری که امروزه در سرتاسر دنیا تولید، توزیع و مصرف می شوند می توان از:
مشروبات الکلی، مواد افیونی، باربیتورات ها، بنزودیازپین ها، آمفتامین ها، کوکایین، مشتقات گیاه شاهدانه(حشیش و ماری جوانا)، توهم زاها، مواد استنشاقی، آرام بخش ها و دخانیات نام برد( نورانی پور ، 1383 ).

2-3-9- تقسیم بندی انواع مواد
ارایه و بحث اثرات خاص هر یک از داروها بر مصرف کننده شامل اثرات جسمانی و روان-شناختی حاد که با توجه به نوع ماده و نوع اثر گذاری روی سیستم عصبی مرکزی تقسیم بندی شده است(APA، 1384). بر همین اساس در این بخش انواع مواد از منابع متعدد استخراج شده است که توضیحاتی راجع به برخی از مواد مهم داده شده است.
2-3-9-1- تحریک کننده های سیستم عصبی مرکزی CNS ) )
داروهای اصلی سوء مصرف که به عنوان تحریک کننده های سیستم عصبی مرکزی طبقه بندی می¬شوند عبارتند از: کوکایین، آمفتامین¬ها، کافیین(بلوم ، 1387).
الف – کوکایین
کوکایین، آلکالویید اصلی برگ کوکا است که از برگ¬های بوته ای به نام اریتروکسیلون بدست می آید، که مرکز اصلی رویش آن آمریکای جنوبی است. کوکایین به عنوان ماده موثر در سالهای 1859تا 1860 م از برگ کوکا مجزا و استحصال شد. کوکایین پودر سفید نرم شفاف کریستالی با طعمی تلخ است که اغلب با پودر تالک، یا ملین ها یا شکر مخلوط می شود. معمولاً به صورت استنشاق، تزریقی، خوراکی یا دود کردن مصرف می شود. دود معمولی آن برای انفیه و استنشاق 30 تا 100 میلی گرمو 10 تا 25 میلی گرم آن برای تزریق استفاده می گردد. کوکایین بی حس کننده موضعی است و