را اشاره¬ای می¬کنیم(دوپاولو، 1380). در این قسمت درمان¬های مورد استفاده¬ای که بیشترین اثر را داشته و هم اکنون مورد استفاده است را به اختصار پرداخته و در انتها به درمان ذهن آگاهی که مورد استفاده در این پژوهش بوده را به اجمال توضیح داده خواهد شد.

2 – 7 – 1 -شناخت درمانی
شناخت درمانی که بک پدیدآورنده ان است ، بر دگرگونیهای شناختی که فرض می شود در اختلال افسردگی وجود دارد متمرکز است . این روش نوعی روان درمانی ساختار یافته کوتاه مدت است و با جلسات هفته ای دو بار ، 5 تا 7 هفته به طول می انجامد و برای رسیدن به اهداف درمانی از مشارکت فعالانه بیمار و درمانگر کمک می گیرد . گرایش ان به مسائل جاری و حل آنهاست(کاپلان ، سادوک، 1389) .

2 – 7 – 2 – جلسات شناخت درمانی
1 – بررسی وضعیت بیمار : بررسی همه جانبه وضعیت بیمار که بدین وسیله می توان هدفهای دستور کار جلسه را در هر روز مشخص کرد .
2 – تعیین و دستور کار هر جلسه : طول مدت هر جلسه یک ساعت است ، تذکرات مربوط به جلسات گذشته ، مرور تکالیف تعیین شده در جلسه گذشته ، تشخیص مشکلات مربوط به اهداف جلسات جزء دستور کار هر جلسه است .
3 – مرور تکلیف : نتایج ، دشواریها و نتیجه گیریها را مورد بحث قرار دهید و فعالیتهای بیشتری را تعیین کنید .
4 – اهداف جلسه : مشکل را تعیین کنید و افکار منفی تداعی را مشخص کنیم . افکار منفی را پاسخ دهیم و تاثیر جوابها را بر عقاید ، افکار اولیه و عواطف بیمار ارزیابی کنیم.
5 – تکلیف: تکلیفی مرتبط با اهداف جلسه به بیمار بدهید ، بیمار را در مورد تکلیف باید توجیه کنید . مشکلات اینده و شک و تردید ها را توضیح دهیم و نتایج را پیش بینی کنیم .در صورت لزوم تکلیف را تمرین کنیم .
6 – بازخورد جلسه: ببینیم هر انچه انجام داده یا گفته شده را بیمار را مضطرب نکرده باشد . در مورد آنچه روشن نشده سوال کنیم و همچنین در مورد انچه مفید بوده یا نبوده و احساسات بیمار را بررسی کنیم . سایر سوالات را توضیح یا تذکر دهیم . در صورت مطرح شدن موضوع مهمی ، برای جلسه بعد مجدداً برنامه ریزی کنیم.
در مجموع شناخت درمانی نقش پیشگام ، در اعتبار یابی تجربی درمان روان شناختی ساختار یافته برای افسردگی را داشته . هیچ مطالعه ای درنیافته است که شناخت درمانی کم اثرتر از داروهای ضد افسردگی است . چهار مطالعه نشان داده اند که شناخت درمانی در پیشگیری از عود موثرتر است . این نوع درمان هم همچنان ارزشمند ترین سهم در درمان افسردگی را به خود اختصاص داده است(کلارک، فربورن، 1380).

2 – 7 – 3 -روانکاوی
روانکاوی که مبتکر آن زیگموند فروید بوده بران است که تا با نفوذ به ژرفای درون و اطلاع از تضادهای موجود در ذهن ناهوشیار که ظاهرا علت نشانه های اختلال روانی است ، به درمان بیمار بپردازد . بر اساس این نظریه تجربه های مهم و تعیین کننده دوران کودکی موجب تضادهای درونی می شود و دیگر اینکه نیروی ذهنی حافظ این تضادها و تجارب ناخوشایند دوران کودکی در سطح ناهوشیار، این نشانه ها را شکل می¬دهد(آزاد، 1379).

2 – 7 – 4 – نور درمانی
منظور از نور درمانی قرار دادن بیمار در معرض نور فلورسنت سفید معمولی با شدت 10000 لوکس است . نور درمانی تنها برای کسانی که به فرم خفیف افسردگی فصلی (SAD) مبتلا هستند به کار رفته و در موارد شدید آن نور با درمان دارویی توام است(کاپلان، سادوک، 1389).

2 – 7 – 5 – الکترو شوک درمانی
الکترو شوک درمانی برای اختلالات خلقی حاد است که در آن یک پالس جریان کم ولتاژ به مدت یک یا دو هزارم ثانیه از طریق الکترودهایی که بر یک یا دو طرف سر بیمار قرار داده شده اند به مغز فرستاده می شود تا یک حمله یا تشنج عمومی را موجب شود هر چند الکترو شوک درمانی بر این پایه که امکان دارد موجب ضایع شدن مغز یا از دست دادن حافظه شود ، انتقادهای زیادی شده است . اما ارزیابی های اخیر شواهد اشکاری از بی ضرربودن آن حکایت داشته(آزاد، 1379).

2 – 7 – 6 – موسیقی درمانی
موسیقی درمانی از دید گاه پترز استفاده تجویز شده و سازمان یافته از موسیقی یا فعالیت های آن ، برای تغییر حالات ناسازگار زیر نظر پرسنل آموزش دیده برای کمک به مراجعین در رسیدن به اهداف درمانی است(پترز، 1371).
هم چنین انجمن حرفه ای موسیقی درمانگران موسیقی درمانی را به عنوان ابزار و شبکه های ارتباطی برای ایجاد رابطه متقابل بین بیمارو درمانگر از راه موسیقی و نشانه های موسیقیایی تعریف می کند که می تواند هم در وضعیت بیمار و هم در شیوه درمانی تغییراتی ایجاد کند . درمانگر با استفاده از ارتباط خلاق موسیقیایی در موقعیت درمانی، تجربه هایی بر اساس موسیقی بوجود آورد که به اهداف درمانی منجر شود(زاده محمدی، 1380).

2 – 7 – 7 – حرکت یا رقص درمانی
حرکت یا رقص درمانی نسبت به دیگر درمان های مطرح برای بیماران روانی علمی جوان محسوب می شود . این علم در انگلستان به عنوان وجه اتصالی با کاردرمانی و هنر درمانی مطرح می باشد و در امریکا جزء لازم و مکمل سرویسهای توانبخشی روانپزشکی و روانشناسی است . در صورتی که درمانگر حرکات ریتمیک را هم بکار ببرد تحت عنوان رقص یا حرکت درمانی نامیده می شود . حرکت درمانی شیوه ای است که در آن با استفاده از حرکاتی که در جهات و کیفیت های مختلف انجام می شود آگاهی فرد را نسبت به اعضای بدنش افزایش داده ، کنترل او را روی اعمال و حرکاتش فزونی بخشیده و به کسب بیشتر بصیرت در او کمک می کند . حرکت درمانی همچنین موجب افزایش آگاهی حسی ، درک بهتر و بیشتر محیط و در نهایت افزایش اعتماد به نفس و خودشناسی می گردد(علی آبادی، 1385).

2 – 7 – 8 – درمان شناختی- رفتاری
در رویکرد شناختی – رفتاری تاکید زیادی می¬شود که مفاهیم به طور عملیاتی بیان شوند و اعتباریابی درمان به طور تجربی صورت پذیرد بدین منظور در شرایط پژوهشی و نیز کار بالینی روزمره، از طرح¬های آزمایشی گروهی و تک آزمودنی استفاده می¬شود. همچنین برای اینکه بتوان به بازآزمودنی یافته¬ها دست زد، باید شیوه درمانی، برحسب تعاریف عملیاتی مشخص شود، و اثر آن به کمک معیارهایی پایا و عینی مورد ارزیابی قرار گیرد. قسمت اعظم درمان براساس رویکرد اینجا و اکنون است و فرض بر آن است که هدف عمده درمان، عبارت است از کمک به بیمار به نحوی که بتواند تغییراتی مطلوب در زندگی خود پدید آورد. بنابراین تاکید در درمان، متوجه فراهم آوردن فرصتی برای یادگیری¬های انطباقی جدید، و نیز ایجاد تغییراتی در فضای بیرون از حیطه بالینی می¬شود. حل مسئله جزء مهم و جدایی ناپذیر درمان را تشکیل می¬دهد. تمامی جنبه¬های درمانی برای بیمار توضیح داده می-شود، درمانگر و بیمار سعی می¬کنند ارتباطی متقابل با یکدیگر برقرار کنند و راهبردهایی را برای مقابله با مسایل دقیقا مشخص شده، با هم وضع کنند(کیت هاوتون، 1382).

2 – 7 – 9 – واقعیت درمانی
دکتر ویلیام گلسر به دلیل ابداع روش واقعیت درمانی، در عرصه روانشناسی و روانپزشکی شهرت دارد. روش او بیش از اینکه صرفاً نوعی اصلاح، تعدیل یا متغیری از تحلیل فرویدی باشد، از بسیاری جهات نقطه مقابل آن است. گلسر در سال 1998 با ارائه تئوری انتخاب به عنوان نظریه زیربنایی تبیین-گر فنون و روش¬های واقعیت درمانی، تلاش کرده استدر مقام یک نظریه پرداز، ابتدا توضیح دهد مردم چرا و چگونه رفتارهای خود را انتخاب می¬کنند و سپس برای کمک به کسانی که رفتارهای ناکارآمد و ناموثر انتخاب می¬کنند روش¬های مداخله را در قالب روش¬های واقعیت درمانی ارایه کند. براساس این نظریه آنچه از ما سرمی¬زند رفتار است(با چهار مؤلفه فکر، عمل، احساس و فیزیولوژی) و تمام رفتارهای ما هدفمند بوده واز درون ما نشات می¬گیرد. به این معنا که انگیزش درونی، همواره باعث شکل گیری و صدور تک تک رفتارهای ما می¬شود. بر اساس این تئوری گلسر معتقد است بجز بیماری، فقر و کهنسالی، سایر مشکلات انسانی همانند خشونت، بزهکاری، بدرفتاری با کودکان، ضرب و شتم همسران، اعتیاد به مواد مخدر و مشروبات الکلی، روابط جنسی زود هنگام و نامشروع و دیگر مشکلات هیجانی، همگی ناشی از روابط ناخشنود است. طبق تئوری انتخاب ما تمام افکار و اعمالمان را به طور مستقیم و تقریباً تمام احساسات و ساز و کار بدنمان را به طور غیر مستقیم، خودمان انتخاب می¬کنیم.
گلسر معتقد به وجود سه نیاز اساسی بقا، عشق و احساس تعلق و قدرت در انسان بود. او با اقتباس از نظریه کنترل ادراکی ویلیام پاورز و بسط آن در عرصه بالینی به این نتیجه رسید که پنج نیروی درونی یا نیاز اساسی باعث انگیزش و شکل¬گیری رفتار آدمی می¬شوند. به اعتقاد او این پنج نیاز اساسی، ژنتیک هستند و نه آموخته شده، کلی هستند و نه خاص؛ جهانی هستند و نه محدود؛ مردم در تمام اعمال و کردارهایشان به دنبال ارضا یا حفظ نیاز به 1– عشق و احساس تعلق، 2– قدرت و پیشرفت، 3– تفریح و لذت، 4- آزادی و استقلال و 5– بقا هستند(گلسر، 1391).
واقعیت درمانی به عنوان یک روش مشاوره و مداخله درمانی به دنبال کمک به افراد برای به دست آوردن کنترل مؤثر بر زندگی خود است. در واقعیت درمانی افراد ترغیب می شوند به طور صادقانه ببیند که، واقعا چه می¬خواهند؟ و بای به دست آوردن آن، هم اکنون چه می کنند؟ در فرآیند واقعیت درمانی، فردی که در به دست آوردن، آنچه می خواهد، ناکام شده است یا با رفتارهایش دیگران را به زحمت می اندازد، یاد می¬گیرد خود را ارزیابی کند این که، اکنون چه می¬کند. او به واسطه ارزیابی رفتار خود و نتیجه طبیعی و منطقی آن، می¬آموزد برای نتیجه بهتر، رفتارهای موثرتر(که ارضا کننده نیازهایش است) ازخود نشان دهد(گلسر، 1391).

2 – 7 – 10 – گروه درمانی
گروه درمانی در طی جنگ جهانی دوم در پاسخ به کمبود پرسنل آموزش دیده برای ارائه درمان فردی، پدید آمد. در ابتدا درمانگر گروه نقش سنتی درمانی را به عهده می¬گرفت و عمدتا با گروه قلیلی از مراجعان که مشکل مشترکی داشتند، کار می¬کرد. به تدریج رهبران رهبران نقشها و رویکردهای مختلف در این زمینه را مورد بررسی قرار دادند. با گذشت زمان، متخصصان دریافتند که موقعیت گروه فرصت¬های درمانی منحصر به فردی را فراهم می¬آورد. تبادل¬های صورت گرفته میان اعضای یک گروه درمانی به عنوان وسیله¬ای موثر در ایجاد این تغییر و تحول در نظر گرفته می¬شود. این تعامل حمایت، توجه، مواجهه و سایر خصوصیاتی را ارایه می¬کند که در درمان فردی یافت نمی¬شود. اعضا در بافت گروه، می¬توانند مهارت¬های اجتماعی جدیدی را تمرین کنند و بخشی از اطلاعات جدید خود را مورد استفاده قرار دهند(کوری، کوری، 1390).
در اجرای گروه¬های درمانی از روشهای مختلفی استفاده می¬شود، این روش¬ها شامل موارد زیر هستند: فنون مربوط به ایجاد باز گشت به تجربه¬های گذشته، روش¬های کار با پویه¬های ناهوشیار، و شیوه¬هایی برای کمک به اعضا در جهت تجربه دوباره موقعیت¬های آسیب زا به طوری که تخلیه هیجانی رخ دهد. درمانگر معمولاً به خلق جوی علاقمند است که درک و بررسی موضوع مشکل را تسریع کند. فرآیند حل و فصل مشکلات روانی که در تجربه¬های گذشته ریشه دارد، اغلب شامل بررسی رؤیاها، تفسیر مقاومت، شیوه رویایی با انتقال و کمک به اعضا در جهت ایجاد یک دورنمای جدید از مسایل حل نشده با افراد مهم زندگی است(کوری، کوری، 1390).
دیز(1992) در خصوص آینده گروه درمانی، ادعا می¬کند که طرح¬های عملی گروه درمانی شامل بسط کاربردهای رویکردهای کوتاه مدت و خودیاری، انطباق راهبردهای درمانی با نیازهای مراجعان و حرکت به سوی تلفیق موثرتر روش¬های مختلف درمانی است. دیز پیش بینی می¬کند که روند رویکردهای کوتاه مدت گروه درمانی به همراه رویکردهای چندوجهی به احتمال زیاد ادامه می یابد. او در زمینه می¬نویسد که به واسطه برخی عوامل، تردیدی وجود ندارد که درمان¬های گروهی نقش مهمی را در حوزه بهداشت روانی ایفا خواهند کرد(کوری، کوری، 1390).
2 – 7 – 11 – روان درمانی حمایتی
روان درمانی حمایتی بیش از سایر انواع روان درمانی برای اشخاصی که با اختلالات عاطفی روبرو هستند موثر واقع می¬شود. در جریان برنامه درمان، واقعیات مربوط به افسردگی یا مانیا به بیمارانی که نمی¬توانند بیماری خود را درک کنند انتقال داده می¬شود، بلاچ هدف¬های درمانی را به شرح زیر توضیح داده:
1– افزایش توانایی¬های روانی و اجتماعی بیمار
2– افزایش عزت و اعتماد به نفس
3– در میان گذاشتن کارهای ممکن و غیر ممکن با بیمار
4– جلوگیری از وابستگی بی جهت بیمار به روان درمانگرها و بستری شدن بی مورد در بیمارستان
5 – تشویق استفاده حداکثر از کمکهای افراد خانواده و دوستان
روان¬درمانی حمایتی نه تنها با دارودرمانی سازگار است، بلکه همچنین برای جمع آوری اطلاعات مربوط به تشخیص بیماری، علت احتمالی بیمار، منطق انتخاب شیوه درمانی و سرانجام تاکید بر جنبه در نظر گرفتن افسردگی به عنوان یک بیماری وابستگی دارد. بیماری افسرده¬ای که خود را به سبب افسرده بودن سرزنش می¬کند، شاید تحت تاثیر روان پزشکی که به او می¬گوید، نشانه¬های افسردگی¬اش ناشی از بیماری احساس بهتری پیدا کند. باید به آنهایی که به سادگی نمی¬پذیرند، سلامت بازیافته خود را حفظ کنند گفت که تشخیص بیماری و تجویز برنامه درمانی برای آنها درست بوده و سلامتی را به آنها باز گردانیده است. در روان درمانی حمایتی، استمرار در تشویق بیمار ضرورت دارد. روان درمانگرها ممکن مجبور باشند که خوش بینی خود را مرتب با بیمار در میان بگذارند تا روی چشم انداز و برداشت او از خودش تاثیر بگذارد. بیماران بهبود یافته اغلب معتقدند که ابراز امیدواری ادامه دار دیگران اسباب تشویق آنها شده تا به درمان خود ادامه دهند(دوپاولو، 1380).

2 – 7 – 12- روان¬درمانی خانواده
ورود به چنین نظام سازمان یافته¬ای صرفاً از طریق تولد، فرزند خواندگی یا ازدواج صورت می¬گیرد. همانطور که کی (1985) اظهار کرده است خانواده¬ها اعضای جدیدی را به وجود می آورند وبا آنکه سرانجام به این اعضای جدید خودمختاری ارزانی می¬دارند و دیگر انتظار ندارند که با آنها زیر یک سقف زندگی کنند، باز هم این عضویت خانوادگی تا پایان عمر دست نخورده باقی می¬ماند. خانواده¬ها معمولاً الگوهای تعاملی ثابت، مشترک، هدفمند و مکرری را به نمایش می¬گذارند، چیزی که کانتور و لر(1975) به آن راهبردهای خانوادگی می¬گویند(گلدنبرگ، گلدنبرگ، 1389).
تمامی اعضای خانواده در بازده این راهبردهای خانوادگی نقش دارند. همانطور که کانتور و لر(1975) می¬گویند، حتی در فرایند بلاگردانی یا قربانی شدن یکی از اعضای خانواده، شخص بلا گردان نیز درقبال نقش خود در این فرایند مسئولیتی سیستمی بر عهده دارد. این مولفان سه راهبرد خانوادگی اصلی را مشخص کرده اند:
1– آنهایی که به قصد تداوم نظام خانواده سعی می¬کنند رابطه میان اعضا را حفظ کنند.
2– دسته¬ای که معمولاً به طور موقت فشار روانی را تشدید می¬کنند تا به هدف مورد نظر دست یابند.
3 – آنهایی که به قصد مرمت تولید می¬شوند، مثل خانواده¬ای که با اصلاح الگوهای تعاملی می¬کوشد با شرایط بیرونی کنار بیاید و از این طریق نظام خود را زنده و کارآمد ساخته و در برابر نیازهای دایم التغییر اعضا پاسخگو باشد(گلدنبرگ، گلدنبرگ، 1389).
متخصصان بالینی که در درجه اول تحت تاثیر صورتبندی¬های روانکاوی فروید قرار دارند به طور مرسوم از دیدگاه درون روانی تبعیت می¬کنند. آنها تصور می¬کنند که در نتیجه آشکارسازی و احیای گذشته شخص، بینشی فراهم می¬آید که سرانجام به تغییر رفتار و محو نشانه های بیماری ختم می¬شود. با اینکه فروید به طور نظری قبول داشت که تعارضات و ائتلاف¬های خانوادگی گاهی در تحول و پدیدایی رفتار روانجور تاثیر دارد، به جای آنکه سعی کند ویژگی¬های نظام خانوادگی را مستقیماً تغییر داده یا اصلاح نماید، درمان خود را به حل تعارض¬های شخصی و درون روانی شخصی معطوف می-ساخت(گلدنبرگ، گلدنبرگ، 1389).
ویرجینیا ستیر (1967) مدعی است که نشانه¬های شخص پریشان حال در حقیقت می¬تواند علامتی باشد مبنی بر اینکه او دارد در برابر عدم تعادل خانواده واکنش نشان می¬دهد و به خاطر آنکه می¬کوشد، درد و ناراحتی خانواده را کاهش دهد و در خود مستحیل کند، رشد و نمو خویش را مخدوش می¬سازد. سایر خانواده درمانگرها، مثل سالوادور مینوچین(1981) رفتار بیمارگون را واکنش در برابر ساختار خانوادگی ای که تحت فشار است می¬داند، نه آنکه رفتارهای مزبور به قصد برقراری مجدد تعادل خانواده باشند. از این لحاظ، تمامی اعضای خانواده به یک اندازه بیمار هستند(گلدنبرگ، گلدنبرگ، 1389).
با اینکه اختلاف فلسفی بر سر ماهیت خانواده و نحوه مداخله احسن در آن هنوز هم میان خانواده درمانگران وجود دارد در دهه 1990 و بعد از آن مکاتبی که نافی یکدیگر باشند کمتر به چشم می¬خورند و روند کنونی به سوی یکپارچگی آنهاست. هنوز هم درمانگران از منظرهای مختلفی به خانواده روی می¬آورند، اما همپوشی بیشتری میان وجود دارد و به دفعات پیش می¬آید که مفاهیمی را از یکدیگر به عاریت بگیرند، و حتی بسته به لازمه های یک مشکل بالینی ، پیش می آید که فنون یا مفاهیمی گرفته شوند که همیشه به لحاظ نظری موجه نبوده¬اند. برودریک و شریدر(1991) اظهار می¬دارند که این حوزه در حال دور شدن از پرورش متخصصان تک بعدی است. در عوض، اکثر درمانگران به وارسی کل این حوزه پرداخته و مهارت¬هایی را در خود پرورانده¬اند که به قول این دو نویسنده آنها را تبدیل به درمانگران ارتباطی کرده است(گلدنبرگ، گلدنبرگ، 1389).

2 – 7 – 13 – درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد
با نگاهی به پژوهش¬های انجام